eitaa logo
دُردِ دَرد . . .
182 دنبال‌کننده
796 عکس
221 ویدیو
3 فایل
ساقی بریز میکده‌ای در گلوی ما. . . صفحه کوچک علاقه‌مندی‌های فاطمه مظفری شعر، عکس، عرفان و . . . @Fm0zaffari
مشاهده در ایتا
دانلود
من به مهمانی دنیا رفتم من به دشت اندوه من به باغِ عرفان من به ایوانِ چراغانیِ دانش رفتم و صدایم درِ هیچ‌کس را نگشود دلِ من در پیِ چیزی‌ست نمی‌دانم چیست!! @dorde_dard
لرزید برگ و فرصت ماندن نمانده بود بدرود گفت سردی دست درخت را . . . شعر و عکس @dorde_dard
همیشه رد شدی از من که پا نگیرد عشق به جان جاده قسم من هنوووز در راهم . . . شعروعکس @dorde_darx
خوشیِ بی من و تو شیخ ما گفت: امشب ابراهیم می‌خوانده است: "من بودم و او و او و من، اینْت خوشی!" شیخ گفت: این چنین سه چهار تن بُوَد این ناخوشی بوَد، این چنین باید گفت: "من بودم او و او من و اینْت خوشی!" (اسرار التوحید، جلد اول، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۳۳۰) هم‌کناریِ «من و او» خوشی‌ ناب نیست. هنوز تفرقه هست و جدایی. ابوسعید ابوالخیر این خوشی را که «من باشم و او» نمی‌پذیرد. سودای‌ خوشیِ دیگری دارد. خوشی‌ِ دلخواه و خالص در نظر او وقتی است که من و تویی در کار نباشد. من و اویی در میان نباشد. من، او باشم و او من. تفرقه نباشد، و تجربه، تجربهٔ یگانگی باشد. وقتی آدمی با آدمی بنشیند، در ظاهر دوگانه و سه‌گانه، اما آگاه از یگانگی جان‌ها. باخبر از نوری واحد که در دو چراغ فروزان است. چراغ من و چراغ تو. مولانا نیز خوشی را در چنین هم‌نشینی و معاشرتی می‌دید. دیدار دو تن، وقتی به یگانگی خویش‌ نظر ندارند، خوشی نیست. دیداری خوش و فرخنده است که دو تن آگاه شوند که یک جان‌اند در دو بدن. خوشی‌ در جمع شدنِ من و تو، بی من و تو است: خُنُک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو به دو نقش و به دو صورت، به یکی جان من و تو من و تو بی من و تو جمع شویم از سرِ ذوق خوش و فارغ ز خُرافاتِ پریشانْ من و تو (کلیات شمس، غزلِ ۲۲۱۴) در اصل یکی بُده‌ست جانِ من و تو پیدای من و تو و نهانِ من و تو خامی باشد که گویی: «آنِ من و تو» برخاست من و تو از میانِ من و تو (همان، رباعیِ ۱۵۳۴) در اصل یکی بُده‌ست جانِ من و تو پیدای من و تو و نهانِ من و تو خود از پیِ فهم گفتم: «آنِ من و تو» چون نیست من و تو در میانِ من و تو (همان، رباعی ۱۵۳۵) @dorde_dard
دُردِ دَرد . . .
خوشیِ بی من و تو شیخ ما گفت: امشب ابراهیم می‌خوانده است: "من بودم و او و او و من، اینْت خوشی!" شیخ
من مانده است تا برسد تا به کوی تو در من دگر نمانده به جز آرزوی تو شنزار میل ساحل تو زیر پای من من غرق در تلاطم امواج موی تو خورشید را ببین که چه زیبا برآمده انگار ذره‌ای شده از حسن روی تو بزم خیال پر شده از خنده‌ی شراب از جام من بنوشم، یا از سبوی تو؟! تو چشم‌های معتمَدِ سالیانِ من من پرده‌های محرمِ بر آبروی تو تو ساکت زبان منی در هجوم حرف لبریز از شنیدنم در گفت‌وگوی تو تا من، تویی، سراب تو‌ام رد پای من وقت نماز من شده، بعد از وضوی تو . . . @dorde_dard
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روزهای زیبای عمر خویش را بی‌توجه می‌گذرانیم وتازه وقتی که ایام بد فرا می‌رسند، آرزو می‌کنیم که آن روزها باز گردند، اوقات شاد و خوشایند بسیار را بی لذت و با چهره‌ای اندوهگین و با بی‌اعتنایی می‌گذرانیم و بعد درتیره روزی،به یاد آن روزها آه حسرت می‌کشیم. اما بهتر آن است که هر لحظه‌ی حال را که قابل تحمل باشد، همین لحظه‌های روزمره را که اکنون با این همه بی‌اعتنایی می‌گذرانیم و حتا با ناشکیبایی می‌خواهیم پشت سر بگذاریم، قدر بدانیم و همواره آگاه باشیم که لحظه‌ی حال، هم‌اکنون به گذشته‌ی گرانقدر می‌پیوندد و منوّر به نور جاودانگی در حافظه‌ی ما خواهد ماند تا روزی -- به ویژه در ایام سختی -- پرده را پس بزند و خود را به منزله‌ی وضعیتی که موجب حسرت عمیق‌مان می‌شود، به ما بنمایاند. 🔂 @dorde_dard
‌و عشق، هر کسی را به خود راه ندهد و به همه جایی مأوا نکند. و به هر دیده روی ننِماید. مونس العُشاق
آن چشم‌هایش بیش از یک حرف با تو ندارند؛ تنها حرفی که به زبان نمی‌آید، بیان نمی‌شود؛ هزارها کلمه گفته می‌شود، اما همان یکی ناگفته می‌ماند. یک حرف ناگفته همیشه تو را می‌آزارد . . . محمود دولت آبادی @dorde_dard
همه ی رنج‌ها از آن خيزد كه چيزی خواهی و ميسر نشود؛ چون نخواهی، رنج نماند. خُنُک آن‌كه جوينده‌ی چيزی بُوَد كه آن چيز به جُستن بیارزد. @dorde_dard
بدا به حالِ بهاری که بی تو گل بدهد . . . شعروعکس @dorde_dard