#زمینه_لطمه_زنی_عباس_ع
#سبک_نوشته_مقتل
#بلندشوعباس
🔘🔘809🔘🔘
☑️بنداول
بلند شو عباس ای امیر لشگرم
بلند شو عباس ای پناهه خواهرم
بلند شو عباس دلخوشیه دخترم
بلند شو عباس«ع»
زمین میریزه همه ی بال و پرت
زمین میریزه بازوی اب اورت
زمین میریزه خونه چشمای ترت
زمین میریزه
خجل شداز تشنگی یات فرات
که نرسوندی آبی به لبات
همه دیدن که کمر حسین
شکست برادر من از عزات
ساقی العطشان یا ابوفاضل«ع»
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
☑️بنددوم
بمیرم عباس ای یله ام بنین
بمیرم عباس خوردی گرز اهنین
بمیرم عباس که شدی نقش زمین
بمیرم عباس
بمیرم عباس توی اون شیون و شین
بمیرم عباس ای علمدار حسین
بمیرم عباس شدی مقطوع الیدین
بمیرم عباس
وقتی تو ازدحام وهمهمه
افتادی روی خاک علقمه
میگفتی که شنیدی که میاد
صدای مادر ما فاطمه«س»
ساقی العطشان یا ابوفاضل«ع»
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
☑️بندسوم
تو رفتی و رفت همه ی لشگرمن
تو رفتی و رفت توون از پیکر من
تو رفتی و رفت معجر دختر من
تورفتی و رفت
تو رفتی و رفت دلخوشی ازاین حرم
تورفتی و رفت روی نیزه ها سرم
تو رفتی و رفت توو بازارا خواهرم
تورفتی و رفت
بعد تومن چی کار کنم بگو
می شه با زینب خولی روبرو
بعد تو سیلی میخوره می گه
رقیه با گریه عمو عمو
ساقی العطشان یا ابوفاضل«ع»
💠💠💠9⃣0⃣9⃣💠💠💠
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
#شعرای_آیینی
#کربلایی_رضا_نصابی
#کربلایی_مجیدمرادزاده
✬~✿❁࿐❈~✿❁࿐
.نشرواستفاده ازکلیہ آثاراین کانال نه تنها حرام نیست بلکہ ثواب جاریہ دارد. باذڪر(صلوات)
.
کانال کربلایی مجید مرادزاده
.
08-Shoor-Nariman Panahi-Moharam (Roze 9 ) 980618.mp3
7.2M
﷽
💿 زمینه شب نهم محرم (تاسوعا)
🎼سبک میون مقتل
📖بلندشو ای عباس
🎤 #کربلایی_نریمان_پناهی
✍ کربلایی رضا نصابی
✍ کربلایی مجیدمرادزاده
🚩هیئت رزمندگان مکتب الحسین(ع)
🕊
یکی درد و یکی درمون پسنده
یکی وصل و یکی هجران پسنده
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسنده
گلی گم کرده ام می جویم او را
به هر گل می رسم می بویم او را
گل من یک نشانی در بدن داشت
یکی پیراهن کهنه به تن داشت
خودم دیدم که صحرا لاله گون شد
زمین از خون یاران غرق خون بود
خودم دیدم فضای آسمانها
پر از انا الیه راجعون شد
خودم دیدم که دلها مرده بودند
خودم دیدم همه افسرده بودند
خودم دیدم کبوترهای معصوم
همـه سر زیر پرها برده بودند
خودم دیدم که گلهای نبوت
ز بی آبی همه پژمرده بودند
همان جایی که فرزندان زهرا
بجرم عشق سیلی خورده بودند
خـودم دیدم زمین دریای خون بود
خـودم دیدم که عالم لاله گون بود
خودم دیدم گلوی اصغرم را
خودم در بر کشیدم اکبرم را
خودم دیدم حسینم تشنه جان داد
چه جانی بر لب آب روان داد
خـــودم دیدم ز بالای بلندی
که محبوب خدا را سر بریدن
خودم دیدم طناب ظلم بستن
به دست و بازوی آن شیر زن ها
میان این همه گلگون کفن ها
کنون من مانده ام تنهای تنها
کنار قتلگه آمد به یادم
که بی خود گشتم و از پا فتادم
بـه رگه ی برادر بوس دادم
بـه جای مادرم زهرا حسینم
اگر کشتن چرا آبت ندادن //
چرا زان در نایابت ندادن
اگر کشتن چرا خاکت نکردن //
کفن بر جسم صد چاک نکردن
اگر کشتن چرا مویت کشیدن //
چو گرگان پنجه بر رویت کشیدن
برادر جان سلیمان زمانی //
چرا انگشت و انگشتر نداری
چرا بر تن برادر سر نداری //
بمیرم من مگر مادر نداری
خودم دیدم حیسن را سربریدن //
خودم دیدم که در خونش کشیدن
خودم دیدم گلوی اصغرم را //
خودم در برکشیدم اکبرم را
تموم زندگیم مال حسینه //
دلم همواره دنبال حسینه
مگه هر کی بد شد دل نداره //
مگه عشقت برام حاصل نداره
.
