.
#حضرت_علی_اکبر علیهالسلام
#مثنوی
🔹نسیم صلوات🔹
در شباهت به نظر نفسِ پیمبر شده است
بیجهت نیست که اسمش علی اکبر شده است
چه بگویم من از آن ذات که ممسوسِ خداست
اکبر است و صفت اکبر، مخصوصِ خداست
حرکات و سکنات و وجناتش طاها
مادرش آمنه بودهست مگر یا لیلا؟
با همه، خُلقِ عظیمش سرِ احسان دارد
این پیمبر چقدر تازه مسلمان دارد
ماه عالم شده از دیدن رویش سرمست
«پیرهنچاک و غزلخوان و صراحی در دست»
سنگ در دستش از اعجاز قمر میگردد
گر به خورشید بگوید نرو، برمیگردد
جان علی، جسم نبی، جلوۀ کوثر بوده
سرّ لولاک، از اول علی اکبر بوده
هر زمان عطر حضورش به هوا برمیخواست
نفس پنج تن آل عبا برمیخواست
ذاتش آیینه در آیینه پیمبر گشته
بارها از شب معراجِ خودش برگشته...
بینقاب آمدنش پیش عمو دیدنی است
به اباالفضل قسم قامت او دیدنی است
چه بگویم من از آن سروِ خرامانِ بهشت
حرف حق را قلم خواجۀ شیراز نوشت:
«شاه شمشادقدان، خسرو شیریندهنان
که به مژگان شکند قلب همه صفشکنان»
زلفش آنروز که در دست نسیم افتاده
سمت و سو داده به تحریر مؤذنزاده
کربلا هم عطشش چندبرابر شده بود
تشنۀ صوت اذان علی اکبر شده بود
أشهدُ أنّ... به این مرد ولی باید گفت
اشهدُ أنّ علی بعدِ علی باید گفت
جلوی چشم پدر، رد شدنش را عشق است
أشهدُ أنّ محمّد شدنش را عشق است
باد آورده به همراه، شمیم صلوات
میوزد بر سر کوی تو نسیم صلوات
ابر رحمت تویی و تشنۀ الطافِ تو دشت
مشک از چشمۀ چشمان تو پر برمیگشت
کیستی ای که پیمبر شدی از کل جهات
باز هم بر گل روی علی اکبر صلوات...
📝 #مسعود_یوسفپور
#میلاد_حضرت_علی_اکبر
.
.
#فاطمیه
#حضرت_زهرا سلاماللهعلیها
#مدح_و_منقبت
#مسعود_یوسفپور
ای شب قدر، کسی قدر تو را فهمیدهست؟
تا به امروز کسی مرتبهات را دیدهست؟
خلق از معرفت شأن تو عاجز ماندند
بیجهت نیست خدافاطمهات نامیدهست
خواستم ذات تو را نور بخوانم، دیدم
نور هم باتوخودش را همهجا سنجیدهست
نورِ چشمان پیمبر تویی و جلوهٔ تو
آفتابیست که تا غار حِرا تابیدهست
حکمتش چیست که ای ام ابیها! پدرت
بارها خم شده و دست تو را بوسیدهست
نخلِ لبتشنه شد از نامتوسیراب، چقدر
چشمه ازعشقتودرقلب علی جوشیدهست
دستدردست توبود ای شرفالشمسِ اگر
علی انگشتر خود را به گدا بخشیدهست
سرِ همصحبتِ صدّیقه شدن بود اگر،
مَلَک وحی، هرآئینه به خود بالیدهست
بانی رزق تویی، روح الامین میدانست
سیبی ازعرش اگرچیده بهاذنت چیدهست
هرزمانی که شدی خسته،به نقل از سلمان
چرخِدستاس تو بادست مَلک چرخیدهست
چه بگوییم از انفاق تو، وقتی در شهر
سائلی رَخت عروسی تو را پوشیدهست
به فقیر و به یتیم و به اسیر احسان کرد
نان افطارتو وصفش همه جا پیچیدهست
چشم صائب به کرامات تو افتاد ونوشت:
"گوش این طایفه آوای گدانشنیدهست"
آه باران عطا! رودکرم! خیرکثیر!
