#تجربه_من ۵١١
#فرزندآوری
#تحصیل
#رزاقیت_خداوند
سال ۸۲ وقتی ۲۰ ساله بودم و همسرم هم ۲۲ سال داشتند، ازدواج کردیم و چون خیلی به ادامه تحصیل علاقه داشتم با همسرم شرط کردم که من ادامه تحصیل خواهم داد و ایشان هم نه تنها مخالفت نکردند بلکه خیلی هم استقبال کردن و گفتند با هم انشاءالله...
ایشان آن زمان فوق دیپلم برق و بنده هم دیپلم بودم. البته همان دوران نامزدی هر دو کنکور دادیم ولی قبول نشدیم.
در سال ۸۴ به لطف خدا فرزند اولمان علی آقا به دنیا آمد و زندگیمان را پور شور و نشاط تر کرد و بسیار پر روزی بود چون ما به لطف خدا صاحب یک آپارتمان کوچیک شدیم. فقط و فقط لطف خدا بود و روزی علی...
علی آقا سه ساله بودند که تصمیم گرفتیم در کنکور شرکت کنیم، همسرم رشته حقوق و بنده هم الهیات قبول شدم و با شور و شوق شروع به درس خواندن کردیم و حتی از نیازهای ثانوی و خیلی چیزها میگذشتیم تا بتوانیم هزینه تحصیل را فراهم کنیم، چون همسر کارمند ساده بود و اقساط آپارتمان و تحصیل همزمان سخت بود. بالاخره روزها گذشت و من ترم شش کارشناسی، متوجه شدم فرزند دومم را باردار هستم با اینکه دوست داشتم بچه دوم رو بیارم ولی تصمیم داشتم کارشناسی را تمام کنم ولی خواست خدا بود و راضی به رضای خدا بودیم.
یک ترم مرخصی گرفتم و در یک فامیلی که اصلا نوه دختر نبود خداوند به ما دختر هدیه داد، خیلی شیرین بود اسمش را نازنین زهرا گذاشتیم و همسرم همیشه می گفت با آمدنش و شیرین زبانی هایش، طعم واقعی بابا بودن را حس کردم.
یک سالگی نازنین زهرا فارغ التحصیل شدم (همسرم زودتر از من تمام کرده بود).
نازنین زهرا دو ساله بود که تصمیم گرفتیم هر دو ارشد بخوانیم ولی من تا پایان ۳ سالگی صبر کردم همسرم زودتر از من شروع کرد و من در ۴ سالگی دخترم موفق شدم دانشگاه تهران ارشد قبول بشم.
همسرم خیلی در این موارد پشتیانی کردند و همیشه کمکم بودند ولی این بار با اینکه خیلی دوست داشتند من ادامه تحصیل بدهم چون قرار بود آنلاین بخوانم، هزینه بسیار بالا بود و ما توان پرداخت را نداشتیم و از آنجایی که همسرم هم مشغول تحصیل بودند، هزینه های تحصیل خود را به زور تامین میکرد.
در هر حال خیلی شوق داشت که من ادامه بدهم و می دیدم ناراحت است که نمی تواند هزینه ها را تامین کند.
یاد حدیثی از امام باقر افتادم که فرمودند اگر کسی دنبال علم باشد خداوند هزینه لازم برای رسیدن به آن علم را می رساند و این را به همسرم گفتم که اگر خدا بخواهد حتما می رساند تا اینکه پدرم که الحمدلله وضع مالی خوبی دارد به گوشش رسید که من دانشگاه تهران قبول شدم و اصرار کرد که نباید فرصت را از دست بدهی خودم همه هزینه ها را تامین می کنم، نگران نباش و ثبت نام کن و بالاخره با حمایت خانواده دوران کارشناسی ارشد را شروع کردیم، پایان هر ترم باید به تهران میرفتم و امتحان می دادم، همسرم و خانواده ام به لطف خدا خیلی حمایتم کردند و سال ۹۶ بنده فارغ التحصیل شدم.
