1. سلام.mp3
زمان:
حجم:
2.19M
#شروع_مجلس_حضرت_زهرا
( سلام الله علیها )
#استاد_حیدرزاده
اَلسَّلامُ عَلَیکِ
أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ
فَاطِمَةُ الزَّهْراء
سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ
اَلسَّلامُ عَلَیکِ
یا قُرَّ ةَ عَینِ الرَّسوُلِ
اَلسَّلامُ عَلَیکِ
يَا زَوْجَهَ وَلِيِّ اللَّهِ
اَلسَّلامُ عَلَیکِ
يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ
اَلسَّلامُ عَلَیکِ
يَا فَاطِمَةُ الزَّهْراء
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
4/9/1402
6. روضه بین نوحه.mp3
زمان:
حجم:
2.85M
#روضه_حضرت_زهرا
#سلام_الله_علیها
امان از تازیانه
امان از دستِ سنگین
( آنچنان زد که گوشواره رو زمین افتاد ، آنچنان زد که گوشواره شکست ، ... اینو تاریخ نوشته ، گوشواره شکست ، اینجا جان روضه است ، آنچنان دست سنگین بود که گوشواره شکست ، حالا ببین این دست باصورت چه کرد ؟ ... آخ آخ نوشته اند چشم زهرا کبود شد ، آی مادر مادر مادر ... دیگه دستمال به سرش می بست ، « مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ ، ناحِلَةَ الْجِسْمِ... » ای کاش درداشو به کسی میگفت ، ای کاش میگفت ، علی سرم دردم میکنه ... ای کاش میگفت ، علی بازوم وَرم داره ... درداشو به هیچ کسی نگفت ، میدونی کجا امیرالمومنین متوجه شد ؟ وقتی داشت بدن رو غسل میداد ، وقتی دستش رسید به وَرمِ بازو ، سرشو روی دیوار گذاشت ، هی صدا میزد فاطمه ، فاطمه ، فاطمه ... )
در و دیوارِ خونین
تو و این رویِ رنگین
امان از تازیانه
امان از دستِ سنگین
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
4/9/1402#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
#روضه_حضرت_زهرا
( سلام الله علیها )
#استاد_حیدرزاده
مبر ز خانه یِ حیدر
صدای گرمت را
« علی » بگو ... شنوم
آن نوای گرمت را
ز چشم من ، مبری
خنده های گرمت را
بخوان دوباره نماز و
دعای گرمت را
قیام نیمه شبانت
عجب تماشائیست
در آسمان ، زِ قنوت تو
شور و غوغائیست
بتاب در دلِ
شبهای تارِ من « زهرا »
بمان برای همیشه
کنار من « زهرا »
ببین به حالِ
دل بیقرار من« زهرا »
اَنیسِ بیکَسی ام
غمگسارِ من « زهرا »
به پای سفره یِ خالی
زِ « نانِ » من ماندی
یه روز امیرالمومنین آمد توو خانه ، گفت : فاطمه جان ، آیا غذایی هست من چیزی بخورم ؟ حضرت عرضه داشت یا علی ، سه روزه توو خانه غذا نداریم ، ... فاطمه جان چرا به علی نگفتی ؟ عرضه داشت یا علی ، گفتم اگه بگم ، شاید نتونی غذا تهیه کنی ، خجالت بکشی ...
به پای سفره یِ خالی
زِ « نانِ » من ماندی
در اوجِ غُصّه و غم
همزبان من ماندی
( امشب میخوام روضه رو از زبان امیرالمومنین برات بگم ، این چند بیت رو : )
از آن زمان
که دو دستت زِ کار افتاده
( الهی هر کسی توو خونه مریض میشه ، مادر مریض نشه ، مخصوصا مادری که بچه ی خُردسال داره ، هرکسی توو خونه بیمار بشه ، مادر پرستاری میکنه ، اما اگر مادر بیمار بشه ، همه هم پرستار بشن ، باز هم کُمیتِ خانه لَنگه ، ... فدای اون بچه هایی که چند روزه مادرشون دیگه نمیتونه از بستر بلند بشه ، دورِ مادر میگردند ... )
از آن زمان
که دو دستت زِ کار افتاده
تمام خانه ی من
از مِدار افتاده ؟
حسن ز داغِ رُخت
بیقرار افتاده
غریب و خسته
کنار تو ، زار افتاده
#فاطمه_جان
مگو که می روم و
می سپارمت به خدا
که تا به روز ابد
دوست دارمت ، به خدا
( امشب نباید کسی آروم باشه ، کسی نباید ساکت باشه ، امشب شب بی مادریِ همَمونه ، امشب باید زیر لب بگی : مادر ، مادر ، مادر ... )
مرا دوباره صدا کن
« اباالحسن » ، زهرا
سخن زِ درد جدایی
مزن به من ، « زهرا »
( نگو علی خداحافظ )
مگو که دخترِ تو
آورَد کفن « زهرا »
(یا فاطمه ... الهی اگه دختری بی مادر میشه ، دختر پنج ساله نباشه ، دختر چهار پنج ساله ، تازه نیاز به مادر داره ، دلش میخواد مادر بغلش بگیره ، مادر موهاشو شانه بزنه ... )
مگو که دخترِ تو
آورَد کفن « زهرا »
به پیشِ چشمِ غریبم
نفَس نزن « زهرا »
#شاعر_مجتبی_روشن_روان
این دستت رو بیار بالا داد بزن ، بگو مادر ، مادر ...
