eitaa logo
امحا
66 دنبال‌کننده
610 عکس
24 ویدیو
0 فایل
تیکه‌های بهم وصل‌شده‌ی یه ابر؛ ابری که بارید. https://daigo.ir/secret/9737897744
مشاهده در ایتا
دانلود
با ی سناریو‌ی کتابی زندگی کردم روزها و زندگی‌م کلا بسته بود بهش خب؟ و حالا بعد چک کردن خبرا، دیدم داره از اون نویسنده یه چیزی جدیدی بیرون میاد مبنی بر این که شخصیت اصلی داستان جدید، یه نویسنده‌اس که کتاب قبلی (اثر قبلی که من باهاش زندگی کردم) فقط یه داستان به نویسندگی اون بوده همین! و خلاصه اینکه من مرگ دارم به مقدار زیاد. واقعا سنگین بود قلبم توانشو نداشت احتمالا نفهمین چی میگم فقط دراین حد بدونین که من مُردم خدافز.
امحا
تیره‌ بودی؛ نور دیدمت
بهم یاد بدین چطوری از کلمات توی دنیای واقعی شماها استفاده کنم وقتی توی بی دفاع ترین حالت ممکن ازش استفاده میکنم و باز هم بی تاثیر بنظر میرسه... یاد بدین با قانون شما زندگی کردن راحت تره یا قوانین ذهن من. -بازمانده
_تو اگه واقعی بودی؛ من پاییزت می‌شدم یا بهارت؟من چی میشدم برات اگر واقعا بودی؟ نه من نه بهارم، نه تابستون؛ من حتی پائیز هم نبودم که بهم علاقه داشته باشی و دلتنگم بشی؛ من زمستونم. سرد، بی‌بار، برهنه و سرگردون که نه میدونه چرا؛ و نه میدونه چطوری توی این بدن، روحش زندانی شده.. -بازمانده
دارم دست و پا می‌زنم تا ی دلیل پیدا کنم برای زنده نگه‌داشتن این گل‌خونه خشکیده
هدایت شده از هنذفری‌خور
میترسم فرار کنم و بعد بفهمم راه دیگه ای هم جز فرار داشتم وگرنه من تو فرار کردن استعداد خاصی دارم، میدونید که