با توجه به فرمایش رهبری مبنی بر فرزند آوری ما تصمیم داشتیم فرزند سوم را بیاوریم با اینکه اطرافیان مخصوصا مادرم بسیار مخالف این کار بود ولی من دل رو به دریا زدم و توکل بر خدا کردیم و سال ۹۷ خداوند دختر دوم و فرزند سومی را به ما هدیه داد اسمش را نازنین زینب گذاشتیم و خدا رو شکر می کنیم از داشتن هر سه فرزندمان
با تولد علی صاحب آپارتمان شدیم، با تولد نازنین زهرا همسرم شغلش ارتقا یافت و همچنین موسسه حقوقی زد و کار حقوقی شروع کرد. با تولد نازنین زینب همسرم هم دفتر کار خرید و دیگر اجاره نبود و همچنین آپارتمان کوچک مان با روزی بچه ها عوض کردیم و خانه بزرگ گرفتیم.
بچه ها نه تنها مانع پیشرفت ما بلکه باعث پیشرفت و روزی فراوان ما هستند. در واقع ما روزی دهنده آنها نیستیم بلکه روزی خوار آنها هستیم و خداوند به واسطه وجودشان ما را متنعم می کند.
من معلم سبک زندگی ایرانی اسلامی و احکام بانوان هستم و همه موفقیت ها را در زندگی لطف خداوند و نتیجه توکل به خدا و توسل به ائمه می بینم.
البته ادامه تحصیل ما ادامه دارد و در سن ۴ سالگی هر یک از فرزندانم، شروع به تحصیل کردم، امسال هم که نازنین زینب ۴ ساله شده به لطف خدا رشته مطالعات اسلامی زنان قبول شدم و برای مصاحبه دعوت شدم و همسرم هم دکترای حقوق قبول شده است.
خدارو شکر دو فرزند بزرگترم عاشق تحصیل و مطالعه هستند و هر دو داستان نویس هستند و چند کتاب علی آقا چاپ شده و این ها را مدیون لحظاتی می دانم که به لطف خدا کتاب دست من و همسرم بوده و بچه ها یاد گرفتند.
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
🍃🌺 عید سعید قربان، زیباترین جلوه تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک.
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#آیت_الله_حائری_شیرازی
📌نگویید: «مستحب است؛ شد، شد؛ نشد، نشد»
هرچه می توانید سنتهای خود را در عید غدیر، جدیتر بگیرید. نگویید: «مستحب است؛ شد شد؛ نشد نشد». این سنتها از اوجب واجبات است. چرا؟ چون #شناسنامۀ ما شیعیان است.
پدرها جوری نسبت به عید غدیر ارادت به خرج بدهند که بچهها از یک ماه، دو ماه قبل چشم انتظار عید غدیر باشند! حتی اگر لازم شد، #قرض کنید و یک عیدی حسابی -به اندازهای که به علی ارادت دارید- به بچهها بدهید. نگویید: «باز من باید یک چیزی خرج کنم!» نه! مقروض میشوی، خب بشو! تو که برای چیزهای دیگر قرض کرده ای، یک بار هم برای حضرت علی مقروض شو.
مسیحیها بابانوئل درست میکنند و به بچه هایشان میگویند: «او برای تو هدیه را آورده؛ مسیح برای تو این هدایا را آورده». بچه از اول ذهنش با عیسی (علیهالسلام) انس میگیرد، رفاقت میکند.
حالا بروید ببینیم چه کار میکنید! این شما و این عید غدیر. سفری، تفریحی، گردشی میخواهی ببری، بگو این مال عید غدیرت است! اگر هم تابستان میبری بگو، قولش را عید غدیر به شما دادم. قولهایی که میخواهید به آنها بدهید، عید غدیر بدهید. هدایایتان و وعدههایتان را بگذارید در این روز تا اینها با عید غدیر جوش بخورند.
#عید_غدیر
#سبک_زندگی_اسلامی
#تربیت_فرزند
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#پیام_مخاطبین
✅ روز عرفه دعاگوی همه در کربلا بودم.
