ابراهیمیغمگین
شایدم کلا از بهترین روزهای این دوره سختی که احتمالا تنهایی به زور از پسش بر میام؛
شایدم از رندومترین و سریعترین دوستی که پیدا کردم و بازار وکیل رفتن و پیادهروی های طولانی باهاش، بهم خیلی خوش گذشته.
خییییلی تزویجسکجثثجستیح و مهربونه😭✨*
شایدم حتی از دکتر رفتن با مادر فرشته و دیدن همچین دیواری توی مطب؟
یا کیکی که از ساعت 9 تا 12 شب با دختر مهربونه طول کشید تا درستش کنیم؟
بیشترین کثیفکاریای که میتونستیم دوتایی انجام بدیم*
ابراهیمیغمگین
برای این چند روز خیلی حرف برای تعریف کردن دارم، خیلی.
شاید بتونم سر فرصت تکهتکه هرکدوم رو کلمه کنم.
ابراهیمیغمگین
وقتهایی که چندین روز لباس بیرونم تغییر نمیکنه خیلی بهم خوش میگذره. مثلا این یک هفته هر وقت میخواستم
لباس تکراری/مکان تکراری/همراه غیر تکراری
بکش از ما بیرون پارت 56378190*