امحا
انتظار فقط یه بهانه برای پیر شدن روح بود
_انتظار کشندهس
+انتظار فقط یه بهانه برای پیر شدن روح بود و من بهاش رو دادم وگرنه اون چیزی که منو کشت ناامیدی بود.
_اينجا كسی صداتو نمیشنوه، پس خودت باش!
+تو میشنوی
_اگر بخوای ميتونم كر باشم
+اشكامو میبينی
_میتونم كور باشم
تا وقتی كه بخوای ضعيف باشی، من میتونم نه ببينم و نه بشنوم!
پس از اينكه بخوای بشكنی نترس، من همينجام كه كنارت باشم..از شكستن جلوی من نترس
امحا
جرات نکن یه بار دیگه بهم بگی دارم خسته ات میکنم درحالیکه اونی که خسته شده ازت منم
از باخودم حرف زدن خسته شدم
باید با آسایشگاه تماس بگیرم جهت رزرو اورژانسی
هرچه زودتر باید یکی رو بابت صحنه های موردعلاقهم که در طول روز اکلیلیم میکنن پیدا کنم جهت خالی کردن ذوقم وگرنه اینجوری پیش بره مثل یه ستاره مرده تو یه سیاهچاله، منفجر شده به هزار قسمت تبدیل میشم
همه ما آدما یه روزی توی زندگیمون ناامید شدیم..یه روزی کم آوردیم و فکر کردیم بدتر ازین نمیشه..
اما میدونی جالبیش چیه!؟
اینکه وقتی زمان گذشت و ازش دورتر شدیم؛ فراموشش کردیم یا دردش رو کمتر حس کردیم اما هربار که یادآوریش کنیم تنها چیزی که تغییر نکرده همون جمله آخره... اینکه بدتر ازین نمیتونست بشه!