ازچه همسایهات ازگریهءتو رنجیدهست
بشکند دست کسانی که شکستند تو را
چشمت ازضربۀناگاه بهخون غلتیدهست
سرِ زخمت نکند وا شده بانوی بهشت
اینهمه لاله چرا دور و برت روئیدهست
پلک آرام بزن، صفحه به نرمی بشمار
مصحفرویتوچندیست زهم پاشیدهست
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
https://eitaa.com/emame3vom/36338
.
.
#امام_حسن_مجتبی علیهالسلام
#امام_حسین علیهالسلام
#تخریب_بقیع
#مسعود_یوسفپور
ارث برد از پدر خاک، غم و درد و محن
چه قدر خاک نشسته ست روی قبر حسن
زیر اینهرمعطشخیز، سراسر روضه ست
سایه انداختن بال کبوتر روضه ست
یادم افتاد از آن مرثیۀ عالم سوز
بدن شاه رها شد وسط دشت، سه روز
جگرم سوخت از اینغربتِ بیپشت و پناه
دفن شد شاه به دستان دهاتی ها، آه...
گریه کردیم و در این حال نمردیم ببخش
تازه شد داغ تو هرسال، نمردیم ببخش
روضهخوانگفت کهمرکب بهتنت تاخته است
ای تن پاک تو پامال...نمردیم ببخش
روضهخوانگفتوشنیدیموهنوز اینجاییم
اگر از روضۀ گودال نمردیم ببخش
دل ما سنگ خرابه ست، از آن هم بدتر
پا به پای غم غسال نمردیم...ببخش
سوم ماه محرم به تو قولی دادیم
ما اگر هشتم شوال نمردیم ببخش
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
............
.
#تخریب_بقیع
#رضا_قاسمی✍
〰〰〰〰〰〰
غزلی از حرمت ساختهام با «مثلاً»
گرچه خاک است روی قبر تو، اما مثلاً ...
گنبدِ زرد تو خورشید شده میتابد
نور میگیرد از آن گنبدِ خضرا مثلاً
چه ضریحی شده کارِ هنرِ فرشچیان !
جنسِ هر پنجرهاش هست مُطلّا مثلاً
چقدَر پارچهی سبز گره خورده به آن
میکنی باز، تمام گرهها را مثلاً
خادمانت همه دورِ سرمان میگردند
ما عزیزیم، در این صحنِ مُعلّا مثلاً
تشنهها مست شوند از مِیِ سقاخانه
ساقیِ میکده هم «حضرت سقا» مثلاً
هیئتی شکل گرفتهست میان حرمت
نام هیئت شده «یا حضرت زهرا» مثلاً
روضهخوانی وسطِ صحن، حکایت میخواند
قصهی کوچهای از شهر تو؛ حالا مثلاً ...
مادری با پسرش رد شده از آن، اما ...
هیچ کس راه نبستهست بر آنها مثلاً
دست نامردِ کسی هم وسط کوچه نبود
چادری خاک نخوردهست، در آنجا مثلاً
مادرِ قصهی ما رفت صحیح و سالم
وَ نپوشاند رخ از دیدهی مولا مثلاً
بعدِ مجلس همه رفتند، زیارت کردند
تربتِ حضرت زهرا شده پیدا مثلاً
#تخریب_قبور_ائمه_بقیع
.
.
