هدایت شده از دلنوشته های یک طلبه
و فدیناه بذبح عظیم
مرحوم سید ضیاء الدین دُرّی، از وعاظ قدیم تهران بود. در سال آخر عمرش، در شب هشتم یا نهم محرم، جوانی از ایشان می پرسد که مقصود از این شعر حافظ چیست؟
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد
ایشان پاسخ می دهد: مراد از «شیخ»، حضرت آدم ع است که وعده نخوردن گندم را داد، ولی عمل نکرد و مراد از «پیر مغان» امیر المؤمنین علی ع است که به وعده عمل کرد و در تمام عمر، نان گندم نخورد.
سید ضیا سال بعد برای همان مجلس دعوت می شود، ولی قبل از محرّم از دنیا می رود. دقیقا در سالگرد همان شب که جوان آن سوال را پرسیده بود، به خواب آن جوان می آید و می گوید: سال قبل برای شعر حافظ معنایی گفتم، ولی وقتی به عالم برزخ منتقل شدم، معنای شعر این طور کشف شد که:
مراد از «شیخ»، حضرت ابراهیم ع و منظور از «پیر مغان»، سید الشهدا ع و مراد از «وعده»، ذبح فرزند است که حضرت ابراهیم وفای به امر کرد ولی سید الشهدا ع حقیقت وفا را در کربلا در مورد حضرت علی اکبر ع انجام داد.
به فدای شما حسین جان
از کتاب روح مجرد
اثر مرحوم علامه آیت الله حسینی تهرانی
#ارسالی_مخاطبین
هدایت شده از دلنوشته های یک طلبه
هدیه زیبا و معنادار شیخ حسین به پزشکیان!
فارغ از اینکه حضور پزشکیان در حسینیه هدایت ستودنی است، اما شیخ حسین مهمترین داشتههایش را اهدا کرد.
یعنی نشانه سالها توسل و ندبهام دست توست.
حق هم همین است. داشتههای انقلاب امروز دست پزشکیان است. این امانت هم ابزار قدرت است هم نیازمند صیانت.
#ارسالی_مخاطبین
هدایت شده از دلنوشته های یک طلبه
بعلاوه این که
تصور بنده اینه که کینه از قالیباف در دل بعضی عزیزان بیشتره تا درک شرایط . و کینه جویان از هر فرصتی استفاده میکنند برای ضربه زدن به قالیباف و مجلس انقلابی. در حالی که نمیبینند که شاید عمر سیاسی قالیباف تمام شده باشد اما قطعا عمر سیاسی آنها زودتر تمام میشود و راهکار نجات جریان انقلاب ، این حجم از تحجر و سیاهنمایی نیست .
سوالی که حاشیه نگاران این روزها باید جواب بدهند این است که اگر این گزینه ها رد میشدند گزینه بعدی کدام بود؟ همانها که در لیست ظریف بودند.
لذا به جای تخریب ، تضعیف ، ساده باوری ، هوشمندانه به همدلی در جریان انقلاب فکر کنید . این جبهه از هم متلاشی نشان گر پایان عمر سیاسی کل جبهه است نه یک فرد . حالا چه رییس مجلس ، چه دولت در سایه و سایه نشینان روزگار و چه هر جای دیگر. الان اصل جبهه انقلاب در حال غربال شدن و تا حدودی تضعیف جدی است.
#ارسالی_مخاطبین
هدایت شده از دلنوشته های یک طلبه
8.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ هدیه عجیب مستشار آمریکایی مقیم ایران، به شاهنشاه آریامهر، که خیلیها ازش خبر ندارن
هدیهای در خور برای شاه
#ارسالی_مخاطبین
هدایت شده از دلنوشته های یک طلبه
17.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گروهمون شادی هم نیاز داره👏😂
#ارسالی_مخاطبین
هدایت شده از دلنوشته های یک طلبه
هرزی هالوی رئیس ستاد ارتش اسرائیل، جاسوس سپاه در اومده و الان زیر شکنجه های موساده.
طبق منابع اگاه، هرزی حلوی وسط بازجویی ها سکته کرده و تحت مراقبتهای ویژه است.
والا
اگه اینجوریه، ما هم بلدیم.
#ارسالی_مخاطبین
https://virasty.com/Jahromi/1728889563690868780
هدایت شده از دلنوشته های یک طلبه
◀️ روزی نامهای به امضای عدّهای از بزرگان شیعه به دست امام صادق علیه السلام رسید که چند نفر از امضاکنندگان خود حامل نامه بودند.
این نامه بیانگر شکایت از روشِ معاشرتی و رفاقت آمیز مفضّل بن عمر (یکی از شخصیّتهای شیعه و شاید نماینده و وکیل امام صادق علیه السلام در کوفه) با یک عدّه کبوترباز و افراد به ظاهر بی بندوبار بود.
