شبهایحوّا.
اونی که خواسته بفهمه فهمیده.
انقدر عمیق فهمیده که مجبور شده تو ناشناس گلشید خودشو تخلیه کنه
گلشید:
تو برای نام بردن زنهای جنایتکار مجبوری به خلافکارهای معروفی مثل کلثوم اکبری رجوع کنی، اما یه دختر نوجوون میتونه نام چندتا از نزدیکترین مردهای زندگیاش رو ببره. همهی مردها نه ولی همیشه یک مرد. همهی مردها نه ولی به اندازهی کافی. مردهای ناصالح و بد تاثیرشون در جامعه بیشتر و بیشتر میشه و جلوی این موضوع رو باید زن و مردهای آگاه و انسان بگیرن. جریان رو قطع کنن. بله، زنهای ناصالح و مردستیز هم هستن اما بحث میزان حضور و تأثیرشون در جامعهست. بحث اینه.
ملوان:
و بله، مسئلهی من بیعدالتی هست اما در این مورد بهخصوص مسئلهی من دقیقا زنانیه که در حقشون بیعدالتی شده.
چون دیگه قرون وسطا نیست و نمیان سر اینکه زن انسان یا حیوان جلسه بذارن پس ما باید خوشحال باشیم و دهنمون رو ببندیم؟ سرتاسر تاریخ به جنس زن ظلم شده درحالیکه یک زن تورو بزرگ میکنه، تغذیهات میکنه، تربیتت میکنه، و تهش یک مرد میاد میگه«مرد از دامن زن به معراج میره». یک مرد این رو میفهمه و خیلی از مردهای دیگر، نه.
اما توی قرن مثلا بیستویک، هنوز اگر به زن تجاوز بشه، مجبوره خفه بشه چون اگر نشه زندگیش مثل قبل نمیشه. چون توی قرن بیستویک، توی آمریکا، هفت نفر به جیندو تعرض میکنن و توی افغانستان، زنان اجازه ندارن بیرون از خونه حتی حرف بزنن.
نمیدونم تو ناشناس گلشید چه خبره ولی فک کن مثلا بیای به یه دختری که تو چنلش بدون توهین و منصفانه حرفایی زده بد و بیراه و تهمت بزنی که بخوای ثابت کنی جنایات علیه زنان زیاد نیست. پارادوکس
در انتهای روزها، زمانی که فقط من و فرشتگان و تیرگی شب بیداریم، با تن خسته و روح خستهتر روی پاهات دراز میکشم و دعا میکنم یهروزی بهم افتخار کنی، مامان حوّا.