#حضرت_حمزه علیهالسلام
#مسعود_یوسفپور
همیشه قوّت قلب تمام لشکر بود
امیرِ صف شکن جنگ نابرابر بود
زمانه سردتر از سرد میشد اما او
همیشه مایۀ دلگرمی پیمبر بود
به کوری همۀ هندهای این عالم
رشید بود و جگر داشت، یک دلاور بود
رسید و کوه احد را به یک نظر لرزاند
اگر غلط نکنم قوم و خویشِ حیدر بود
میان معرکه هرچند ذوالفقار نداشت
خم دو ابروی او ذوالفقار دیگر بود
قدم قدم شده در جنگ، رنگ دشمن زرد
چقدر مثل علی حمله میکند این مرد
گرفته جذبۀ نامش تمام میدان را
زمین زده کمر قوم نامسلمان را
خبر دهید همان شیر آمده، آنکه
شکسته فرق ابوجهلهای دوران را
گرفته است دو شمشیر در نبرد به دست
گریز داده یکی جسم را یکی جان را
علی و حمزه، بنازم به عرصۀ جنگی
که جلوهگر شده طوفانِ پشت طوفان را
شبیه شیر حق، آمادۀ شکارست او
به جنگ بدر قسم، ماهِ روزگارست او
چنان به شانه علم بعد او نهاده علی
که با وجود نود زخم، ایستاده علی
به تیغ ابروی مستش قسم که در پیکار
نکرده است ز شمشیر استفاده علی
به حفظ جان پیمبر موظف است اگر
ز داغ پر زدنِ حمزه جان نداده علی
علی و حرفنود زخم، معنیاش این است
که بعد حمزه نجنگیده است ساده علی
صدا زدند: نبی کشته شد،_خیالات است_
بگو پیمبر ما خوانده است نادعلی
دوباره خار بهچشم، استخوانمیان گلوست
فقط اشاره به تاریخ میکنم ای دوست:
علی که گفت برای نبی به جان سپرم
و از جدال به این سادگی نمیگذرم
گریختند فلان و فلان، دلیل نخواه
خودم نخواستم اسمی از آن دو تا ببرم
مرا به سینه غمی هست جانگداز، چنان
که تیر میکشد از یاد آن تمام سرم
"اُحُد" مقدمهای بود بر "جمل"، بگذار
به لعن عایشه قدری خنک شود جگرم
به حمزه نیزه، به تابوت مجتبی هم تیر
من از شباهت این زن به هند باخبرم
زن است و مرده به کرّات روح عاطفهاش
هزار مرتبه لعنت به تیر و طائفهاش
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
.
@MaddahionlinYEKNET.IR - shoor - arbaein 1400 - sibsorkhi.mp3
زمان:
حجم:
3.37M
🔳 #شور روضه ای #اربعین
🌴چه پای آبله خیزی
🌴چه مرکبی و چه راهی
🎤 #حسین_سیب_سرخی
#شام_بلا
#مسعود_یوسفپور
چه پای آبله خیزی، چه مرکبی و چه راهی
مهار ناقه نیفتد به دست شمر الهی
به خفتگان همه رو نیزه میزدند که برخیز
دریغ و درد چه راه بلند و شام سیاهی
به غیر سایۀ سرنیزهها و خار مغیلان
برای طفل سه ساله نبود پشت و پناهی
اسیر بود امامی که کائنات اسیرش
اسیر بود چنان که به سینه سلسله آهی
به پاره پارۀ معجر، مخدّرات مکدّر
خدا کند که ندوزند اهل شام نگاهی
گرفت سکّه ولی نیزه را...خلاصه بگویم
ندیده شام دوروتر ز مردهای سپاهی
بهچوبخشک، لبی را یزیدبست که ازخاک
محال بود نروید پی دعاش گیاهی
بدا بهشعرکهمیخواندفیالبداهه و میریخت
شراب بر سر پاک بلند مرتبه شاهی...
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
https://eitaa.com/emame3vom/50954
.
#امام_حسن مجتبی علیهالسلام
#مسعود_یوسفپور✍
از چه گفتند پس از صلح تو وا اسلاما؟
جاءَ في النّقل "امامان؛ قعدا او قاما"
سَیفُکَ یَسفِکُ دَم، یَسفِکُ دَم، یَسفِکُ دَم
سَیف ما السَیف؟ یقولونَ لَه صَمصاما
سه قدم چرخ زدی در دلِ میدان جمل
فَیسمّونَکَ لیثاً، أسداً، ضَرغاما
زهر آن زهره که دید از تو جگر کرد طلب
یا کریم! انعِمْ بالسّائِلِکَ إنعاما
نیست بر مدفن او کهنه چراغی روشن
تیره روزا چرخا! کج نظرا! بد ناما
ای به قربان غریبی تو صد قافله دل
تیغ غم آختنش با تو و گردن با ما
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
#بیست_و_هشتم_صفر
#شهادت_امام_حسن
.
