امحا
برای بیست و نهم مردادی که روز من بود. برای تولدای بعد ۲۳ سالگیت که قراره کنار من باشی.
دوباره و دوباره تکرارش میکنیم هربار باهم؛
برگ برندهی من.
امروز رو هم تموم کردم
صفحات دفترم خط خطیتر از قبل شد و بیشتر از روزهای عادی لبخند زدم
شیطنتهای همیشگیمون سرکلاسا سرسامآور تر از همیشه بود و ما؛ مصمم تر برای ثبت لبخندهایی عمیق و تکرار ناپذیر!
اما اما اما؛
دوباره به شب رسیدم و حالا... بیپناه تر از قبل توی تاریکیِ ناامنی گیر افتادم، بین تموم طناب های پوسیدهای که دورم پیله شده