eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
900 دنبال‌کننده
208 عکس
25 ویدیو
1 فایل
بکائون‌ خمسه. چشم‌های خسته و سر روی پاهای خاکی. گنه‌کار. خاطئ. مذنب. دستان لرزان روی سر. هبوط‌ها. بایگان‌ پیام‌ها: https://eitaa.com/velamkondige https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_se33da1&btn=گلشید The Woman of God.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 幻
هروقت گلشید درباره Girls Night تو این کانالش(شب‌های حوّا) میگه، حس جالبی می‌گیرم. الان هم تو ذهنم اومد: چه باحال که منم جزو شب‌های حوّا ام. یک‌لحظه حس کردم واقعا جزو اولین حواهایی هستم که خدا آفریده و با "حوّا" تو بهشت وقت گذروندم.
شب‌های‌حوّا.
هروقت گلشید درباره Girls Night تو این کانالش(شب‌های حوّا) میگه، حس جالبی می‌گیرم. الان هم تو ذهنم او
یه روایتی هست که آدم و حوّا پس از توبه و رسیدن به مقام‌های بسیار متعالی نزد خداوند، به دلیل رنج و عذابی که روی زمین متحمل می‌شن، دست به دعا بلند می‌کنن به درگاه خداوند که اون‌هارو با رحمت خودش، به بهشت آخرت ببره. در فیض مطلق. خداوند هم در جواب می‌گه اگر الان شما رو به بهشت برین برسونم، تنها رحمتم رو بر شما دوتا نازل کردم. پس ای آدم و حوّا، صبر کنید تا روزی که هزاران هزار از فرزندان شما رو به رحمت خودم و به شفاعت شما، به بهشت ببرم که رحمتم شامل فرزندان‌تون هم بشه. این‌طوری پیش می‌ره که آدم و حوّا هم قبول می‌کنن و از خیرش می‌گذرن، تا در آینده فرزندان‌شون که ما باشیم هم شفاعت کنن. پس یک‌روزی، ان‌شاالله، ما هم سر به دامان مادرمون حوّا می‌ذاریم و بالأخره، نفس راحتی می‌کشیم. توی بهشت.
هدایت شده از Off
اینو بیشتر دوست دارم ولی منطقی نیست
شب‌های‌حوّا.
اینو بیشتر دوست دارم ولی منطقی نیست
کج و معوج. مشکیِ مشکی. کمی لب‌پر. کمی رنگ‌رفته. کمی ناخوانا. از بیرون زشتِ از درون زشت‌تر. تیرگی روح قابیل. حقیقت ظلمت‌وار و کج لوسیفر. چه‌می‌دونم. تيفون. آرس. پاندورا. سیاهِ سیاه. گلشید.
در این برهه‌ی زندگی‌ام تنها کسی که می‌تونه دست بذاره روی شونه‌هام و بگه این راهی که تو رفتی رو من آسفالت کردم، قابیله. غایت این قدم‌ها شاید مقصد برادر فریب‌خورده و جهنمی‌ام، قابیل، باشه.
منی که سودای پرواز داشتم، حالا حتی نمی‌تونم دستم رو بلند کنم تا به خاکِ فانی تکیه بزنم.
شب‌های‌حوّا.
آدم هرچه بیشتر به مادرم می‌نگریست، مفتون‌تر می‌شد. حوّا گویی با هر جنبشی کمندی بر دل آدم می‌انداخت.
حوّا می‌گفت: «ماییم و یک دم نفس، ماییم و یک سفره‌ی نان، ماییم دو یار مهربان، ماییم و آن روزی رسان.»