حدس میزنم دیواری که از دست دادنت باعث شد دور خودم بکشم رو حتآ خودت هم به سختی بتونی خراب کنی!
امحا
تو این یک هفتهای که گذروندم؛ به ازای تموم این ۱۸ سال نوجونی کردم، فراموش کردم و قهقه زدم، فراموش کر
دوباره یه هفتهرو کنارت گذروندم؛
میخواستم دوباره لحظههامو توصیف کنم مثل اون بالا
اما نمیخوام کلمهمال کنمشون
به اسم دورهی تهران، پیچوندیم و رفتیم تا بچشیم زندگی کردنو..
اصلا حواست هست چندتا از آرزوهامو کنارت زندگی کردم؟
دیدی بالاخره آشتی کرد خدا یه بارم با ما:)؟
به خودتم گفتم یبار یادته؟
از آخرین باری که تونستم این قفلو بکشونم و یه نفرو سرتاپا آدمِ امنِ خودم ببینم اونقدری گذشته که حتا زخمایی که رو تنم خورد جاشون کمرنگ شده
و حالا انگار دوباره شکسته؛ تو شکوندیش!
امیدوارم بالتو نشکونم فرشته
کنارت زندگی میکنم
وقتی شایع داره بغل گوشمون میخونه یه وقتایی برام معنی همه میدی؛
وقتی داری لبخند میزنی بهم چون مث کولیا وسط دریا واست فانک میرقصم؛
وقتی کنارم زیر بارون اشک میریزی و خودمو میزنم به کور بودن؛
وقتی بغض دارم و بغلم میکنی؛
وقتی داری قهقه میزنی چون تک انداختی وسط و با غرور بریدمش با چهار؛
وقتی زیر بارون شدید میشینیم لبِ پنجرهی ماشین و باهم میخونیم میبرمت یجا نشه هیچوقت پیدات؛
وقتی فقط به توعه که میگم از خوب خیلیا، خیلی بهتری!
چجوری تونستم دوهفته رو بگذرونم بدون شنیدن صدای بابام وقتی داره میخونه "تورا عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد!:)
امحا
کنارت زندگی میکنم وقتی شایع داره بغل گوشمون میخونه یه وقتایی برام معنی همه میدی؛ وقتی داری لبخند
تهش ما میمونیم برای هم؛ من، تو و غممون.