امحا
خیلی دوست دارم راجبش مفصل براتون حرف بزنم اما خب تو درجه اهم و مهم درجه پایینی داره ایشالا بعدا
یجوری حرف میزنم انگار هر روز کلاس بررسی ناکارآمد بودن زمانی و جستار های وابسته و معادله استاندارد لاگرانژ رو شرح میدم براتون که اهم و مهم خیلی دارای اهمیته 😐
یه زمانی تو بچگیم یه دفتر داشتم
با آبرنگ این مدل نقاشیا رو میکشیدم
و تا حدی اعتماد به نفسم پایین بود که فقط داداشم خبر داشت اونم چون دفترشو خودش برام خریده بود.
بعد ها گذشت و مامانم دفترو پیدا کرد. فکر کرده بود برای کسیه و داده بود به یه از خدا بی خبر که دروغ گفته بود صاحبشه و مام خبردار نشدیم
اون روز که فهمیدم داداشم بیشتر از من گریه کرد
امحا
عاقا هوا خیلی خوبه امشب دلم راه رفتن رو ریل قطارو میخواد. کوتاهم نمیاد نه.. رو حرفش هس که هس
هوا بده اما بازم هیچی ریل قطار نمیشه
دست هایت را در دستانم بگذار
اگر چه سردند
اما؛
شاید التیام زخم های کهنه ات باشد
چقدر سخت است در خانه بی پناهی هایت؛ همیشه منتظر باشی
شاید روزی کسی از راه برسد
و از اعماق وجود "دوست داشتن" را برایت هجی کند.
بیخیال.
بگیر بخواب که صبحِ فردا منتظرته.
سعی کن خودت برای قشنگ شدن یا نشدنش تصمیم بگیری.
همیشه میگفت هیچکس جز خودت شخصیت و نقش اول زندگی ت نیست.
حواست باشه که لوکوموتیو ران زندگیت کیه
مراقب باش از ریل خارج نشی که برگردوندنش به حالت کارخونه خیلی سخته.
یاوه بسه؛
زیاده عرضی نیست
شببخیر
خدای من سوخت
از مامانم چند کیلو آلبالو گرفتم گفتم هیچ کس دخالت نکنه میخوام براتون لواشک ترش درست کنم
این چنین شد که بعد شیش ساعت یه ربع خوابم برد
جزغاله شده خدااا
میخوام عر بزنم
ازینایی که ازشون شماره میگیری میگن به این زنگ نزن این ایتامه فقط
این یکیو جواب میدم
تل م رو همون ایتاعه است
اینستا هم که با شمارم نیستم، ایمیلمو داداشت کن..
خیلی ز بدم میاد
بابا خرمگس ولم کن