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
4/9/1402 #کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
6. روضه بین نوحه.mp3
زمان:
حجم:
2.85M
#روضه_حضرت_زهرا
#سلام_الله_علیها
امان از تازیانه
امان از دستِ سنگین
( آنچنان زد که گوشواره رو زمین افتاد ، آنچنان زد که گوشواره شکست ، ... اینو تاریخ نوشته ، گوشواره شکست ، اینجا جان روضه است ، آنچنان دست سنگین بود که گوشواره شکست ، حالا ببین این دست باصورت چه کرد ؟ ... آخ آخ نوشته اند چشم زهرا کبود شد ، آی مادر مادر مادر ... دیگه دستمال به سرش می بست ، « مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ ، ناحِلَةَ الْجِسْمِ... » ای کاش درداشو به کسی میگفت ، ای کاش میگفت ، علی سرم دردم میکنه ... ای کاش میگفت ، علی بازوم وَرم داره ... درداشو به هیچ کسی نگفت ، میدونی کجا امیرالمومنین متوجه شد ؟ وقتی داشت بدن رو غسل میداد ، وقتی دستش رسید به وَرمِ بازو ، سرشو روی دیوار گذاشت ، هی صدا میزد فاطمه ، فاطمه ، فاطمه ... )
در و دیوارِ خونین
تو و این رویِ رنگین
امان از تازیانه
امان از دستِ سنگین
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
4/9/1402. #کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
1. یادم نمیرود.mp3
زمان:
حجم:
2M
#روضه_امام_سجاد
( علیه السلام )
#استاد_حیدرزاده
یادم نمی رود
که چگونه مقابلم
بستند دستِ عمّه ی
قامت خمیده را
هنگام جابجایی سرِ
روی نیزه ها
دیدم شکاف حنجر و
خونِ چکیده را
لعنت به آنکه
مَرکب خود ، نعل تازه زد
دیدم سپاهِ
روی بدنها دویده را
بزم شراب و طشت طلا
جای خود ، ولی
خون کرده صحنه ای
دلِ مِحنت کشیده را
دشمن کنیز خواست و
دیدم به چشم خویش
طفل یتیم و وحشت و
رنگِ پریده را ...
#شاعر_قاسم_نعمتی
هر کجا نشستی ،
فریاد بزن « یاحسین » ...
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
31/5/1401
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
2. یادگارغم کربلایی.mp3
زمان:
حجم:
6.05M
#نوحه_امام_سجاد
( علیه السلام )
#استاد_حیدرزاده
یادگار غمِ کربلایی
با غریبی ، تو هم آشنایی
صاحب این غم و گریه هایی
#ملودی_دوم
سایه ی گریه بر
چشم تو مُستدام
در غم کربلا ،
در مصیبات شام
( یا علیِ بنِ حسین ) تکرار
#بند_دوم
دیده هر کس ، صفای بقیعت
جان سپرده برای بقیعت
دارد این دل هوای بقیعت
#ملودی_دوم
گریه دارد پس از
تو ، صحیفه مدام
در غم کربلا ،
در مصیبات شام
( یا علیِ بنِ حسین ) تکرار
#بند_سوم
آهِ حسرت ، تو از دل کشیدی
تا پدر را به خون خفته دیدی
با چه حالی به مقتل رسیدی
#ملودی_دوم
سینه ات از غم و
غُصه در ازدحام ...