.
صحن آزادی مشهد
سلام ای مهربون آقای عالم
دارم در میزنم، آغوش وا کن
گرفتاره دلم... عین کبوتر
منو تو صحن آزادی رها کن
الهی سایۀ مهر تو ای ماه
سر مرد و زن میهن بمونه
چراغ شاچراغ و مشهد و قم
الهی تا ابد روشن بمونه
کجا واسه دلم بهتر ازاینجا
ضریحت امن و اسمت هم امینه
به تو تا گرمه پشت سرزمینم
محاله روی ناامنی ببینه
زیارتنامه رو از نو بخونیم
امید سرزمین اینجاست مردم
پناه شهر، صحن انقلابه
امان اینجا امین اینجاست مردم
سلام آوردن از شیراز آقا!
شهیدای حرم شونه به شونه
جوابش رو میگیرن دشمنامون
به اون چادر که غرق خاک و خونه
✍🏻 #مسعود_یوسفپور
🏷 #امام_رضا (ع) | #شهدای_حرم_شاهچراغ
🇮🇷
.
#حضرت_زینب سلاماللهعلیها
#مدح_و_منقبت #مرثیه
#مسعود_یوسفپور
در لقب، پیشتر از زینت مولا بودن
مفتخر بود به صدیقهٔ صغری بودن
چون نبی، چله گرفتهست علی هم بهنظر
تا قدم رنجه کند امّ ابیهای دگر
باید آئینهٔ ام النجبا گفت به او
زینت پنج تن آل عبا گفت به او
از همان روز که آمد دلش آرام نداشت
شرح دلتنگیاش انگار سرانجام نداشت
اشک میریخت ولی در طلب دنیا نه
گریه میکرد، در آغوش حسین اما نه
مردمِ دیدهٔ او میل به اغیار نداشت
جز حسین بن علی با احدی کار نداشت
از همان روز، جهان دید که در شادی و غم
جان او و پسر فاطمه وصل است به هم
عشقبودآنچه کهاز خونخدا در رگ داشت
عشقآنگونه کهدر عقد، دوتا شرط گذاشت
اینکه هر روز به دیدار حسینش برود
در سفر نیز پی نور دو عینش برود
سفر...آری سفر، افسوس سفر... آه سفر
داشت در هر قدمش غُصهی جانکاه سفر
پس به میدان بلا او دل و جانش را برد
ذوالفقار دو دمش را "پسرانش را" برد
آسمان تا افق دیدهٔ او پل میزد
نور بر چادر او دست توسّل میزد
بست چون مشتِ گره کرده، پَر معجر را
عاقبت دید جهان، فاطمهٔ دیگر را
کیست لایق که نهد زیر قدومش سر را
چرخ برخواست که تا زین بکند اختر را
او پسندید ولی شأنی از این بهتر را
زد قدم زانوی عباس و علی اکبر را
مَلَک وحی ندا داد که: غَضّوا ابصار
دختر فاطمه بر مرکب خود گشت سوار
در مثل، آینهٔ فاطمه در حال عبور
دشت، محشر شده و مرکب او ناقهٔ نور
با جلال و جبروتی که خدا داند و بس
بست بر غرق تحیّرشدگان راه نفس
دختر فاطمه یا امّ ابیهای دگر
چه بنامیم تو را کوثر بعد از کوثر؟
دشت با آنهمه اندوه تماشایی بود
آنچه میدید فقط چشم تو، زیبایی بود
اصلاً این دشت پریشان تو بود از اول
کربلا عرصهٔ جولان تو بود از اوّل
لکّهٔ ننگ به پیراهن تاریخ شدند
دشمنان تو اسیرت شده، توبیخ شدند
دختر حیدر کرّار و حقارت؟ هیهات
غم بی معجری و حرف اسارت؟ هیهات
آنچه گفتند و شنیدیم نیامد سر تو
دست دشمن نرسیده نخی از معجر تو
کوفه تا شام به هجده سرِ بر نیزه قسم
از سر دوش تو یکبار نیفتاد علم
از سر مقنعه، گردی بتکانی کافیست
تیغوشمشیر چرا؟ خطبهبخوانی کافیست
ظاهرت زینب کبری شده باطن حیدر
وقت آن است علی جلوه کند بر منبر
نکن ابراز غضب را، نمیارزد کوفه
خم به ابروت بیاور که بلرزد کوفه
اسکتوا...زنگ شترها همه خوابید، بخوان
مسجد از لحن تو یکمرتبه لرزید بخوان
تیغ برداشتهای، ضربهٔ نطقت کاریست
واژه در واژه علی در سخنانت جاریست
ایام #وفات_حضرت_زینب
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
.
