هدایت شده از پریاسلاممیرساندوچرتوپرتمیگوید.
هیچ چیز نوشتنی ای نبود. واقعا. انگار که آدم بیاید سفر، بچرخد، عیاشی و جوانی اش را بکند و بعد هم برگردد. یا بیاید حرم زیارتش را بکند، امین الله شب جمعهاش را که خواند یک کمی آه و فغان به صاحب حرم که در اینجا امام رضا است بکند و باز برگردد، همین. هیچ چیزش نوشتنی نبود. نهایتاً بنویسم این بار که امینالله خواندم دو سلام دادم،بعد از امیرالمؤمنین گفتم السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی. سرم را آوردم بالا که گنبد را ببینم و جواب سلامم را بگیرم، اما فقط گلدسته پیدا بود. خیلی کم. ادامه دادم، اَشهدُ انّکَ جاهدت فی الله حق جهاده را خواندم، و اشک ریختم. و اشکم یک جایی حدود مشتاقه الی فرحه لقائک بند آمد. خواندم، اشک نریختم دیگر. رسیدم به انت الهی، سرم را دوباره آوردم بالا که به همان گلدسته بگویم تو سید و مولای منی. دختربچه از خادم پرسید از کجا میتوانم بروم گنبد طلا؟ و خواندم انت علی کل شی قدیر.
وقتهایی که چندین روز لباس بیرونم تغییر نمیکنه خیلی بهم خوش میگذره.
مثلا این یک هفته هر وقت میخواستم برم بیرون همش همون لباس تکراری رو میپوشیدم.
ابراهیمیغمگین
شایدم کلا از بهترین روزهای این دوره سختی که احتمالا تنهایی به زور از پسش بر میام؛
شایدم از رندومترین و سریعترین دوستی که پیدا کردم و بازار وکیل رفتن و پیادهروی های طولانی باهاش، بهم خیلی خوش گذشته.
خییییلی تزویجسکجثثجستیح و مهربونه😭✨*
شایدم حتی از دکتر رفتن با مادر فرشته و دیدن همچین دیواری توی مطب؟
یا کیکی که از ساعت 9 تا 12 شب با دختر مهربونه طول کشید تا درستش کنیم؟
بیشترین کثیفکاریای که میتونستیم دوتایی انجام بدیم*
ابراهیمیغمگین
برای این چند روز خیلی حرف برای تعریف کردن دارم، خیلی.
شاید بتونم سر فرصت تکهتکه هرکدوم رو کلمه کنم.
ابراهیمیغمگین
وقتهایی که چندین روز لباس بیرونم تغییر نمیکنه خیلی بهم خوش میگذره. مثلا این یک هفته هر وقت میخواستم
لباس تکراری/مکان تکراری/همراه غیر تکراری
بکش از ما بیرون پارت 56378190*