در غم کربلا
در مصیبات شام
( یا علیِ بنِ حسین ) تکرار
#بند_چهارم
کوچه ها و دو چشم ترِ تو
سنگ و بام و سرِ اطهرِ تو
جای زنجیر به بال و پر تو
#ملودی_دوم
چه کشیدی از این
مردم بی مَرام ؟
در غم کربلا ،
در مصیبات شام
( یا علیِ بنِ حسین ) تکرار
شهید وا اماما ،
مظلوم وا اماما ...
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
31/5/1401
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
3. شب های غربت.mp3
زمان:
حجم:
6.29M
#نوحه_امام_سجاد
( علیه السلام )
#استاد_حیدرزاده
شب های غربت تو
گذشت و سحر نداشت
حتی سحر ، غم از
دلِ تو دست بر نداشت
در حیرتم
که سلسه ی آهنین مگر
جایی زِ زخمِ گردنِ تو
خوب تر نداشت ؟
زخم تن تو را
همه دیدند و هیچکس
غیر از خدا
زِ زخم درونت خبر نداشت
دنیا چه کرد با تو
که هجده عزیز تو
تنهایشان به روی زمین بود ،
سر نداشت
( وای غریب ، وای غریب ) تکرار
#شاعر_استاد_سازگار
#شعر_دوم
لاله ی سرخِ شهادت
تنِ تبدار من است
چشمه ی فیض خدا
چشم گُهر بارِ من است
در کنار شهدا
جان مرا باز خرید
عمّه ام بعد خداوند
نگهدار من است
( وای غریب ، وای غریب ) تکرار
#شاعر_استاد_موید
#شعر_سوم
من که هفتاد و دوگُل را
همه چیده دیدم
بوسه ی عمه
به رگهای بُریده دیدم
همچو پروانه ، در آتش
پَر و بالم می سوخت
با که گویم ، دلِ زنجیر
به حالم می سوخت ؟
( من علیِ بنِ حسینم ،
پورِ شاهِ عالَمینم ...) تکرار
در رهِ شام به اشکم
همه می خندیدند
پای سرهای بُریده
همه میرقصیدند
بارها جان به لبم
آمد و من افسردم
گر نبود عمّه ی من ،
من به خدا می مردم
( من علیِ بنِ حسینم ،
پورِ شاهِ عالَمینم ...) تکرار
داغ فریاد زدن
از جگرِ پُر داغم
باغبانم منو
یک لاله ندارد باغم
من به ویرانه
خزان گشتنِ لاله دیدم
چون کمان قامت ِ
زهرای سه ساله دیدم
( من علیِ بنِ حسینم ،
پورِ شاهِ عالَمینم ...) تکرار
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
31/5/1401
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
#روضه_امام_حسن_مجتبی
( علیه السلام )
#استاد_حیدرزاده
ازکجای غربت امام حسن بگم ؟ از توو خونه اش بگم ؟ همسرش قاتلشه ، توو خونه اش امنیت نداره ، از توو کوچه های مدینه بگم ؟ هر موقع توو کوچه می اومد نگاهش به قاتل مادرش می افتاد ، تا مُغیره رو میدید ، بدنش می لرزید ، اِ ی ی ی ...
الهی بشکند دست مُغیره
که بینِ کوچه ها
بی مادرم کرد ...
#شاعر_استاد_سازگار
توو کوچه ها می اومد ، یاد اون روزی می افتاد که مادرش توو این کوچه ها زمین خورد ... الهی کسی نبینه ، تصورش هم برای آدم سخته ، همین که تصور کنه کسی داره مادرش رو میزنه ، آدم رو زَجر میده ... تا برسه به اینکه کسی ببینه ، جلو چشمش مادرش رو میزنند ...
ای کاش من حسن را
با خود نبرده بودم
تا پیشِ چشم این طفل
سیلی نخورده بودم ..
توو مسجد می رفت ، خطیب معاویه میرفت بالا منبر ، جلو امام حسن ، سَبّ ِ امیرالمومنین میکرد ... کجای غربتش رو بگم ؟ ... حضرت صبر میکرد ، یه نگاه کنید مدینه ببینید قبرش غریبه ، ... بازم بگم از غربتش ؟ بیائید بریم تشیع جنازه اش ، اولین بدنی که از اهلبیتِ پیغمبر (ص) رسماً تشیع شد ، بدن امام حسن بود ، ای کاش بدن امام حسن هم شبانه بر میداشتند ، جلو چشمِ ابی عبدالله ، جلو چشم قمر بنی هاشم ...
