#تیکهکتاب #طنز
برخلاف انتظار ،ضربه آقا نعمت در حدی بود که اگر به خمیر نانوایی میکوبید مشتش در آن فرو نمی رفت. رنگ آقا نعمت پرید اما چون نمی خواست کم بیاورد بر خلاف قرار قبلی دوباره خود را آماده مشت زدن کرد. دایی که حالا فهمیده بود ضرب دست آقا نعمت چقدر است ،خودش داوطلبانه دوباره ایستاد تا مشت بخورد. آقا جان هم با خیالی آسوده از کنار دایی کنار رفت .آقا نعمت کتش را درآورد تا بهتر بتواند بزند. آستینش را هم بالا داد. ساعد و مچ دست نحیفش از دسته دوچرخه هم باریک تر بود. با اینکه می گفت قبلاً کنگ فو و به قول خودش «کاراتا»هم کار کرده است، اما هیکلش آنقدر نحیف بود که حتی در بازی شطرنج هم موقع برداشتن مهره ها احتمال در رفتن دیسک کمرش وجود داشت. معلوم بود که راست می گفته قبلاً میل می زده .اما احتمالاً به جای میل باستانی میل بافتنی میزده است!
#معرفیکتاب
#کتابابنباتپستهای
نویسنده: مهرداد صدقی