رفته بودیم قم. موقع پیاده شدن از اتوبوس پایش طوری در رفته بود که نمیتوانست راه برود؛ برایش صندلی چرخ دار آوردم. تا حرم با ویلچر بردمش. نزدیک ضریح که رسیدیم نگذاشت جلوتر بروم. گفت: بی احترامیه که نشسته جلوی حضرت معصومه (ع) بروم.
به سختی از ویلچر بلند شد؛ لنگ لنگان و با تکیه به دیوار خودش را به ضریح رساند و زیارت کرد.
راوی: پدر شهید
#شهیدآرمانعلیوردی
❣ #عــند_ربـهم_یــرزقون
🌱هرکس میخواست بیاد خونه خواهرم یا جایی میرفتن، میپرسیدن: «آرمانم هست؟» از بس خوش اخلاق و شوخ بود. وقتی که آرمان توی جمع بود، به همه بیشتر خوش میگذشت...
(به روایت از خاله شهید)
#شهیدآرمانعلیوردی🕊️
راویدوست
شهیدآرمانعلیوردی🥀
روز جمعه فهمیدم که آرمان شهید شده اما نمیخواستم باور کنم.😭
به اورژانس بیمارستان که رسیدم
مادر و دایی آرمان هم رسیدن،
مادرش گفت:«خوش آمدین! امروز عروسی پسرمه.میخوام دامادش کنم.خوش آمدین رفقای آرمان! بیاین ساقدوشش بشین.کجا براش عروسی بگیرم؟
بهشت زهرا یا شاه عبدالعظیم؟ خوش آمدین»🖤
سرمان را انداخته بودیم پایین و فقط اشک میریختیم:)😭
کتاب آرمان عزیز، ص ۲۴۱
#شهیدآرمانعلیوردی
شهیدابراهیم هادی🇵🇸
طلبه بسیجی مدافع امنیت شهید آرمان علی وردی
روزچهارشنبہمجروحشدنشآخرین
ڪلاسحوزهروباهمبودیم...
ڪلاسڪہتمومشدسریعوسایلشو
جمعڪردکهبره
گفتیمآرمانڪجامیری؟
گفتامشبآمادهباشهستیم:)
گفتمآرماننرو!💔
گفتنہ!بایدبرم..
بہشوخۍگفتیم:آرمانمیرۍشهید
میشیها!باخندھگفت
اینوصلہهابہمانمیچسبه:)
گفتیمبیاعڪسبگیریمشھیدشدی
میذاریمپروفایلمون
نیومد،هرکاریڪردیمنیومد!:)💔
#شهیدآرمانعلیوردی
خاکیترازخاک،شدندآنانیکه،
راهِآسمانرابھتراززمینشناختند..!
#شهیدآرمانعلیوردے🌹
#آرمانِعزیز🕊
شہادٺهمانپیݼڪسبزےاسٺ
ڪہجوانہمےزندبردݪہاے؏ــاشق:)
هماندݪہایےڪہعاشقخداشدهاند🫀🌿
#شهیدانہ🌱
#شهیدآرمانعلیوردے🌹
#آرمانِعزیز🕊
#خاطره
|علاقهبهحضرترقیه(س)|
اولین باری که با هم بیرون رفتیم،
گلزار شهدا بود، پنج نفر بودیم، همانطور که به قبور مطهر شهدا سر میزدیم، به مزار شهید نیری رسیدیم.
یکی از ما گفت: کی روضه میخونه؟
همه ما بهانه آوردیم که روضه نخونیم.
امّا آرمان داوطلب شد.
از او پرسیدم چه روضهای میخونی؟
گفت: روضه خانم حضرت رقیه(سلاماللهعلیها).
خیلی حضرت رقیه(س) را دوست داشت.
_بهروایتازرفیقِشهید
#شهیدآرمانعلیوردے🌱
#آرمانِعزیز🕊
#خاطره✨
|خُمسِبرنج|
نشسته بود سرِ سفره ، اما لب به برنج نمیزد .
_چرا شروع نمیکنی مادر؟ از دهن افتاد!
+خمس برنج هارو دادین؟
_وقتی اطمینان دادم که خمسش را دادهایم ، بسماللّه گفت و قاشق اول را به دهان برد...
_بهروایتازمادربزرگوارِشهید
#شهیدآرمانعلیوردے🌱
#آرمانِعزیز🕊
#خاطره
|خیلیاهلشوخیبود..|
خیلی اهل شوخی بود. همیشه تمام سعیشو میکرد
که اطرافیانش رو بخندونه و شاد کنه!
هر وقت میدیدمش روحیه میگرفتم.
_بهروایتازدوستِشهید
#شهیدآرمانعلیوردے🕊
#آرمانِعزیز❤️🩹
زمان...
همه چیز را کهنه میکند!
مگر خون شهید را 🙂💔
#آرمانعزیز❤️🩹
#شهیدآرمانعلیوردے🕊
مـن معتقـدم#خدا با آوࢪدن بعضیـا
تو زندگیامون بغلــ🫂ــمون میکنه..♥️(:
#شهیدآرمانعلیوردی
#دِݪتَنگِتَمدآدآشے