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#پیام_مخاطبین
١۶ سالم بود تازه دوماه بود که ازدواج کرده بودیم و همسرم سرباز بود که خدا به ما بچه داد، وقتی فهمیدیم خیلی جا خوردیم اما خب خدا کمک مون کرد و با اینکه خانواده ها خیلی مخالف بودن، حتی دنبال دکتر بودن که من بچه رو سقط کنم اما خدا کمک کرد. خیلی شرایط سختی بود و وضع مالیمون زیر صفر و خانواده ها کمکی نمیکردن و جوابشون این بود که خودتون خواستین😔😭
گذشت و دخترم بدنیا اومد و از پا قدمش همسرم استخدام شد و ماشین خریدیم. اینو هم بگم بچم که بدنیا اومد تا صبح فقط جیغ میزد و گریه میکرد خیلی دکتر بردیم اما دکترا میگفتن هیچی نیست فقط برمیگرده به دوران بارداری پر تنش😔
همه میگفتن دیگه بچه نیاری ها خودتو از بین میبری، ببین چقدر اذیت میکنه😔اما من به هدفم فکر میکردم که دلم میخواست که فرزند زیاد داشته باشم و سرباز امام زمان (عج)تربیت کنم انشاءالله.
دخترمو که از شیرگرفتم به همسرم پیشنهاد کردم که یک همبازی برای دخترمون بیاریم، همسرم هم موافقت کردن این شد که سه سالگی دخترم شد هم زمان با تولد برادرش و چقدر همه دخالت کردن که چرا بازم بچه آوردی و حتما وضع تون خوبه و حتما سالمی و ....و مخالف شدیدتر که قلبمو به در میآورد خانواده خودم بودن اما من توجهی نکردم و پسرم سه ساله شد دوباره یک دختر سالم الحمدلله خدا به ما عطا کرد.
الان دخترم دو سالشه و به فکر هستم انشاالله خدا یک نی نی دیگه به ما بده، آخه پسرم خیلی بی قرار داداشه😂 انشاالله خدا به ما و به هر کسی که بچه میخواد خدا عطا کنه.
ممنون بابت کانال خیلی خوبتون اینو هم بگم من از قبل از بارداری بچه سومم کانالتونو دنبال میکردم و هر روز برای فرزندآوری مصمم تر میشدم. 🙏🌷🌷🌷
#فرزندآوری
#دوتا_کافی_نیست
#رزاقیت_خداوند
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#پیام_مخاطبین
✅ ۴۵ ساله هستم و فرزند سومم را باردارم...
#فرزندآوری
#بارداری_بعد_از_35_سالگی
#دوتا_کافی_نیست
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#تجربه_من ۵۱۲
#فرزندآوری
#حرف_مردم
#سختیها
#رزاقیت_خداوند
#قسمت_اول
فروردین ماه ۹۴ عقد کردیم و چون رسم خانوادگی خودم اینجور بود که دختر عقد کرده حداکثر ۶ ماه بعد از عقدش باید بره سرخونه زندگیش، در شهریور همون سال ازدواج کردیم. بماند که چقدر از طرف خانواده همسرم حرف شنیدم که چرا اینقدر عجله دارید.
بعد از ازدواجم هم در منزل پدر همسرم زندگی میکردیم و حتی یه اتاق یا کمد اختصاصی نداشتم و بسیار اذیت شدم. چون رفت و آمد منزلشون زیاد بود و دائما با این جمله مواجه میشدم که اینجا خونه بابای ماست، چمدونت رو اونورتر بذار یا مثلا دختر من میخواد اینجا بخوابه و ....
تو این گیر و دار که خودم دانشجوی تهران بودم و همسرم دانشجوی قزوین بودن و در منزل پدرشوهرم زندگی میکردم، فهمیدم باردارم.
همسرم خیلی ناراحت شد. گفت به هیچکس نگو تا سقطش کنیم. رفتیم دکتر و دکتر گفت ۷ هفته ست و اینم صدای ضربان قلبش. شوهرم با عصبانیت گفت دیگه کار از کار گذشته و نمیشه سقطش کرد.
مدت ها با من تلخی میکردن، خیلی وقتا اصلا با من حرف نمیزدن، من خیلی وقتا گرسنه بودم، چون ویار شدیدی داشتم و چیزای محدودی میتونستم بخورم و به خاطر اینکه شوهرم عصبانی و بداخلاق تر نشه اصلا نمیگفتم من به فلان چیز احتیاج دارم و گرسنه هستم.
