همهچیز رو راجع به پایانی خوشحالکننده فراموش کن؛ انتهای اون مسیر کسی منتظرمون نیست، عزیزم.
هدایت شده از رهایِش
چون عزیزدلم ما همیشه با خیال مرگ زنده موندیم
با تصور عطرش و لطافت عمیقش ، مثل لمس یه شکوفه گیلاس توی بهار
ما به امید پایان داستانمون رو ورق زدیم
روزی که من نیستم تو کسی هستی که برگه های پراکنده داستان های نیمه تمومم رو جمع میکنی
کتاب هام رو توی کارتون میچینی ، لباس های چهارخونه ام رو با خودت میبری و من امیدوارم در ابتدای بهار بمیرم
امحا
بچه ها 😂 من 😂 همین الان 😂 گشنمه😂😂 شاید باورتون تشه ولی جدی گشنمه😐😂
این همه تفاهمو برنمیتابم.