eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
812 دنبال‌کننده
101 عکس
14 ویدیو
1 فایل
The Woman of God. بایگان‌ پیام‌ها: https://eitaa.com/velamkondige
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شب‌های‌حوّا.
بچه‌ها اگر می‌شه دوباره ازتون بخوام برای تهران رفتن من دعا کنید؟ شرمنده‌ام. واقعاً دیگه نمی‌دونم به چه ریسمانی چنگ بزنم. امیدوارم بتونم این دعاها رو جبران کنم.
شب‌های‌حوّا.
مشکی بر تن کنید.
به فریاد ایشان تمام ملائکه و سماواتیان به لرزه در می‌آیند.
مصلوبِ کربلا، مسیحِ حسین.
شب‌های‌حوّا.
مصلوبِ کربلا، مسیحِ حسین.
آفتاب عاشورا بر کالبد کربلا تازیانه می‌زد و دشت، لبریز از عطر غریب سرخ بود. در میان آن اندک‌سپاه نور، جوانی که هنوز بوی حنای حجله بر دستانش بود و برق عشق عروسش در نگاهش، وهب، ایستاده بود. اما میدان، او را فرا می‌خواند. وهب به قلب حادثه زد و به میدان رفت. تیغش صاعقه‌وار می‌بارید و صفوف کفر را می‌درید، اما هجوم بی‌امان کینه، تن جوانش را محاصره کرد. سرانجام، سرو قدش را شکستند و سر پرشورش را از تن ربودند. کوفیان، به خیال آن‌که کمر زنی را بشکنند، سر بریده‌ی پسر را به سوی خیمه‌ی مادر پرتاب کردند. سر در میان غبار غلتید. مادر، استوارتر از کوه، پیش رفت. سر را از خاک برداشت. غبار از پیشانی‌اش سترد و بر لبان تشنه‌اش بوسه‌ای زد. ضجه‌ای در گلو نشکست و اشکی بر گونه نلغزید. تنها نگاهش کرد، شکوه‌مند و با عزت. سپس، سر جگرگوشه‌اش را چونان پاره‌ای از جان بر کف گرفت، سینه سپر کرد و با فریادی که ستون هفت‌آسمان را لرزاند، نهیب زد. «ما آن‌چه را در راه خدا داده‌ایم، باز پس نمی‌گیریم!» و با قدرتی خداوندی، سر را چنان که گویی صاعقه‌ای از غیب بر فرق ستم فرود آمده، به سوی لشکریان یزید پرتاب کرد. خشم مقدس در او بیدار شد. مادر، با چشمان آتش‌گون، عمود خیمه را کشید تا خود به میدان خون بزند، اما صدای خورشید او را بازگرداند. آن تجلی تام خداوند، سالار شهیدان، خطاب به او کرد. «ای امّ وهب، به خیمه بازگرد که جهاد از زنان برداشته شده است.» او با اطاعت از امر امام، در حالی که خون فرزند بر لباس داشت، به خیمه‌گاه بازگشت.