تنها کسایی که وقتی فهمیدن من باردارم خوشحال شدن مادرشوهر، پدرشوهرم، برادر خودم و دختر خاله م بودن. اکثر فامیلا حتی پدر مادر خودم و خواهر برادرای همسرم ناراحت شدن و خیلی خیلی سرزنش و تحقیرم میکردن و حرفایی زدن که بعد از گذشت ۶.۵ سال از اون موقع هنوز تلخیش تو وجودم هست.
۳ ماهه باردار بودم که خونه مستقل گرفتیم.
مادرم برام یه سری جهیزیه فرستادن، مادرشوهرم هم یه سری از وسایل دست دوم خودشون رو بهمون دادن اما یخچال و ماشین لباسشویی نداشتیم.
چند ماه بعد خودمون با پولای خودمون یخچال خریدیم ولی من با وجود بارداری سخت با دست لباس میشستم.
همینجور گذشت و بارداریم بسیار سخت بود و مدتی استراحت مطلق بودم تا پسرم زودتر از موعد با زایمان طبیعی به دنیا اومد اما خدا رو شکر سالم بود و همون روزی که به دنیا اومد مرخص شد. اما همسرم همچنان با من بداخلاق بود و بچه رو دوست نداشت.
یک ماه بعد از زایمانم رفتم شهر پدریم منزل مادرم که کمی بچه جون بگیره و خودم استراحت کنم.
به خواهر شوهرم گفتم میری مشهد دعا کن امام رضا ع پیش خدا شفاعت کنه مهر من و سید محمد به دل برادرت بیفته یا راهی پیش روم بذاره که دلم اینقدر از بی مهری و بی توجهیش نشکنه. خواهرشوهرم واقعا از رفتار برادرش ناراحت شده بود و خیلی پسرمو دوست داشت.
یه روز دیگه خیلی دلم به درد اومد و به همسرم پیام دادم که دیگه نه بهت زنگ میزنم، نه عکس بچه رو برات میفرستم. اگر دلت خواست سراغ ما رو بگیر.
چند هفته به همین وضع گذشت و چون دیگه پدرم داشتن شک میکردن که چرا برنمیگردی سر خونه زندگیت مگه مشکلی هست، مجبور شدم بلیط هواپیما برای برگشت بگیرم و برگردم.
فقط یه پیامک به همسرم دادم که اطلاع داشته باشن. با ناامیدی مطلق برگشتم شهر محل زندگیم اما...
👈 ادامه دارد....
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#تجربه_من ۵١٢
#فرزندآوری
#حرف_مردم
#سختیها
#رزاقیت_خداوند
#قسمت_دوم
با ناامیدی مطلق برگشتم شهر محل زندگیم اما تو فرودگاه دیدم همسرم با دسته گل اومده دنبالمون و پسرمون رو بغل کرد و خدا رو شکر زندگیمون به آرامش رسید.
چند ماه بعدتر هم تونستیم ماشین لباسشویی و حتی ماشین ظرفشویی بخریم.
پسرم یک سال و هشت ماهش بود که دکترا بهم گفتن تومور تخمدان داری، باید فورا لاپاراسکوپی کنی، بماند که چه درد جسمی و روحی کشیدم و چقدر هزینه کردم.
وقتی عملم کردن گفتن باید هر هفته فلان آزمایش رو بدی تا ببینیم چه موقع سطح هورمونت میاد پایین. اگر تا فلان موقع اومد پایین که خوبه اگر نه که اقدام درمانی لازم داره.
هر هفته آزمایشا بهتر میشدن،تا یه جایی که روند متوقف شد و از هفته های بعدش شروع شد سطح هورمونیم بالاتر رفتن. میلاد امام رضا ع بود که یک عالمه گریه کردم و نذری پختم به امید شفا.
چند هفته بعدش متوجه شدم دوقلو باردارم و سطح هورمونام کاملا تنظیم شده و سلامتیم رو کاملا به دست آوردم.
اما باز هم توهین ها، تحقیرها و سرزنش های اطرافیان شروع شد حتی مادرم چند هفته باهام حرف نزد. همسرمم اصلا خوشحال نبود اما دیگه مثل بارداری قبلیم نبود.
