eitaa logo
دُردِ دَرد . . .
178 دنبال‌کننده
788 عکس
218 ویدیو
3 فایل
ساقی بریز میکده‌ای در گلوی ما. . . صفحه کوچک علاقه‌مندی‌های فاطمه مظفری شعر، عکس، عرفان و . . . @Fm0zaffari
مشاهده در ایتا
دانلود
تیری آمد که امتدادش با چشمی دوربین یکی شده بود با خودش احتمال داد که تیر... منحرف کرد دوربین را... زود سر به زانو گذاشت، می ترسید ان یکادی برای حضرت خواند ناتوان بود سر بلند کند چند لحظه بدون حرکت ماند خبر از اتفاق بعد نداشت صفحه ای از کتاب را وا کرد دید اسم امام پررنگ است گشت...او را دوباره پیدا کرد ولی این بار در قیام که نه حالتی بین سجده بود و رکوع چشم ها...چشم ها دو کاسه ی خون مثل خورشید در غروب و طلوع گیج شد فیلم را گذاشت عقب یک جوان از میان یک لشگر می دود سمت خیمه، در دهنش می گذارد امام، انگشتر فیلم را می برد جلو...که امام با عبا از جلوش میگذرد چیست بین عباش؟ مجبور است دوربین را کمی جلو ببرد ت ک ه ت ک ه زیاد فیلم گرفت جمع بندی نکرد، خواست، نشد آخرین صحنه بود، قد امام بعد از آن هیچ وقت راست نشد می کشد باد داخل تصویر گوشه ی چادر سیاهی را سعی دارد در آن میانه، زنی متفرق کند سپاهی را پی آنها سه پایه را آرام تا لب خیمه روی خاک کشید چشمی دوربین پر از خون شد عکس ها که گرفته بود پرید! 🖤 @dorde_dard
چشمان نیمه‌بسته‌ی اندیشه خواب داشت شمشیر سرخ حادثه بوی گلاب داشت کابین عشق حضرت لولاک از چه رو اینگونه در حوالی غم پیچ و تاب داشت؟! پیشانی عبادت تزویر کوفیان از پینه‌های شب‌زده، مُهر صواب داشت آب از دو دست قرص قمر؟ لال میشوم مشک هزار پاره فقط یک جواب داشت خونِ به عرش رفته‌ی شش ماهه‌ی حسین اندوه شعله شعله‌ی قلب رباب داشت بر مسندِاسارتِ آلِ نبی، زنی اندیشه‌ی جمیله‌ی اسلامِ ناب داشت . . . @dorde_dard
معجزه ی رؤیت الا جمیل شوکت شولای ولایت تویی قافله سالار جنون حضرتت روضه بخوان، شرح رضایت تویی.. 🖤 @dorde_dard
آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل در دامنش آویز که با وی خبری هست . . . @dorde_dard
عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم نامه‌ای را هدهد آورده‌ست آغازش تویی از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم سوره‌ی واللیل من برخیز و والفجری بخوان دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله احد، قل عشق، الله الصمد راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم گیسویت را باز کن انا فتحنایی بگو دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می‌کند هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم 🖤 @dorde_dard
خیز کز باده بشوییم غبار غم دل پیش از آنی که برد باد، غبار من و تو @dorde_dard