درین نامه از حضرت خواسته شده بود مفضّل را از رفت و آمد با کبوتربازان و گرم گرفتن با آنها منع فرماید.
امام صادق علیه السلام پس از خواندنِ آن نامه، نامه ای دربسته برای مفضّل، به وسیله همان چندنفر فرستاد و فرمود این نامه را جز به دست مفضّل به کسی ندهند.
موقعی نامه حضرت به دست مفضّل رسید که امضاکنندگانِ نامه، همه در خانه او حاضر بودند،
او نامه را در حضور آنان باز کرده و خواند و سپس به دستِ آنها داد و گفت: میدانید که این نامه از امام صادق علیه السلام است، آن را بخوانید و بگویید چه باید کرد؟
آنها نامه را گرفته خواندند و متوجّه شدند امام درین نامه تنها دستورِ
چند قلم معامله به مفضّل داده که انجامش مستلزم رقمی درشت پول نقد میباشد و باید مفضّل تهیه کند.
آنها با خواندنِ نامه، همه سر به زیر انداخته و گفتند:
این کارها نیازمند به رقمِ بزرگی پول نقد است که باید پیرامون آن فکر کنیم و در صورت امکان فراهم و جمع آوری نموده به تو تسلیم نمائیم.
مفضل آنها را برای صرف غذا دعوت به ماندن کرد و نگذاشت از خانه بیرون روند و در همان موقع از پیِ کبوتربازان فرستاد و چون همه حاضر شدند، در حضورِ آن عدّه از بزرگان کوفه نامه امام را برای آنها خواند.
کبوتربازان بدون هیچ گونه تعلُّل و عذرتراشی از جای برخاسته، رفتند و هنوز مفضّل و میهمانانش از خوردنِ غذا دست نکشیده بودند که برگشتند و هریک مبلغی درخورِ توانائی خود از یک هزار و دوهزار درهم و رقمهائی از دینار آوردند و همه را یک جا جمع کرده تسلیم مفضّل نموده و رفتند.
در این موقع مفضّل روی سخن به امضاکنندگان نامه شکوائیه کرد و گفت: شما از من میخواهید که امثال این جوانان... را به خود راه ندهم و بدون توجه به این که امکان سر به راست کردنِ آنها در کار است و ممکن است در یک چنین مواردی باری از دین بردوش نهند، آنان را از دور و برِ خود بِرانم.
شما چنین پندارید که خداوند محتاج به نماز و روزه شماها میباشد، که مغرور بدان شده اید!
امّا در مقام گذشتِ مالی و کمک به دین خدا هریک عذرتراشی و تعلُّل میکنید و انجامِ امرِ امام را به دفع الوقت میگذرانید!
امضاکنندگانِ نامه که انتظار یک چنین گذشتِ مالی و بلندهمّتی را از کبوتربازان نداشته و رفاقت مفضّل با آنان را برمبنای بی بندوباریِ اخلاقی و امثال آن تلقّی کرده بودند، این عمل را پاسخِ دندان شکن و قانع کننده ای برای نامه خود و برخورد منفی و سکوت امام صادق علیه السلام نسبت به آن دانستند و حتّی از شکایتِ خود از مفضّل به امام نادم گردیده، برخاستند رفتند.
منهج المقال، ص۳۴۳
#ارسالی_مخاطبین
هدایت شده از دلنوشته های یک طلبه
6.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 با نگهبانی دل، آرام میشوید
#ارسالی_مخاطبین
هدایت شده از دلنوشته های یک طلبه
✍ پس از حوادث سال ۴۲، روحانیون مبارز دورهمیهایی مخفی برای ساماندهی روند مبارزات، برنامهریزی منبرها و توزیع اعلامیهها و ... داشتند که پنجشنبهها به صورت چرخشی در خانه اعضا برگزار میشد.
آیتالله مهدوی کنی، امامی کاشانی، شیخ فضلالله محلاتی، هاشمی رفسنجانی، شیخ جعفر شجونی و چند نفر دیگر معمولاً در جلسهها شرکت داشتند.
به گفته #آیت_الله_مهدوی_کنی این جلسات در سالهای ۴۷ - ۴۸ حلقه اصلی #جامعه_روحانیت_مبارز_تهران را شکل داد.
ساواک از همان ابتدا در جریان جزئیات گفتگوهای این جلسات بود و گزارشهای آن را با عنوان «جلسات هفتگی عدهای از روحانیون» مینوشت. اعضا هم با خیال راحت برنامهها و اهداف خود را بر زبان میآوردند، غافل از آنکه همیشه ساواک یک قدم از آنها جلوتر است.