بارداریم سخت تر از قبلی بود و دوقلوها ۳۲هفته با سزارین به دنیا اومدن و ۱۷ روز تو NICU بودن.
تو بیمارستان رسول اکرم ص تهران هم خیلی خیلی خیلی کادرش بی احترامی کردن و میگفتن چه خبرته و بسه و ...
اطرافیان هم میگفتن دیگه بسه ها مثلا شما تحصیل کرده اید و از این حرفای نامربوط
از برکات بارداری و به دنیا اومدن دوقلوها هم این بود که ماشین خریدیم و همسرم با ماشین شون کار کردن و درآمد کسب کردن
آخرای ماه رمضان سال پیش بود که حالم خیلی بد بود، همسرم گفت حتما بارداری...
رفتم دکتر و گفت ۶ هفته بارداری اما قلب نداره، دوباره ده روز دیگه بیا...
بازم اطرافیان شروع کردن به حرفای نامربوط زدن اما این سری همسرم جواب همه رو داد و گفت آیا کسی میتونه بگه در خرجی بچه هام تا حالا کمکی بهم کرده؟ آیا کسی می تونه بگه در نگهداری بچه هام کمکی به خانمم کرده؟
پس به کسی مربوط نیست.
باز هم وقتی رفتم دکتر و گفتن قلب نداره
هفته بعدتر و بعد ترش هم رفتم و همینو گفتن و نامه دادن که برم پزشکی قانونی برای مجوز سقط
چون تقریبا ۱۱ هفته بودم
اما همسرم گفت به حرفاشون گوش نده رفتیم پیش یه دکتر سونوگرافی خیلی حرفه ای که سر پسر اولم مریضشون بودم. وقتی سونوگرافی کردن، ازم پرسیدن بچه رو میخوای؟ گریه م گرفت با اینکه خیلی برام سخت بود، بچه هام کوچیک بودن، غریب بودم و اطرافیان نه تنها کمک حال نبودن که سرزنش گر بودن اما از ته دلم گفتم بله که میخوامش، یه دفعه صدای قلبش رو پخش کرد و من یک عالمه گریه کردم.
دکتر زنانم رو عوض کردم و رفتم پیش دکتر دیگه ای و گفت ممکنه این داروهایی که در زمانی که نمیدونستی بارداری خوردی به جنین آسیب زده باشه و ناقص باشه. فلان آزمایش رو بده، دیگه خیلی مضطرب شدم.
خاله م حرم امام رضا ع بودن بهم پیام داد خاله مگه مشکلی داری؟ چند بار اینجا اومدی جلوی نظرم... یک عالمه گریه کردم که امام رضا ع حواسش بهمون هست...
به خاله م گفتم به امام رضا ع بگو شفاعت کنه خدا بچه م رو صحیح و سالم بهم بده تا ابد خودم و بچه م نوکرشیم. خدا پسر کوچولوم رو بهم داد ولی به خاطر خطاهای پزشکی و کادر بی کفایت بیمارستان یک ماه بیمارستان بود و حتی تو بیمارستان یک بار ایست قلبی تنفسی کرد و احیاش کردن.
همون لحظه بازم دست به دامن امام رضا ع شدم و قول دادم اگر بازم دستمو بگیره نذری از طرف امام رضا ع میدم و امام رئوف بازم دستمون رو گرفت....
خلاصه که!!!
۱.جماعتی که به دیگران برای کمک خرجی و نگهداری بچه هاشون کمک نمیکنید، به چه حقی نظر میدید که بچه نیار؟بسه؟چه خبرته؟ و ....
۲.ما هنوزم تو یه خونه کوچیک مستاجریم، تازه اولین یارانه خانوادمون رو بعد از به دنیا اومدن فرزند چهارممون گرفتیم، کار همسرم آزاده، ماشین مون باری و قدیمیه اما خدا رو شکر سالمیم، خوشحالیم و بچه های مودب داریم، در خونه مون هم همیشه به روی مهمان بازه.