#شماره39
#زنجیرزنی
#هادی_همتی
#روز_عاشورا
🌹 بند اول 🌹
خبر خبر خبر عزا
که حسین و کشتن
شد محشر کبری به پا
که حسین و کشتن
غریب بود و یاور نداشت، آه و واویلا
حسینی که مادر نداشت، آه و واویلا
تو کربلا لشکر نداشت، آه و واویلا
گُل طاقت خنجر نداشت،آه و واویلا
با تیغ و دشنه کشتنش،، وای وای
با لب تشنه کشتنش،،،وای وای
««خبر خبر خبر عزا
که حسین و کشتن
شد محشر کبری به پا
که حسین و کشتن»»
🌹 بند دوم 🌹
او قاسم و اکبر نداشت، آه و واویلا
شش ماهه گل اصغر نداشت،آه و واویلا
عباس آب آور نداشت، آه و واویلا
رزمنده ای دیگر نداشت، آه و واویلا
در قتلگاه شد پاره تن، وای وای
شد سر جدا دور از وطن، وای وای
««خبر خبر خبر عزا
که حسین و کشتن
شد محشر کبری به پا
که حسین و کشتن»»
#شماره39
#زنجیر_زنی
#هادی_همتی
#روز_عاشورا
#زمزمه
#امام_حسین علیه السلام
#شام_غریبان
#سبک_آهسته_تر_برو
#احسان_جاودان
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
نه که نباشی، نه! / هستی چه بودنی!
از یک طرف چرا / صدام نمیزنی؟
زینب می گرده هی / توو اشک و ناله ها
جایی که از تنت / بیشتر باشه یه جا
الله الله - کجایی حسینِ بی سر
از تیغ - قطعه قطعه ای برادر
میگردم - با مادر
دنبالت - بی معجر
جانم حسین ...
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
دیشب که گفتی از / این غصه ها داداش
میشنیدم اما خب / دیدن کجا داداش؟
وقتی که تو دیگه / افتادی از نفس
دیدم چطور سرت / هی میشه دس به دس
غارت کردن - پارههای پیکرت رو
بُردن - با انگشت انگشترت رو
ای به خون - نشسته
ای سینه - شکسته
جانم حسین ...
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
پاشو داداش ببین / ای غیرت خدا
این قاتلا همه / خیره شدن به ما
جورِ دیگه شده / راز و نیاز من
رخت اسارته / چادر نماز من
خدا رو شکر - اینا از چشم تو دوره
سرِ - پر خونت توی تنوره
می بوسم - رگهاتو
دستای - سقاتو
واغربتا ...
.
◾نوحهی روز عاشورا
◾عصر عاشورا
◾بنداول
تا که رسم به گودال سوی تو من دویدم
سنان به دست سنان دیدم و دل بریدم
ناله زدم زار زار با لب خشکیدهام
من ز قفایت حسین ناله ز دل کشیدم
خاک دو علم به سرم
ز ره رسیده مادرم
به پیش چشمان همه
ناله زدم برادرم
وای حسین(۳)
◾بنددوم
بوسه زدم بر لبت با لب خشکیدهام
گرفته آتش لبم تا که تنت دیدهام
من از حرم آمدم به قتلگاهت حسین
نفس نفس میزدم به خویش لرزیدهام
شمر ز ره آمد و
تنت زمینگیر شد
کنار جسمت حسین
خواهر تو پیر شد
وای حسین(۳)
#مرتضی_محمودپور
.