سینه ها از شَرَر افروخته شد
تن و تابوت به هم دوخته شد
#شاعر_استاد_سازگار
اگه ناله داری ، امشب باید برای امام حسن ناله بزنی ، باید برا غریب ناله بزنی ، آقا غریبه غریبه غریبه ... کدوم برادری راضی میشه ، طاقت داره ببینه ، بدن برادرش رو تیرباران میکنند ؟ جلو چشم ابی عبدالله ، جلو چشم قمر بنی هاشم ، ... تا دست به قبضه شمشیر بردند ، ابی عبدالله جلو اومد ، فرمود شمشیرها رو غلاف کنید ، خودِ برادرم وصیت کرده ، راضی نیستم قدر سرِ سوزنی ، خون در تشییع جنازه ام ریخته بشه ، ... آی غریب ... بزارید بزنند ، حسنم غریبه غریبه غریبه ... اِبن شهرآشوب نوشته ، وقتی تابوت را زمین گذاشتند ، ( ناله داری یا نه ؟ ) وقتی تابوت را زمین گذاشتند ، هفتاد چوبه ی تیر به تابوت حضرت ، اِ ی ی ی ...
تیرها را بکِشید
از کفن و ازتابوت
تا ز تابوت همانا
بدن آید بیرون ...
#شاعر_استاد_سازگار
یکی یکی تیرها رو میکشید ، گریه میکرد ابی عبدالله ، برادر غریبم ، دیگه محاسنم رو خضاب نمیکنم حسن جان ، ... غارت زده کسی نیست که مالش رو به غارت ببرند ، ... ( روضه خوند کنار بدن امام حسن ) غارت زده منم که با دست خودم ، بدن برادرم رو زیر خاک میکنم ، ...درست گفت ، دیگه محاسنش رو خضاب نکرد ابی عبدالله ، تا کجا ؟ تا کربلا روز عاشورا ، ... یا اباعبدالله ... کجا خضاب کرد ؟ وقتی تیر به سینه ی ابی عبدالله زدند ، ... ای حسین ... هر کاری کرد تیر رو از جلو بیرون بیاره نتونست ... ( اگه تحویل میگیری ؟ اگه ناله داری این روضه رو بخونم ؟ ) چون خودِ امام حسن فرمود ، حسین جان : « لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِاللهِ » حسین جان ، تو گریه نکن ، همه باید برای تو گریه کنند ، ( اگه اشک هم نداشتی عیبی نداره ، ولی برای این روضه باید داد بزنی ) ... هر کاری کرد تیر رو از جلو بیرون بیاره نتونست ، ... یافاطمه ... هم شد ، تیر رو از پشت سر بیرون آورد ، خون مثل ناودان جاری شد ، دستش رو زیر خونها میگرفت ، خونها را به آسمان می پاشید ، دوباره دستش رو زیر خونها میگرفت ، خونها رو به صورت و محاسنش می مالید ، ... میفرمود میخواهم وقتی جدّم رو ملاقات میکنم ، با صورتِ خون آلود باشه ، ... در همین حال ... ( آماده ای بگم ؟ ) « صَالِحِ بْنِ وَهَبِ » ملعون جلو اومد ، آنچنان نیزه ای از پشت سر زد به پهلوی حضرت ... حسییین ... جانم ، نفَست رو خرج کن ... حسییین ...
بلند مرتبه شاهی
ز صدرِ زین افتاد
اگر غلط نکنم
عرش بر زمین افتاد ...
#شاعر_مقبل_کاشانی
حالا به قصد فرج بگو : یاحسین ...
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
3/7/1401
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
5. روضه.mp3
زمان:
حجم:
7.75M
#روضه_امام_حسن_مجتبی
( علیه السلام )
#استاد_حیدرزاده
الهی بشکند دست مُغیره
که بینِ کوچه ها
بی مادرم کرد ...