۳.کادر بیمارستان ها خیلی با کسایی که فرزند زیاد دارن بدرفتاری میکنن و یک عالمه توهین و بی احترامی میکنن و به خودشون اجازه میدن دائما بگن بسته دیگه و حتی زایمان سومم تو اتاق عمل دکتر بهم گفت خانم چه خبرته لوله هاتو نمیخوای ببندی؟ گفتم معلومه که نمیخوام ببندم. این که چند تا بچه میارم قطعا به خودم مربوطه. به نظرم واقعا یا باید کسایی رو بذارن که به فرزندآوری اعتقاد داشته باشن یا مجبورشون کنن جلوی زبون شون رو بگیرن.
۴.نکته طلایی: از شفاعت امام رضا ع پیش خدا غافل نشید ، امام رئوف هر چند بار که بهش رو بزنی رو تو میگیره....
یا امام رضا علیه السلام خیییلی دوستت دارم. 😍😌
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#استاد_قرائتی
✅به یکی از دوستان گفتم: شنیدهام خداوند به شما فرزندی عطا فرموده است؟
👌در جواب من خیلی زیبا گفت: "خداوند افتخار تربیت یکی از بندگانش را به من عطا کرده است."
📚 خاطرات حجت الاسلام قرائتی ۲
#فرزندآوری
#سبک_زندگی_اسلامی
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
✅ مردم عدم باورمندی پرسنل مراکز درمانی به طرح افزایش جمعیت را به ما گزارش دهند.
مدیرکل دفتر بازرسی، ارزیابی عملکرد و پاسخگویی وزارت بهداشت:
مردم از طریق خط ۶ سامانه ۱۹۰ میتوانند اگر در مراحل طرح افزایش جمعیت سوالاتی درباره نازایی دارند و یا شاهد هزینههای زیاد آزمایشگاه و دارو و یا رفتار نادرست و یا عدم باورمندی پرسنل به طرح افزایش جمعیت بودند با ما در میان بگذارند.
#گزارش_مردمی
#فرزندآوری
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#پیام_مخاطبین
سال ۸۲ ازدواج کردم و سال۸۴ خدا یه دختر ناز و عزیز بهمون هدیه داد، در خانه پدر شوهرم زندگی میکردیم با یه برادرشوهر ۲۶ ساله مجرد که شرایط رو برای من خیلی سخت کرده بود.
در سن ۲۰ سالگی طعم مادر بودن رو چشیدم ولی به لطف رفت و آمد زیاد و داشتن چندین خاله و بچه های کوچیک خودم کامل میتونستم دخترم رو رسیدگی کنم.
در ۶ سالگی دخترم خدا یه دسته گل دیگه به من هدیه دادن، الان که دختر اولم ۱۶ ساله و دختر دومم ١٠ ساله، تصمیم گرفتم دوباره باردار بشم ولی همسرم موافق نبودن ولی خوب در مقابل اصرار بچه ها برای داشتن یه بچه توی خونه، کوتاه اومدن ولی متاسفانه بارداری من در ۷ ماهگی خاتمه پیدا کرد به علت ایست قلبی جنین، متاسفانه پسر کوچولوی من مرده به دنیا اومد.
حالا که ۴ ماه از این موضوع میگذره، فهمیدم چرا خدا این امتحان سخت رو از من و همسرم گرفتن، چون بعد از بارداری دومم گفتم که دیگه بچه نمیارم تا خونه دار بشیم. اتفاقا بعد از ۴ سال خونه دار شدیم ولی بعد گفتم حالا باید تمام اثاث زندگیمو تعویض کنم و از نو بخرم و خونه رو بازسازی کنیم تا دوباره باردار بشم و....
همیشه زندگی بر وفق مراد ما نیست و من هم با این بارداری فهمیدم که مادیات در زندگی هیچی نیستن واقعا خیلییییییییی پشیمون هستم و از لحاظ روحی نابود ولی توکلم رو از دست نمیدم و دوباره تلاش میکنم حتی این بار همسرم خودشون برای داشتن فرزند سوم مشتاق هستن.
لطفااااااابرام دعا کنید خدا اینبار هم درهای رحمتش رو بروی من باز کنن و فرزندان سالم و صالح بهم عنایت کنن، من عاشق بچه ها هستم.
#فرزندآوری
#دوتا_کافی_نیست
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1