.
🗓سحر جمعه ۲۸خرداد ماه ۱۴۰۰
#مناجات دعای کمیل
تا که از لغزش بسیار ز پا افتادم
با رضای تو به دامان رضا افتادم
از ولی نعمت خود این همه غافل بودم
باز اما به مسیر شهدا افتادم
چون که در معرکه ها بی کسیم را دیدی
بغلم کردی و در شور و نوا افتادم
هر زمان بار من افتاد بلندم کردی
من کجا بودم و از لطف کجا افتادم
با زمین خوردن من مادر سادات گریست
یاد افتادن ناموس خدا افتادم
روضه آورد مرا پشت در خانه ی او
تا سحر نعره کشیدم ز نوا افتادم
چهارده دست به اذن تو مدد کارم شد
چه کسی گفته ز لطف جدا افتادم
هر کجا ذکر حسین است بهشتم آنجاست
از ازل در طلب کرببلا افتادم
دل من رفت کنار دل ارباب غریب
با مناجات حسین به دعا افتادم
داشت می خواند تو را نیزه به خوردش دادند
گفت از شوق نگاهت ز صدا افتادم
حرف گودال شد و ناله ای آمد بر گوش
مادری گفت بنیّ ز بلا افتادم
مادرش دید چه سان نیزه به پهلویش خورد
گفت یک بار دیگر گیر جفا افتادم
چقدر زیر سم اسب تنت له شده است
چون تو من زیر در خانه ز پا افتادم
خواهرش دید ذبیحاًبالقفا افتاده
چون تو افتادی و من هم ز قفا افتادم
.
.
خدا رو شکر که شما محبّانِ حضرات معصومین، دشمن را با #مشارکت_حداکثری خود ناامید کردید،
بقول رهبری، این مشارکت و رای دادن، عمل صالح و دارای ثواب است.
خدا رو شاکریم که مردمی بصیر داریم که موقع شناس هستند و در بزنگاه ها ، دشمن را خجل و ناامید میکنند.
درود بر شرفتان
.
امام حسین ع
جداً خانم ها امروز فعالتر بنظر میرسیدند. احسنت که با رای خودتان، آینده ی فرزندانتان را بیمه کردید.
#انتخابات ۱۴۰۰ لیله القدرانقلاب ۱۴۰۰
.
هنوز در شهر ها ۴۰ دقیقه وقت دارید
پس نگذار فردا شرمنده بشوی.
چون از عاشقانه های فردا ، جا خواهی ماند.
این مشارکتِ بالای ۵۰ درصد که رقم خورد، بواسطه ی حضور شما وطن پرستانِ ولایی بود.
احسنت به درک و کمالات شما
.
NajvaBaEmamZaman[25].mp3
9.44M
📂#مناجات🖤
🍃دگرفرقی نداردجمعهیاشنبه،فقط برگرد
گرفتاریم ما از دست این هجران طولانی
🎤#حاجمیثممطیعی
#️⃣#جمعه #امام_زمان
.
#مناجات
#حضرت_سیدالشهدا_علیه_السلام
#امام_زمان
چه میخواهد لبِ تشنه به غیر از لطف بارانی
چه میخواهد شکسته دل به غیر از چشم گریانی
شبِ طولانی و تسبیح و سجّاده چه میچسبد
بهارِ زود هنگام اند، شبهای زمستانی
توکّل بر توسّل کن، توسّل بر توکّل کن
درین دنیای حیرانی، درین دریای طوفانی
اگر تا شام میخندی، اگر تا صبح میخوابی
تو از مُردن چه میفهمی؟ تو از برزخ چه میدانی؟
خلاصه بار باید بست، یا امروز یا فردا
مَده از کف مَجال این دو روزی را که مهمانی
نیاز مستمندان را بِنه بر دیده یِ منّت
مباد آنکه بگیرد دامنت را آهِ انسانی
اگر آشفته ات کردند یعنی لایقِ وَصلی
به او نزدیکتر هستی زمانی که پریشانی
من و پروانه در آغوش هم تا صبح میسوزیم
که با این سوختن روشن شود کنج شَبستانی
مرا هر وقت میدیدی گریبان پاره میدیدی
از اول نیز می آمد به من پاره گریبانی
به دامان تو دست انداختم شاید که این دفعه
بگیرد دامَنَت دستی از این آلوده دامانی
به جز تو جُور عاشق را کسی گردن نمیگیرد
گناهش را زلیخا کرد، یوسف گشت زندانی
به لطف گریه کارِ طفل بهتر راه می افتد
چه بهتر بیشتر از دیگران ما را بِگِریانی
اگر چه گریه یِ هجران شکسته میکند ما را
ولی از آب پیشانی ست بهتر، چینِ پیشانی
گِره هایی ست در عالم که بی تو وا نخواهد شد
نمی آید به کارِ این گِره ها هیچ دندانی
دگر فرقی ندارد جمعه یا شنبه فقط برگرد
گرفتاریم ما از دست این هجران طولانی
پشیمان میشود آنکه برای تو نمیمیرد
چرا عاقل کند کاری که بعد آرد پشیمانی
خبر داری تو که رفتی به کوچه گردی افتادم؟
به من از تو فقط هجران رسید آنهم چه هجرانی
...
همه با دامن آتش گرفته رو به گودالند
عجب شامِ غریبانی، عجب شامِ غریبانی
سَرِ پیراهن تو، گریه یِ ما را درآوردند
میان این همه کُشته چرا تنها تو عریانی
/علی اکبر لطیفیان/
.
.
#امام_زمان
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت:
بگویم،بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
و هرکس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،به ایمان نرسیده است....
و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید،بنویسد
که هنوزم که هنوز است،چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است؟....
چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟...
دل عشق ترک خورد
گل زخم نمک خورد
زمین مرد
زمان بر سر دوشش غم و اندوه فقط برد
زمین مرد
زمین مرد
خداوند گواه است
دلم چشم به راه است
و در حسرت یک پلک نگاه است
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا!برسد کاش به جایی...
برسد کاش صدایم به صدایی.....
عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس....
تو کجایی گل نرگس؟!
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است
ز جنس غم و ماتم
زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی.....به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم!که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.....
باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت...
به فدای نخ آن شال سیاهت....
به فدای رخت ای ماه!بیا،صاحب این بیرق و این پرچم و این روضه تویی.....آجرک الله!
عزیز دو جهان،یوسف در چاه!
دلم سوخته از آه نفس های غریبت....
دل من بال کبوتر شده
خاکستر پرپر شده
همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج،نفس گشته هوایی
و سپس رفته به اقلیم رهایی
به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی....
و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت،زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟....
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
نگهم خواب ندارد
قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد
شب من روزن مهتاب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دل سوخته،ارباب ندارد؟....
تو کجایی؟توکجایی شده ام باز هوایی....شده ام باز هوایی.....
گریه کن گریه و خون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است،
شما دیده ای آن را ...
و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم...
وخودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود...
چون تپش موج مصیبات بلند است
به گستردگی ساحل نیل است
و این بحر طویل است....
و ببخشید اگر این مخمل خون بر تن تب دار حروف است
که این روضه ی مکشوف لهوف است
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است
و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است
ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات» است...
ولی حیف که ارباب «اسیر الکربات» است...
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی....
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُِِ...» خدایا چه بگویم که «شکستند سبو را و بریدند».....
دلت تاب ندارد به خدا باخبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی
تو خودت کرب و بلایی....
قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی....
تو کجایی.....تو کجایی.....
سید حمید رضا برقعی
.