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
3/7/1401
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
1. تو آمدی.mp3
زمان:
حجم:
7.22M
#آخر_ماه_صفر
#روضه_امام_رضا
( علیه السلام )
#استاد_حیدرزاده
تو آمدی و
بود عبا بر سرت آقا
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
1401
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
#آخر_ماه_صفر
#روضه_امام_رضا
( علیه السلام )
#استاد_حیدرزاده
تو آمدی و
بود عبا بر سرت آقا
خون بود
سفیدیِ دو چشم ترت آقا
وقتی به روی خاک نشستی
به گمانم
شد زنده تو را
خاطره ی مادرت آقا
این کیست
عمامه به سرش نیست ؟
جواد است
از راه دراز آمده
تاج سرت آقا
( تا اومد میان حجره ، دید باباش امام رضا داره به خودش می پیچه ، خیلی سخته ، یه کودک 9 ساله ، ببینه بابای غریبش ، داره به خودش می پیچه ... )
جواد 9ساله به سر میزند
بوسه به لبهای پدر میزند
صد شکر ، سرِ تو
به روی زانوی او بود
وقتی که کشیدی
نفَسِ آخرت آقا
( بابا دلش میخواد دَمِ آخرش ، بچه هاش باشن کنارش ، بابا دلش میخواد لحظه ی آخر ، سرش روی زانوی پسرش باشه ... )
تشییع شدی ، لیک
نه در زیر سُم اسب
( جانم جانم ، تا نام ابی عبدالله میآد ، عاشقانه ناله میزنی ، شاید ناله ت برای اینه ، میگی ماه صفر هم تموم شد ، امشب دیگه میریم ، پیراهن عزارو در میآریم ، پیراهن عزارو روی چشمت میگذاری ، ... این پیراهن مقدسه ، خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی را ، یکی از وصایاش این بود ، اون پیراهن مشکی که توو عزای جدّم می پوشیدم ، تووکفنم بگذارید ، فردای قیامت به مادرم فاطمه نشون بدهم ، ... یااباعبدالله ... )
تشییع شدی ، لیک
نه در زیر سُم اسب
گل بود که می ریخت
روی پیکرت آقا ...
#شاعر_سعید_توفیقی
( امروز بدن امام رضارو گلباران کردند ، وقتی میخواستند بدن را بردارند ، [یا حضرت معصومه ] ، گلهارا عقب زدند ، بدن امام رضارو از زیر گل بیرون آوردند ...)
#آقا_جان
کِی با لب تشته
سرت از پشت بریدند؟
#شاعر_سعید_توفیقی
( میخوام ببینم با این یک بیت چه میکنی ؟ چون خودِ امام رضا روضه خوان ابی عبدالله ست ، خودش فرمود : « یَا ابْنَ شَبِیب » جدّ مارو کربلا ذبح کردن ... می دونید ذبح یعنی چی ؟ ذبح یعنی کسی که هنوز نفَس میکِشه ، یعنی کسی که هنوز لباش به هم میخوره ، سر از بدنش جدا کنند ... یا امام رضا ، جدّ غریبتون ،لباش به هم میخورد ، زیر لب با خدا راز و نیاز میکرد ...
این واژه ی « ذبح » چند جا کربلا به کار برده شده ، یه جا برای ابی عبدالله ست ، یه جای دیگه اش را میگم ، یه جای دیگه برای یه طفل شیرخواره به کار بُرده شده ، ... های جانم ... بابُ الحوائجه ، اونایی که مریض دارند ، اونایی که گرفتارند ... لبای کوچولوی علی اصغر به هم میخورد : « فَذُبِحَ الطِّفلْ مِنَ الْاُذُنِ اِلیَ الْاُذُن » یعنی گوش تا گوش علی درید ؟ با تیر ... لَا اِلَهَ اِلاَّ الله ... اما ذبح باباش فرق میکرد ، ... از حضرت زهرا عذرخواهی میکنم : « أَلسَّلامُ عَلَى الْمَذْبوحِ مِنَ الْقَفا » ... حالا اگه جیگرت سوخت بگو یا حسین ... نه نه ، مگه میتونی بشنوی اربابت رو از قفا سر بُریدند ، آرام باشی ؟ به قصد فرج بگو یا حسین ...
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
1401
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
2. نوحه.mp3
زمان:
حجم:
2.78M
#آخر_ماه_صفر
#نوحه_امام_رضا
( علیه السلام )
#استاد_حیدرزاده
دلم پَر کشیده
به سَمتِ خراسان
که از پای فِتاده
امام غریبان
به سینه بکوبم
خدایا از این غم
رضای تو در
خانه اش میدهد جان
#ملودی_دوم
در رَهت ای خدا
جان او شد جدا
ذکر روی لبش
ای جوادم بیا
( یارضا ، یارضا ) تکرار
#بند_دوم
به خاکِ غریبی
سرش را گذارد
غریبانه یک گوشه
جان می سپارد
بمیرم برایش
که هنگام رفتن
کسی را کنار
تنِ خود ندارد
#ملودی_دوم
مانده در قلب ما
داغِ شمس و شُموس
میچکد اشک ما
بهرِ سلطانِ طوس
( یارضا ، یارضا ) تکرار
#حرم_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
1401
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها