امحا
این نروژ قشنگ برای تو؛ من مارسیِ فراموش شدهی ناپلئون میمونم
خیابون های بارون خوردهی کازابلانکا برای تو؛
من کوچههای ابریِ تهران میمونم
واسه فراموش نکردنِ بیشترِ اون کسی که این همه سال زندگی کردمش باید چیکار کنم آبیِ از دست رفتهی من؟!
صدامو میشنوی؟!