.
#امیرالمؤمنین علیهالسلام
#مباهله
#مدح_و_منقبت
#مسعود_یوسفپور
نظر به گفتۀ "جرداق"، هم نظیرش نیست
دل کدام مسیحی مگر اسیرش نیست؟
علی مسیح زمانه ست، آن مسیحی که
چهارمین فلک اندازۀ حصیرش نیست
دوجا به دستنبی دست او گرهخوردهست
علی مباهلهاش کمتر از غدیرش نیست!
فدای انفسنایی که در کلام خدا
به جز علی احدی مرجع ضمیرش نیست
هوای حضرت عیسا دمیست سلمان را
نمیرد آنکه کسی جز علی امیرش نیست
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
#روز_مباهله
.
.
#امام_عصر علیهالسلام
#انتظار #توسل
#مسعود_یوسفپور
فدای آن سواره که علیالصباح روشنش
دل تمام انبیا شود دخیل توسنش
نهادهاند از ازل، میان طور اَیمنش
مسیح، جان؛ خلیل، دل؛ ذبیح، سر به دامنش
دمی که وا کند گره ز شال سبز گردنش
بهار میدود به سر از اشتیاق دیدنش
علیست او، فدای آن دلیلهای مُتقنش
علیست او، فدای آن خطابهٔ مُطنطنش
کفایت است جنگ را قسم به جوشن تنش
همینکه ذوالفقار را نشان دهد به دشمنش
خبر دهید کعبه را امید مردم آمده
آب زنید راه را علیّ دوم آمده
زمان به اختیار او، جهان در انتظار او
فدای اقتدار او، شکوه او وقار او
چهار واسطی که رفتهاند در مدار او
مفید شهره میشود فقط به اعتبار او
صدوق رزق میخورد هماره از کنار او
کلینی است یک نفر ز خیل بی شمار او
شده ست شیخ طوسی اش مرید و بی قرار او
فدائیام فدائی هرآنکه هست یار او
زعیمهای شیعه خود شدند ریزه خوار او
فدای مرجعیتی که هست وامدار او
فدای خال مشکیاش شب فراق عاشقان
شبیست گیسوان او که قدرش از بشر نهان
مهار اسب خویش را چو مرتضا رها کند
چه مرزها که سربهسر به تیغ جابهجا کند
میآید او که مکه را به قبله آشنا کند
پی نماز میرسد مسیح، اقتدا کند
به بانگ خویش هر که هست و نیست را صدا کند
حسینیان دهر را دوباره مبتلا کند
هر آن کجا که پا نهد شبیه کربلا کند
به انتقام خون مادرش ببین چهها کند
امان از آنکه از غلاف تیغ را جدا کند
کنار نعش آن دوتا چه آتشی به پا کند
علیست او و میرسد سپاه کفر جان دهد
که انتقام سخت را به عالمی نشان دهد
علیست راه و رهبرش علیست روح و پیکرش
علیست پای تا سرش علیست نام دیگرش
علیست زیب و زیورش علیست تاج بر سرش
علیست جام و ساغرش علیست جان و دلبرش
علیست فتح کشورش علیست حرف آخرش
علیست رای و منظرش علیست لوح و دفترش
علیست ماه و اخترش علیست سایه گسترش
علیست دست داورش علیست نقش چنبرش
علیست عمق باورش علیست نطق منبرش
علیست بانگ حنجرش علیست برق خنجرش
علی علی علی علی علی علی علی علی
#امام_زمان
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
.
