دوره تابستانی احیاء ٨ - تابستان ۱۴۰۴
#سفرنامه #روز_اول #بخش_سوم مشغول زیارت شهدای گمنام هستیم که یکی میگه : دوستان از همین پله ها برید
#سفرنامه
#روز_اول
#بخش_چهارم_پایانی
بعد نیم ساعت حرکت در سطح شهر به اردوگاه ابوذر می رسیم.
اردوگاه ابوذر یه جورایی شبیه دوکوهه س البته از حیث کاربری،
در زمان جنگ لشکر انصار الحسین علیه السلام از اینجا سازمان دهی می شده.
داخل اردوگاه میشیم
اتوبوس سربالایی اردوگاه رو با جان کندن طی می کنه و میرسه مقصد.
بچه ها وسایل هاشون رو بر میدارند و پیاده میشن
اتوبوس ها دور میزنند و بر می گردند.
اردوگاه تقریبا تو کوهپایه هست و هوای خنکی هم داره.
بچه ها گله به گله حلقه زده اند و مشغول گپ و گفت هستند که که یه نفر میگه :
مجردا از این طرف
یه مُشتی که راه میریم، میرسیم به یه حسینیه که سر درش نوشته حسینیه شهید احسان تقی پور.
هرکی یه گوشه گیر میاره، وسایلشو میذاره و نقش زمین میشه.
دوباره همونی که چند دقیقه پیش گفته بود مجردا از این طرف، میاد :
دوستان چند دقیقه دیگه اذانه، هرکی میخواد تجدید وضو کنه...
آماده نماز بشید.
کم کم صدای اذان بلند میشه که حاجاقای شعبانی امام جمعه همدان وارد حسینیه میشوند، با رفقا خوش و بش گرمی می کنه.
بعدنماز قراره خدمت ایشون باشیم.
نمازجماعت رو به امامت حاجاقای شعبانی می خوانیم...
بعد نماز هم از نکات اخلاقی و طلبگی حاجاقا بهره مند میشیم :
در طلبگی باید جوری سلوک کنیم که دست غیبیصاحب حقیقی مون را تو زندگی حس کنیم....
سخنرانی تمام میشه و به درخواست دوستان عکس دسته جمعی ای با حاجاقا می گیریم و ایشون رو بدرقه می کنند.
حاجاقای مدرسی پشت میکرفون برنامه های فردا و پس فروا رو اعلام می کنه.
برنامه های امروز تمومه و دیگه کم کم باید بریم برای شام.
خدا قوت به همه رفقایی که زحمت اردو رو کشیدند.
#سفرنامه
#اردوی_همدان
#دوره_احیاء۶