به بزم گریه همرنگ غروبم
به زیر ابر ستار العیوبم
تسلای دلت اشک محبان
خدا صبرت دهد آقای خوبم
در این ده شب صدای نه فلک وای
نوای ناله ملک و ملک وای
شهیدان سرخوش و ما مانده ایم و
دم یا لیتنا کنا معک وای
خوشا آنانکه محرم با تو بودند
شهیدانی که همدم با تو بودند
خوشا آنانکه در وقت شهادت
لب تشنه محرم با تو بودند
منم زینب که معنای وفایم
منم که فانی راه بقایم
منم یک زن ولی در اوج غیرت
امیر فاتح کرب و بلایم
به زهرایی شبیه مادرم من
به مولایی بسان حیدرم من
حسینم رفت اما دین به جا ماند
به تنهایی امیر لشکرم من
کلید گنج اسرار حسینم
چو عباسم علمدار حسینم
حسینم گر به مقتل آرمیده
من امشب چشم بیدار حسینم
اگرچه زیر بار غم خمیدم
وگر جام بلا را سر کشیدم
اگرچه جسم بی سر دیدم اما
به غیر از عشق و زیبایی ندیدم
همین امروز دیدم دلبرم رفت
یگانه سایه روی سرم رفت
فرات و اشک خیمه موج می زد
لب تشنه حسینم از حرم رفت
به مقتل دیده های دخترش بود
که تیغ دشنه روی حنجرش بود
تمام لحظه های سر بریدن
سرش بر روی پای مادرش بود
زبان گفتنم آتش گرفته
ز کعب نی تنم آتش گرفته
حرم می سوخت طفلی داد می زد
که بابا دامنم آتش گرفته
غم تو آتشی بر جان ما زد
یکی آتش به جان خیمه ها زد
یکی انگشت و هم انگشترت برد
یکی راس تو را بر نیزه ها زد
تو رفتی و میان خیمه ماندیم
تیمم کرده چادر را تکاندیم
نشسته خسته با دستان بسته
همه با هم نماز خویش خواندیم
🌺🌿🌺 🌺🌿🌺
ای امام بصیرت کشته جهل امت
رفتی و زینب تو شد رسول شهادت
بعد تو من تنها ماندم و این زن ها با اسارت
خیمه ها غوغا شد محشر کبری شد با جسارت
ای علمدار غیرت ای شفیع قیامت
دست عباس به خاک و خیمه و دست غارت
بر روی نی سر تو پاره شد پیکر تو پیش خواهر
دیدمت ای برادر بین آغوش مادر ای برادر
دخت پیغمبرم من زینب حیدرم من
مثل مادر من از ظلم آبرو میبرم من
طفل یتیمی ز حرم گم شده واویلا واویلا
قامت زینب ز الم خم شده واویلا واویلا
🎤🎤 سبک روضه دشتی 👇👇
5_6233512909742276629.mp3
20.88M
🎵 ای عزیز فاطمه بیدار شو
🎤محمود #کریمی
◾️ واحد جانسوز
نوحه واحد جانسوز شام غریبان
ای عزیز فاطمه بیدار شو
خوابیدی تو علقمه بیدار شو
من دارم میرم سفر بیدار شو
همسفر نا محرمه بیدار شو
ما رو دستگیر کردن عباس
بچه ها رو پیر کردن عباس
ببین از رو نیزه عزیزم
زینب و اسیر کردن عباس
همه از خیمه ها بیرون دویدند
ولی سالار زینب را ندیدند
همه دیدند زینب با حال خسته
کنار جسم جان خود نشسته
گلی گم کرده ام میجویم او را
به هر گل میرسم میبویم او را
گل من یک نشانی در بدن داشت
یکی پیراهن کهنه به تن داشت
کجایی عشق من حسین من
من و صدا بزن حسین من
نداری پیرهن حسین من
غریب بی کفن حسین من
برادر جان سلیمان زمانی
چرا انگشت و انگشتر نداری
میان این سراب ، حسین من
من موندم و رباب، حسین من
تشنه بدون آب، حسین من
خسته شدی بخواب
دعا کن خواهرت زینب بمیرد
نباشد بعد تو ماتم بگیرد
برادر جان سلیمان زمانی
چرا انگشت و انگشتر نداری
خواهر بشه فدات حسین من
فدای ناله هات حسین من
چه سرخ قتلگات حسین من
کاش من بودم به جات حسین من
چون چاره نیست میروم و میگزارمت
ای پاره پاره تن به خدا میسپارمت
جونم به لب رسید حسین من
ای کشته وحید حسین من
مقطع الورید حسین من
تشنه لب شهید حسین من
🎤🎤 سبک نوحه حاج محمود کریمی
.
#شب_دوازدهم_محرم
#روضه_اسارت_اهلبیت_علیهم_السلام
متن روضه 1
🔸امشب شب غریبی اولاد مصطفی است
🔸زینب اسیر شمر و حسین سر ز تن جداست
شب دوازدهم ماه محرمه. ..
امروز کربلا چه خبر بود خدایا...
🔸طفلان بی پدر به بیابان در آفتاب
🔸آن یک سر برهنه و آن یک برهنه پاست
دیشب وقتی مجلس سیدالشهدا تمام شد...
هر کدوم از ما دست بچه هامون رو گرفتیم...
رفتیم به سمت خونه هامون...
مواظب بچه هامون بودیم...
مبادا نیمه شب سردشون بشه...
مبادا بچه هامون با لب تشنه بخوابند...
اما... آی مردم بچه های ابی عبدالله کجا خوابیدن...
بچه های حسین چه حالی داشتند...
داخل یک خیمه نیم سوخته...
الله اکبر...
نميدونم بهشون آب دادند یا نه...
خیلی از این بچه ها با شکم های گرسنه...
🔸لیلا به آه و ناله چو مجنون به کوه و دشت
🔸اکبر هزار پاره ز شمشیر اشقیاست
🔸گهواره مانده خالی و اصغر به مهد خاک
🔸از سینه رباب ز غم، ناله برسماست
🔸مهر رخ سکینه ز سیلی و تشنگی
🔸نیمی چو ماه نیلی و نیمی چو کهرباست
از امروز دیگه اسارت اهل بیت شروع میشه...
از امروز دیگه تازیانه ها شروع میشه...
مثل یه همچین روزی امام سجاد آمد کنار عمه جانش زینب...
صدا زد عمه جان زینب...
ببینید این نانجیبا بدن های خودشون رو غسل دادن...
کفن کردن...
بدنهای نحسشون رو دفن کردند...
اما بدن بابای غریبم حسین...
روی زمین کربلا...
عمه جان بدن بابای غریبم بدون غسل و کفن...
وقتی میخواستند به سمت کوفه حرکت کنند...
اومدند بچه ها رو سوار محمل ها کنند...
خانم زینب کبری فرمودند...
خودم بچه ها رو سوار میکنم...
با دستان مبارک...
یکی یکی این زن و بچه ها رو سوار بر شتران بی جهاز کرد...
اما وقتی نوبت خود خانم زینب شد
یا صاحب الزمان ....
یکدفعه نگاه کرد به اطرافش...
یادش اومد از روز ورودش به کربلا...
اون موقعی که عباس علمدار اومد و زانو خم کرد...
علی اکبر امد...
قاسم امد...
جوانان بنی هاشم یکی یکی اومدن...
دور محمل زینب رو گرفتن...
خانوم رو با احترام از محمل پیاده کردن...
مبادا نامحرمها ببینند....
ناموس خداست...
احترام داره...
یادش اومد از اون روزی همه بنی هاشم در کنارش بودند...
اما الان تنهای تنها مانده...
نگاه کرد به سمت قتلگاه...
صدا زد حسینم برادرم...
بلند شو ببین دارن خواهرت رو به اسارت میبرن برادر...
ببین دورم رو نامحرمها گرفتند...
🔸به سوی شام و کوفه ام چه ظالمانه میبرند
برادرجان... حسین چطوری تو رو تنها بگذارم...
🔸به سوی شام و کوفه ام چه ظالمانه میبرند
برادر نمیخواستم اما...
🔸نمیروم ولی مرا به تازیانه میبرند
🔸نمیروم ولی مرا...
یه اشاره کرد به سمت سر مقدس ابی عبدالله... روی نیزه...
🔸نمیروم ولی مرا به این بهانه میبرند
برادرم حسین نمیدونم با سر برم یا با بدن بمانم...
🔸نمیروم ولی مرا به این بهانه میبرند
............................................
از طرفی هم امشب شب شهادت زین العابدین...
امام سجاده...
دیگه دلت اینجا نباشه بریم مدینه کنار قبرستان بقیع بنشینیم...
برا آقامون امام سجاد زار زار گریه کنیم...
وقتی اومدن کنار امام سجاد عرضه داشتند...
آقاجان... کجا براتون سخت گذشت حضرت فرموند الشام...
🔸شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
ای وای... ای وای...
من نمیدونم چی به آقا گذشته
🔸شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
🔸ساز با ناله ی ذریه زهرا نزنید
یا صاحب الزمان
🔸سر مردان خدا را به سر نیزه زدید
🔸مرد باشید، دگر سنگ به زن ها نزنید
امان از اون شبی که...
ما رو دم دروازه شام نگه داشتند...
شهر رو آذین بندی کردن...
گفتن خارجی ها میخواهند وارد بشن
تا وارد شهر شام شدیم ..
هرکس هر چی بدست داشت...
به ما میزد...
یکی با سنگ میزد...
یکی خاکستر میریخت...
یکی خارجی میگفت...
ای وای ای وای .....
🔸به زنان سنگ اگر بر سر بازار زدید
🔸دختران را به کنار سر بابا نزنید
یا صاحب الزمان منو ببخشید...
🔸علی و فاطمه در بین شما ایستادند
خدا لعنتشون کنه...
🔸پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید
صلی الله علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله
-