.
#حضرت_زینب سلاماللهعلیها
#اربعین
#وحید_مصلحی
بعد یک اربعین رسید از راه
غم به قلبی صبور میآید
قتلگه را دوباره میبیند
آنکه از راه دور میآید
یادش آمد غروب رفتن را
لبش از فرط تشنگی میسوخت
او نگاه پرِاز غم خود را
بر تن پاره پارهای میدوخت
یادش آمد که دست و پا میزد
پیش چشمان زینب آن تشنه
یادش آمد که خون او میریخت
از قفا روی تیزی دشنه
یادش آمد تن پر از چاکش
جای مرهم که سنگ باران شد
استخوانهای سینه میگویند:
حال نوبت به نیزهداران شد
پیش آن بیرمق کمانداران
هر چه در چنته بود آوردند
زخم سر نیزه را نشان کردند
شرط بندان همیشه نامردند
یاد آن نالههای تشنگی و
لخته خونی که از جبین میریخت
آب را پیش چشم او قاتل
خنده میکرد بر زمین میریخت
بر زمین خفته بیرمق دیگر
او که از نسل آسمانها بود
یک نفر خود و جامه میکند و
سر انگشترش چه دعوا بود
پیش چشمان مرد با غیرت
حمله سمت خیام جایز نیست
یک نفر نیست تا بگوید رقص
پیش چشم امام جایز نیست
در کنار مزار خورشیدش
زینب از سمت شام میآمد
او که حالا شبیه مادر بود
اشک ِچشمش مدام میآمد
خاطراتی که مانده در ذهنش
از سفر با حرامیانی پست
پیش او شکوه میکند زینب
در کنار مزار او بنشست ...
ای برادر ببین که آمدهام
من چهل روز بعد پر زدنت
یاد دارم خرابه آمدی و
من فدای به ما تو سر زدنت
دخترت گریه مینمود از درد
دختر شام پاره نان میداد
هم عروسک کشید از دستش
گوشوار خودش نشان میداد
پیرهن پاره خوب میداند
که نگاه پلید یعنی چه..!!
خیزران خورده خوب میفهمد
ضربههای یزید یعنی چه ..!!
نشود تا ز خاطرم ببرم
سطح خون، روی خیزران را من
یا که از کوچههای شهر شام
بارش سنگ بی امان را من
بعد تو من تمام طفلان را
زیر بال و پر خودم بردم
زیر باران تازیان عدو
از همه بیشتر کتک خوردم
نیمه شبها نوای لالایی
بر لبان رباب میبینم
اصغرم با برادرم محسن
هر شبم را به خواب میبینم
ارغوانیترین به قافلهام
میروم سمت شهر پیغمبر
میبرم من برایشان خبر از
بوسۀ تیغ و گریۀ حنجر
................
#حضرت_زينب سلاماللهعليها
#گودال_قتلگاه
#مسعود_یوسفپور
تو چه کردی میان میدان شمر
چکمهات را نزن به دندان شمر
پاشو از روی جسم بی جان شمر
پاشو ورنه شوی پشیمان شمر
تو که دستِ بریدنت تند است
خنجرت پس چرا کمی کند است
از خودم بی حسین سیرم من
ته گودال سربه زیرم من
حق بده گوشهای بمیرم من
خنجرش را نشد بگیرم من
دیر کردم سر ِ تورا بردند
تا که انگشتر تورا بردند
کودکان یک به یک کتک خوردند
چند تن زیر دست و پا مردند
دلِ هر کس که بود آزردند
اهل بیتِ امام را بردند
گرچه با شرم و سر به زیری رفت
دختر فاطمه اسیری رفت
خیمهٔ بی عمود واویلا
آتش و بوی دود واویلا
چهرههای کبود واویلا
لاطُماتُ الخدود واویلا
دم خیمه چه ازدحامی شد
دور تا دور او حرامی شد
عاقبت شهر بی امان را دید
سنگ و پرتاب ناگهان را دید
مجلس عیش شامیان را دید
عمه جان چوبِ خیزران را دید
آه این چوب بدترین حربه ست
عمه یاد دوازده ضربه ست
.