چنان پيوسته ای در ما که پندارم خودِ مايی . . .
#اوحدی_مراغهای
@dorde_dard
در این ترددِ تردید، رو به پایانم
گدازههای فروخوردههای عصیانم
مگر حقیقت دنیا نبود لهو و لعب؟!
چرا همیشه به آغوش رنج مهمانم؟!
گناه کیست که دنیا پر از جهنم شد؟
چرا نمیشود اصلا بهشت، تاوانم؟!
چقدررر رنگ ریا بر مناصب شهر است
که ذره ذره کدر کرد نور ایمانم
گواهِ حسرت من ردپای تاولهاست
هنووووز دربهدرِِ جستوجوی انسانم . . .
#فاطمه_مظفری
سَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ في الفَلَواتِی
تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی؟
شبم به رویِ تو روز است و دیدهها به تو روشن
و إِن هَجَرتَ سَواءٌ عَشِیَّتي و غَداتي
اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم
مَضَی الزَّمانُ و قلبي یَقولُ إِنَّکَ آتٍی
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
اگر گِلی به حقیقت عَجین آبِ حیاتی
شبانِ تیره امیدم به صبحِ رویِ تو باشد
و قَد تُفَتَّشُ عَینُ الحیوةِ فِي الظُّلماتِی
فَکَم تُمَرِّرُ عَیشي و أنتَ حاملُ شَهدٍ
جوابِ تلخ بدیع است از آن دهانِ نباتی
نه پنج روزهٔ عمر است عشقِ رویِ تو ما را
وَجَدتَ رائِحَةَ الوُدِّ إِن شَمَمتَ رُفاتي
وَصَفتُ کُلَّ مَلیحٍ کما یُحِبُّ و یَرضیٰ
مَحامدِ تو چه گویم؟ که ماورای صفاتی
أخافُ مِنکَ و أرجو و أستَغیثُ و أدنو
که هم کمندِ بلایی و هم کلیدِ نجاتی
ز چشمِ دوست فتادم به کامهٔ دلِ دشمن
أحِبَّتي هَجَروني کَما تَشاءُ عُداتي
فراقنامهٔ سعدی عجب که در تو نگیرد
و إِن شَکَوتُ إِلَی الطَّیرِ نُحنَ في الوُکَناتِی
#سعدی
@dorde_dard
ساعد باقری4_451406912555057506.mp3
زمان:
حجم:
15.6M
روایت تاریخی بلعمی از حماسه محرم ۶۱ هجری قمری
راوی: ساعد باقری
پردهچهارم
شب و روز عاشورا(۱)
@dorde_dard
تمام شب به خیال تو رفت و میدیدم
که پشت پردهٔ اشکم سپیده سر میزد . . .
#هوشنگ_ابتهاج
@dorde_dard
تو می روی و دل ز دست می رود
مرو که با تو هر چه هست می رود
دلی شکستی و به هفت آسمان
هنوز بانگ این شکست می رود
کجا توان گریخت زین بلای عشق
که بر سر من از الست میرود
نمی خورد غم خمار عاشقان
که جام ما شکست و مست میرود
از آن فراز و این فرود غم مخور
زمانه بر بلند و پست میرود
بیا که جان سایه بی غمت مباد
وگرنه جان غم پرست میرود
شب غم تو نیز بگذرد ولی
درین میان دلی ز دست میرود
#هوشنگ_ابتهاج
@dorde_dard
دُردِ دَرد . . .
مسخره نیست؟ کسانی رو ستایش میکنیم که مارو نادیده میگیرن! کسانی رو نادیده میگیریم که مارو ستایش می
بله واقعا مسخرهست
اما چرا درست نمیشیم؟!؟!
صبح شد ساقیان مست و خراب
در کدو، از سبو کنید شراب
شب تاریک روز روشن شد
الصبوح الصبوح یا اصحاب
صبح شد نوبت صبوحی شد
رخ بشوئید از خماری خواب
صبح شد کرد آفتاب طلوع
تابکی می کشیم در مهتاب
صبح صادق چو شد سهیل دمید
مرد بیچاره کرمک شب تاب
باده ده ساقیا ادب تا چند
بین الاحباب تسقط آلاداب
ما ز خم یافتیم و میخانه
آنچه می خواست زاهد از محراب
سبحه آن دور، را نخواهد زد
که زند دور جام باده ناب
نقد با ساقی است و نسیه به محض
خلد کوثر کوائب الاتراب
چند ساغر، به «حاجب » درویش
داد باید به بانگ چنگ و رباب
#حاجب_شیرازی