قامتت را چو قضا بهر شهادت آراست با قضا گفت مشیت، که قیامت برخاست راستی شور قیامت ز قیامت خبریست بنگرد زاهد کج بین اگر از دیده راست خلق در ظل خودی محو و تو در ظل خدا ماسوا در چه مقیمند و مقام تو کجاست هر طرف می نگرم روی دلم جانب توست عارفم بیت خدا را که دلم قبله نماست زنده در قبر دل ما، بدن کشته توست جان مائی و تو را قبر، حقیقت دل ماست دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست بیرق سلطنت افتاد کیان را ز کیان سلطنت، سلطنت توست که پاینده لواست  نه بقا کرد ستمگر نه بجا ماند ستم ظالم از دست شد و پایه مظلوم بجاست زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست بلکه زنده ست شهیدی که حیاتش ز قفاست دولت آن یافت که در پای تو سر داد ، ولی این قبا راست نه بر قامت هر بی سر و پاست  ما فقیریم و گدا بر سر کوی تو، ولی پادشاه است فقیری که درین کوچه گداست  تو در اول سر و جان باختی اندر ره عشق تا بدانند خلایق که فنا شرط بقاست از خودی خواست خدا نقش تو را محو کند خواست چون روی تو را آینه بر طلعت خواست  تا ندا کرد ولای تو در اقلیم الست بهر لبیک ندایت دو جهان پر ز نداست کشته شد عالم دهری چو تو در عالم دهر دهر تا روز قیامت شب اندوه عزاست در غمت اعین و اشیا همه از منطق کون هر یکی مویه کنان بر دگری نوحه سراست رفت بر عرشه نی تا سرت ای عرش خدا کرسی و لوح و قلم بهر عزای تو بپاست منکسف گشت چو خورشید حقیقت به جمال گر بگیرند ز غم دیده ذرات رواست پایمالی ز عبودیت و من در عجبم که بدین حال هنوزت سر تسلیم و رضاست گریه بر زخم تنت چون نکند چشم (فواد) ای شه کشته که بر زخم تنت ، گریه دواست. 🖤 @dorde_dard
شمشیر سرخ حادثه، بوی گلاب داشت ‌ . . . 🖤 @dorde_dard
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خون به عرش رفته‌ی شش‌ماهه‌ی حسین اندوه شعله‌شعله‌ی قلب رباب داشت . . . 🖤 @dorde_dard
خطِّ خون درختان را دوست می‌دارم که به احترام تو قیام کرده‌اند و آب را که مَهرِ مادر توست خون تو شرف را سرخ‌گون کرده است شفق، آینه‌دار نجابتت، و فلق، محرابی که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده‌ای :: در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم در حضیض هم می‌توان عزیز بود از گودال بپرس :: شمشیری که بر گلوی تو آمد هر چیز و همه چیز را در کائنات به دو پاره کرد: هر چه در سوی تو، حسینی شد و دیگر سو، یزیدی اینک ماییم و سنگ‌ها ماییم و آب‌ها درختان، کوهساران، جویباران، بیشه‌زاران که برخی یزیدی و گرنه حسینی‌اند :: خونی که از گلوی تو تراوید همه چیز و هر چیز را در کائنات به دو پاره کرد در رنگ! اینک هر چیز یا سرخ است یا حسینی نیست! :: آه، ای مرگ تو معیار! مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت و آن را بی‌قدر کرد که مردنی چنان، غبطۀ بزرگ زندگانی شد! :: خونت با خون‌بهایت حقیقت در یک تراز ایستاد و عزمت، ضامن دوام جهان شد ـ که جهان با دروغ می‌پاشد ـ و خون تو امضای «راستی»‌ست :: تو را باید در راستی دید و در گیاه، هنگامی که می‌روید در آب، وقتی می‌نوشاند در سنگ، که ایستاده است در شمشیر، که می‌شکافد در شیر، که می‌خروشد در شفق که گلگون است در فلق که خندۀ خون است در خواستن برخاستن تو را باید در شقایق دید در گل بویید تو را باید از خورشید خواست در سحر جُست از شب شکوفاند با بذر پاشاند با باد پاشید در خوشه‌ها چید تو را باید تنها در خدا دید :: هر کس، هرگاه، دست خویش از گریبان حقیقت بیرون آورد خون تو از سرانگشتانش تراواست ابدیّت آینه‌ای‌ست: پیش قامت رسای تو در عزم خورشید لایق نیست وگرنه می‌گفتم جرقۀ نگاه توست! :: تو تنهاتر از شجاعت در گوشۀ روشن وجدان تاریخ ایستاده‌ای به پاسداری از حقیقت و صداقت شیرین‌ترین لبخند بر لبان ارادۀ توست چندان تناوری و بلند که به هنگام تماشا کلاه از سر کودک عقل می‌افتد :: بر تالابی از خون خویش در گذرگه تاریخ ایستاده‌ای با جامی از فرهنگ و بشریّتِ رهگذار را می‌آشامانی هر کس را که تشنۀ شهادت است :: نام تو خواب را بر هم می‌زند آب را طوفان می‌کند کلامت قانون است خرد در مصاف عزم تو، جنون تنها واژۀ تو خون است خون ای خداگون! :: مرگ در پنجۀ تو زبون‌تر از مگسی‌ست که کودکان به شیطنت در مشت می‌گیرند و یزید، بهانه‌ای، دستمال کثیفی که خِلطِ ستم را در آن تف کردند و در زبالۀ تاریخ افکندند یزید کلمه نبود دروغ بود زالویی درشت که اکسیژن هوا را می‌مکید مُخَنَّثی که تهمتِ مردی بود بوزینه‌ای با گناهی درشت: «سرقت نام انسان» و سلام بر تو که مظلوم‌ترینی نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند بل از این‌رو که دشمنت این است! :: مرگِ سرخت تنها نه نام یزید را شکست و کلمۀ ستم را بی‌سیرت کرد که فوج کلام را نیز در هم می‌شکند هیچ کلام بشری نیست که در مصاف تو نشکند ای شیرشکن! خون تو بر کلمه فزون است خون تو در بستری از آن سوی کلام فراسوی تاریخ بیرون از راستای زمان می‌گذرد خون تو در متن خدا جاری‌ست :: یا ذبیح الله! تو اسماعیلِ برگزیدۀ خدایی و رؤیای به حقیقت پیوستۀ ابراهیم کربلا میقات توست محرّم میعاد عشق و تو نخستین کس که ایام حج را به چهل روز کشاندی و أتمَمْناها بِعَشْر (۱)             آه در حسرت فهم این نکته خواهم سوخت که حجِّ نیمه‌تمام را در اِستلامِ حَجَر وانهادی و در کربلا با بوسه بر خنجر، تمام کردی :: مرگ تو، مبدأ تاریخ عشق آغاز رنگِ سرخ معیار زندگی‌ست :: خط با خون تو آغاز می‌شود از آن زمان که تو ایستادی دین راه افتاد و چون فرو افتادی حق برخاست تو شکستی و «راستی» درست شد و از روانۀ خون تو بنیان ستم سست شد در پاییز مرگ تو (۲)     بهاری جاودانه زایید گیاه رویید درخت بالید و هیچ شاخه نیست که شکوفه‌ای سرخ ندارد و اگر ندارد شاخه نیست هیزمی‌ست ناروا بر درخت مانده :: تو، راز مرگ را گشودی کدام گره، با ناخن عزم تو وا نشد؟ شرف به دنبال تو لابه‌کنان می‌دود تو، فراتر از حَمیَّتی یگانه‌ای، وحدتی نمازی، نیَّتی آه! ای سبز ای سبز سرخ! ای شریف‌تر از پاکی نجیب‌تر از هر خاکی ای شیرین سخت! ای سخت شیرین! ای بازوی حدید شاهین میزان مفهوم کتاب، معنای قرآن! نگاهت سلسلۀ تفاسیر گام‌هایت وزنۀ خاک و پشتوانۀ افلاک کجای خدا در تو جاری‌ست کز لبانت آیه می‌تراود! عجبا (۳)      عجبا از تو عجبا! حیرانی مرا با تو پایانی نیست چگونه با انگشتانه‌ای از کلمات اقیانوسی را می‌توان پیمانه کرد؟ :: بگذار بگریَم خون تو، در اشک ما تداوم یافت و اشک ما دشنه‌ای تشنه شد و در چشم‌خانۀ ستم نشست تو قرآن سرخی 🖤 @dorde_dard