شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
چیزی از گذشتهام بهخاطر دارید؟ میخوام خودمرو به یاد بیارم.
شبهایحوّا.
چیزی از گذشتهام بهخاطر دارید؟ میخوام خودمرو به یاد بیارم.
اینجا راجعبهش صحبت میکنیم. صحبت میکنم، شاید. فروپاشی روانی، مرلین، اشک و آه، مناجات شعبانیه، کلیسای رم، کشیش بزرگ اهواز و تیتاب و دلستر و افق کوروش. کسی یادش میاد؟
هدایت شده از فروپاشی روانی در معبدخانهی قابیل
برو همراه کشیش ساندیس گازدار هوایی بخر شاید فرجی شد
-
بچهها، عمو یوحنا فوت شد. مُرد. بله. همین فعل ماضی کوتاه. دیگه پیرمرد مهربان تیتاب نمیخوره و به پسرهای دوچرخهسواری که ناقوس کلیسا رو میزدن و فرار میکردن، لبخند نمیزنه. مثل نیکولا. نمیدونم. پدربزرگم ناراحت شد. من ناراحت شدم. اما امیدوارم عمو یوحنا الان ناراحت نباشه.
هدایت شده از نزدیک دورها.
ما بارها گفتیم، کسی نشنید. شاید اینبار هم کسی نشنوه و صبح که از خواب پا میشم همهچیز مثل سابق باشه. اما لطفاً نه، من ممبر میخوام. ممبر زیاد، ممبر خوب، ممبری که مثل ستارههایِ آسمانِ شبهایِ خارج از شهر باشه.
شبهایحوّا.
ما بارها گفتیم، کسی نشنید. شاید اینبار هم کسی نشنوه و صبح که از خواب پا میشم همهچیز مثل سابق باشه.
دوبار دیدم که گفتی، هر دوبار فوروارد چنل بسته بود =)