سال ۵۱ وقتی اکثر اعضای جلسه دستگیر و بازجویی شدند، شهید محلاتی متوجه شد که اطلاع دقیق ساواک از جزئیات گفتگوهای مخفی جلسه فقط با وجود #نفوذی_ساواک امکانپذیر است. این شد که در شهریور ۵۱ و پس از آزادی از زندان جلسات هفتگی را مدتی تعطیل کردند.
حدسشان درست بود. نفوذی یکی از روحانیون از اعضای جلسه بود. مدیر مدرسه عالی سپهسالار؛ شیخ حسین کاشانی. باورشان نمیشد. شخصیتی پای کار که معمولا در جلسات غایب نمیشد. در بعضی اسناد میبینیم که وقتی اعضای جلسه برای کاری پول وسط میگذاشتند، او بیشتر از بقیه سهیم میشد.
پس از ۵۱ که دایره اعضای جلسات محدودتر شد، تصمیمات از چشم ساواک دور ماند و البته ساواک هم بیشترشان را به گوشه و کنار کشور تبعید کرد.
(برای مشاهده سند ر.ک: آیتالله محمدرضا مهدوی کنی به روایت اسناد ساواک ص ۲۳۷ و کتاب خاطرات و مبارزات شهید محلاتی)
*مراقب نفوذی های دشمن در میان خود باشیم...*
نفوذی هایی که:
۱. از من و شما داغتر هستند
۲. بیشترین ادعای انقلاب و اسلام را دارند
۳. بیرحمانه به جان اعتماد و آرامش مردم میتازند
۴. مملو از خشم و نفرت اند
۵. همه را خائن و دزد و نفوذی و واداده میدانند الا دایره محدود خودشان
و ...
#ارسالی_مخاطبین
◀️ کانال #دلنوشته_های_یک_طلبه
@Mohamadrezahadadpour
هدایت شده از برای امنیت✌🏻
🔴علامه جعفری می فرمود:
سالها قبل از انقلاب، كتابی در پاسخ به بعضی شبهات روز نوشته بودم. شیخ محمد صالح مازندرانی آن را خواند و پسنديد. پيام داد كه به شهر آنها بروم تا به بهانه بزرگداشت من، مسایل روز اسلامی را تبليغ كنيم.
بليط قطار خريدم و سوار شدم. با خود گفتم ای كاش همسفری اهل علم و كتاب نصيبم شود تا با مباحثه، راه كوتاه شود. ديدم سيد معمم بلند قدی به سمت كوپه من می آيد. چهره زيبا، لباس فاخر، ريش آراسته و عمامه مرتبی داشت.
گفتم خدا را شكر كه دانشمندی نصيب شد. شادمانيم ديری نپاييد. دهان كه باز كرد، دريافتم جز چند متر پارچه عمامه، از دانش بهره ای ندارد.
به ايستگاه مقصد كه رسيديم جمعيت فراوانی از متدينين با پلاكارد خوشامد، روی سكّو منتظر بودند. مومنين به قطار ريختند.
دو آخوند ديدند، من و سيد خوش بر و بالا! بدون لحظه ای ترديد، سيد را كول كردند و با سلام و صلوات به طرف ماشين ها دويدند. به هر كس التماس كردم كه مرا هم سوار كند و تا شهر برساند، قبول نكرد كه نكرد. گفتند آقا ما را برای استقبال ملّای دانشمند فرستاده است. جای اضافی نداريم و مسافر نمی بريم.
ماشين زيبای حامل آقا سيد در جلوي دهها ماشين و مينی بوس مملو از مشايعين صلوات گو، راه افتاد و رفت.
به جان كندن، وسيله ای يافتم و خودم را به خانه ميزبان رساندم. دقايقی بود كه سيد به آقا رسيده بود و طرفين، تازه اصل ماجرا را فهميده بودند. خودم را معرفی كردم. آقا مرا كنار خود جای داد و اكرام نمود . آن وقت، سر در گوشم كرد و به مطايبه فرمود:
آشيخ! مردم حق داشتند كه اشتباه گرفتند. آخر، اين هم سر و شكل و لهجه است كه تو داری؟ ملّا كه هيچ، به آدميزاد هم نمی مانی!
علامه جعفری قصه را تعريف مي كرد و خودش همراه ما می خنديد. از يادآوری تحقیرهایی كه ديده بود، سر سوزنی تكدر نداشت؛ تفريح هم می كرد.
در آن اتاق كوچك مملو از كتاب، در آن ردای ارزان كهنه، روحی عظيم خانه كرده بود. نور به قبرش ببارد.
استاد، آن روز ، يادمان داد كه عقل مردم به چشمشان است.
