eitaa logo
‌‌⋆
131 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
126 ویدیو
5 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از تبادرات هرز.
و در آخر استاد به من رو کرد و گفت: •what are the characteristics of successful person?• داشتم فکر میکردم؛ در ثانیه از ذهنم خیلی چیز ها گذر کرد؛ چیزهایی که در من وجود نداشت یا حتی شاید در ظاهر اینطور بنظر می رسید اما در واقعیت نبود! استاد خیلی قاطع تر از قبل و با چشم هایی به ظاهر شاد به من اشاره کرد و گفت: •I think you'r a successful girl• خندیدم ، واقعا خندیدم و چقدر غم انگیز بود. استاد خیلی چیزها نمی‌دانست ؛ من خیلی وقت بود ناکام شده بودم از همه چیز ، و خیلی چیز ها را از دست داده بودم‌؛ آدم هایم را ، لباس هایم را، علایقم را ، شوق و امیدم را ، و مهم تر از همه خودم را. استاد نمی دانست آن روز برای دومین بار در یک چیز باخته بودم ، آن روز برای دومین بار در امتحانی که به یقین باید خوب پیش می رفت رد شده بودم. استاد نمی دانست؛ هیچکس نمی دانست. خیلی وقت بود چیزی در من مرده بود، و در درونم نوری که دوست داشتم روشن بماند خاموش شده بود. من می‌توانستم جواب استاد را بدهم ، می‌توانستم بگویم ویژگی یک فرد موفق در چیست، ولی نمی‌توانستم این شکستگیِ درونم را بیان کنم، نمی‌توانستم ثابت کنم که فرد موفقی نیستم، همه -همانطور که همیشه پیش می‌رود- از من توقع دارند؛ همه به چشم یک مستقل به من نگاه می‌کنند. همه یعنی چه کسی؟ درحالی که اندک کسانی اطراف من هستند . دیگر خیلی وقت است جزئیات زندگی ام برای خودم مانده ،و کسی احوالاتم را نمی‌پرسد، و زمانِ درازیست که به تنهایی همه چیز را به دوش می‌کشم. یک انسان نباید این قدر بی باک باشد. نباید دیگر هیچ چیز برایش فرقی نکند. نباید بی تفاوت بگذرد و همه چیز را درونش دفن کند. باید کسی باشد که چایت را با او سهیم باشی، و روزهایت را با او به اشتراک بگذاری. باید کسی باشد که از شوق هایت بگویی، از چیزهای به ظاهر کوچکی که برای آن برنامه ریخته ای، از ساعت پخشِ آن فیلم خانگی که جدیداََ از آن خوشت آمده، یا از کتابی که توی ورقه هایش جامانده ای. باید کسی باشد، کسی که دور زخم هایت ستاره بکشد، کسی که شیرینی کلامت را بفهمد ، ذوق چشمانت را بخواند و انرژی ات را آزاد کند، کسی که تو را کامل و هر آنچه که هستی ببیند، بپذیرد و بخواهد. اما فقط برگشتم و گفتم : • I'm not successful, i know myself • و شروع کردم به شرح کسی که من نیستم؛ شاید برای آنها همین کافی بود. -از‌تبادرات‌هرزِ‌یک‌ذهن‌مشوش.
دکتره اومده میگه چیکار کردی با چشمت؟ هیچی توش آب نمک طبیعی تولید کردم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ‌‌⋆
Keep laughing.
هدایت شده از ‌‌⋆
امروز احساس یک فرد تصادف کرده رو دارم؛ ویران.
هدایت شده از ‌‌⋆
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از تبادرات هرز.
وایتکس رو قاطی کردم با مایع ظرفشویی ، یکمم آب روش ریختم قشنگ که کف کرد، اسکاچ رو آغشته کردم شروع کردم یکی یکی لیوانارو کف مالی کردم، لیوانا که تموم شد با تمام وسواس سینک رو تمیز کردم، انقدر کف زدم که مچ دستام درد گرفت اما خیلی لذت بخش بود. سینک رو که شستم، شیر آب رو محکم بستم و رفتم فلاسک که گوشه کابینت بود رو بزارم بالای کابینت. فلاسک دستم بود . نیم‌ساعت گذشت. هنوز فلاسک دستم بود. وقتی به خودم اومدم هم فلاسک دستم بود. "دلمُ مزار کردی" چاووشی نیم ساعت میخوند توی گوشم و من توی کلماتش غرق بودم. یهو انگار زمان متوقف شد و تنها چیزی که جریان داشت مواجِ صدایِ توی گوشم بود. آره عزیزِ دلِ من؛ سالُ بی بهار کردی. هنوز فلاسک دستم بود، گزاشتمش گوشه کابینت . راستی قرار بود چیکار کنم؟ -از‌تبادرات‌هرز‌یک‌ذهن‌مشوش.