همین حالا یک اعلام حضور میکنید و بعد اقامت میگزینید.
و الا معذورم از پذیرایی👾
شاید همه بگن بیکاری؟
ولی
اینجا دقیقا همونجوری باید باشه که من میگم!
هرکی میخواد عضو بشه اول تو ناشناس به من میگه که کیه یا اسم اکانتش چیه وگرنه جدی تک تک ریموو میکنم.
هرکیم میخواد با خودش فکر کنه:
حالا انگار عکسای گالری تو و روزمره هات یا چیزایی که میزاری چه اهمیتی داره😨😏
ولی!
بله دقیقا، خیلی اهمیت داره.
و شمام اگه قراره اینجا بمونی کاری که من میگم رو میکنی وگرنه مجبورت نکردن بیای.
در نهایت قربون همه اونایی که منو دوست دارن و براشون مهمم👹.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j5bbdp5&btn=ابراهیمیغمگین
من هنوز میانِ رفتن و ماندن نیستم؛
میانِ فراموش کردن و منتظر ماندن گیر کردهام.
و شاید سختترین قسمت ماجرا همین باشد؛
اینکه هیچ اتفاق تازهای نمیافتد،
اما درون من هنوز چیزی تمام نشده.
ابراهیمیغمگین
یک میز، یک فنجون، و تو؛ همین برای من کافی بود. حتی اگر میونمون اصلا میو نبود و چیزی از حس خوب باقی
چون مازوخیسم دارم، نه اینکه تو دوستداشتنی بودی.
از ماشینی که توی کوچه هست صدای آهنگِ ''روانیتم'' میاد و من؟
من پرت شدم توی احساسی که اون روزا داشتم.
ابراهیمیغمگین
همیشه از برقِ چشمهایم چنان میگفت،
انگار در روشناییشان غرق میشد؛
نمیدانست روزی خواهد رسید
که خودش،
همان نوری را که اینهمه دوست داشت،
خاموش کند.
انقدر ازت دفاع کردم و تو روی همه وایسادم
که دیگه حتی روم نمیشه بگم باهام چیکار کردی.