📚 کتاب جاودان اندیشه،ص۲۳۹
#ارسالی_مخاطبین
هدایت شده از دلنوشته های یک طلبه
🔴علامه جعفری می فرمود:
سالها قبل از انقلاب، كتابی در پاسخ به بعضی شبهات روز نوشته بودم. شیخ محمد صالح مازندرانی آن را خواند و پسنديد. پيام داد كه به شهر آنها بروم تا به بهانه بزرگداشت من، مسایل روز اسلامی را تبليغ كنيم.
بليط قطار خريدم و سوار شدم. با خود گفتم ای كاش همسفری اهل علم و كتاب نصيبم شود تا با مباحثه، راه كوتاه شود. ديدم سيد معمم بلند قدی به سمت كوپه من می آيد. چهره زيبا، لباس فاخر، ريش آراسته و عمامه مرتبی داشت.
گفتم خدا را شكر كه دانشمندی نصيب شد. شادمانيم ديری نپاييد. دهان كه باز كرد، دريافتم جز چند متر پارچه عمامه، از دانش بهره ای ندارد.
به ايستگاه مقصد كه رسيديم جمعيت فراوانی از متدينين با پلاكارد خوشامد، روی سكّو منتظر بودند. مومنين به قطار ريختند.
دو آخوند ديدند، من و سيد خوش بر و بالا! بدون لحظه ای ترديد، سيد را كول كردند و با سلام و صلوات به طرف ماشين ها دويدند. به هر كس التماس كردم كه مرا هم سوار كند و تا شهر برساند، قبول نكرد كه نكرد. گفتند آقا ما را برای استقبال ملّای دانشمند فرستاده است. جای اضافی نداريم و مسافر نمی بريم.
ماشين زيبای حامل آقا سيد در جلوي دهها ماشين و مينی بوس مملو از مشايعين صلوات گو، راه افتاد و رفت.
به جان كندن، وسيله ای يافتم و خودم را به خانه ميزبان رساندم. دقايقی بود كه سيد به آقا رسيده بود و طرفين، تازه اصل ماجرا را فهميده بودند. خودم را معرفی كردم. آقا مرا كنار خود جای داد و اكرام نمود . آن وقت، سر در گوشم كرد و به مطايبه فرمود:
آشيخ! مردم حق داشتند كه اشتباه گرفتند. آخر، اين هم سر و شكل و لهجه است كه تو داری؟ ملّا كه هيچ، به آدميزاد هم نمی مانی!
علامه جعفری قصه را تعريف مي كرد و خودش همراه ما می خنديد. از يادآوری تحقیرهایی كه ديده بود، سر سوزنی تكدر نداشت؛ تفريح هم می كرد.
در آن اتاق كوچك مملو از كتاب، در آن ردای ارزان كهنه، روحی عظيم خانه كرده بود. نور به قبرش ببارد.
استاد، آن روز ، يادمان داد كه عقل مردم به چشمشان است.
📚 کتاب جاودان اندیشه،ص۲۳۹
#ارسالی_مخاطبین
هدایت شده از دلنوشته های یک طلبه
بسم الله الرحمن الرحیم
خانه را حفظ کنید، چای را دم کنید، لباسها را بشویید و زندگی را ادامه دهید.نگذراید حال خانه به هم بریزد.
اخبار را خود پیگیری کنید و از انتقال حس آشوب به اعضای خانواده خودداری کنید.... خشمتان را کنترل کنید و از شنیدن صداهای مختلف در محیط اطراف خانه واکنشهای شدید ترس نشان ندهید.
مادر بمانید، زن بمانید و خانه را و خانواده را در آغوش بگیرید ...نگذارید تکهپاره های تیر و پهبادها آرامش خانهیتان را بهم بریزد....این سوسکهای اسراییلی نباید به محیط تمیز روان خانواده و اعضای خانواده شما نفوذ کنند.
اگر میترسید در پیشگاه الهی بترسید و اگر نگرانی هست به مناجات با خدا پناه ببرید ولی برای خانواده لبخند بزنید و آرامش را هدیه دهید. سجادهای پهن کنید و عطر گلهای بهاری را در خانه پخش نمایید... موسیقی حماسی بشنوید و از پایداری، مقاومت و جهاد حرف بزنید....از خاطرات جنگ بگویید که چگونه نسل قبل کشور را در بهبوهههای سخت نجات داده و به دست ما سپردهاند...از مسئولیتی بگویید که بر دوش ماست...از عشق عاشورایی و ظهوری سبز بگویید که در سینه ما است. از وطن از ایران و از امنیتی بگویید که ثمره خون شهیدان است... !
زن قلب خانه است. اگر آرام باشد تمام خانه آرام خواهد بود. مرد خانه هرچه قدر هم محکم ....نگاهش به شما است. شما نترسید او شجاعتر خواهد شد.
روحیه خانواده را حفظ کنید.
جبهه خانه را حفظ کنید.
#ارسالی_مخاطبین