سایهخوانی | قسمت اول
_بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را؟
بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دلربای تو را...
[به پایداری یک عشق سر بلند]
_سایه با زبان عاشقانه اش، نه فقط از فراق می گوید، بلکه امید پنهان در دلِ انتظار را به تصویر می کشد
رادیو ابتهاج؛
ما اشتباه می کردیم زندگی آنقدر ها هم دور نبود! _زندگیدرهمیننزدیکیست!
چای میریزم ولی تنها خیالت با من است طعم قندان لب و چشم زلالت با من است حس و حالم را گرفته شعری از حافظ، عجیب واژه واژه معنی هر شعر و فالت با من است ...!
_زندگیدرهمیننزدیکیست!
رادیو ابتهاج؛
سایهخوانی | قسمت اول _بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟ ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را؟ بگیرم
سایهخوانی | قسمت دوم
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی است در این سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آنهمه گفتند و نکردند
یا رب ! چــِـقدر فاصله ی دست و زبان است
خون می رود از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
_این شعر، فریاد خاموش نسلیست که در هیاهوی تاریخ، دل به امید بسته و زخم از بیعدالتی خورده.
سایه، با واژههایی سنگین و صبور، از دردی میگوید که نه تازه است و نه پایانپذیر [دردی همزاد جهان].
Deklameh Hooshang Ebtehaj Emrooz Neh Aaghaaz Va Neh Anjaam Jahaan AstDeklameh Hooshang Ebtehaj Emrooz Neh Aaghaaz Va Neh Anjaam Jahaan Ast - 4 - 128.mp3
زمان:
حجم:
1.5M
_وقتی واژهها از درد لبریز میشوند، شعر متولد میشود
برخيز دلا که دل به دلدار دهيم
جان را به جمال آن خريدار دهيم
اين جان و دل و ديده پی ديدن اوست
جان و دل و ديده را به ديدار دهيم
- ابتهاج
نقش ما گو ننگارند به دیبـاچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
_ابتهاج