اما ماجرای اصلی داستان از لحظهای آغاز میشود که داداش محسن پس از ازدواج با مریم، آنهم ازدواج با اعمال شاقه! (داستانش را در کتاب میخوانید و یک دل سیر میخندید) تصمیم میگیرد راهی جبهه شود تا از غافلهی دوستانش عقب نماند… محمد میرود اما قبل از رفتن خطاب به محسن میگوید: «من میرم جبهه! در نبودم، تمام کارهایی که من برای پدر و مادر و خواهر و حتی بیبی انجام میدادم، به عهدۀ توست. مبادا آب توی دل مامان و آقاجان تکان بخورد و…» داستان پس از حرکت اتوبوس محمد و دوستانش به سمت جبهه، تازه شروع میشود… اگر بدانید از این لحظه به بعد، چه موقعیتهای طنزی در انتظارتان است، برای تهیهی کتاب، یک لحظه هم صبر نمیکنید.
#معرفیکتاب
#ابنباتهلدار
نویسنده:مهرداد صدقی
#ژانر: #طنز #اجتماعی
(مناسب برای همه سنین )