چه می کنی؟ که چنین غرق کرده ی خویشی
چه می کنی به جهالت در این هوس آباد؟
نگاه کن چقدر آسمان مقابل توست
پرنده پر بزن از گوشه ی قفس آباد
نگاه کن چقدر کوزه ی شکسته شده
نگاه کن چقدر دست و پای بسته شده
نگاه کن چقدر زنده ای که خسته شده
که مرگ پر شده در سینه ی نفس آباد
صدای پیر، صدای جوان، صدای طفل
صدای سنج، صدای دهل، صدای طبل
صدای آب، صدای هوا، صدای خاک
چگونه کر شده ای در دل جرس آباد؟
شنیده ای که گل این پنج روز و شش باشد
شنیده ای که گلستان همیشه خش باشد
کدام گل؟ چه گلستان؟ کدام خوش؟ چه قدر_
_فریب می خوری از دست خار و خس آباد؟
که گفته است که این غمکده پر از شادی ست؟
که گفته است اسیری شبیه آزادی ست؟
که گفته است که ویرانه شکل آبادی ست؟
خراب باش، خرابه شود سپس آباد
به خوب و بدتر این زندگی نگاه نکن
به دیو و دلبر این زندگی نگاه نکن
به شیر و شکر این زندگی نگاه نکن
نگاه کن به فضولات این مگس آباد
کسی به فکر کسی نیست، هیچکس به کسی_
_ترحمی نکند. هر کسی به هیچکسی_
_تفقدی نکند. کاش زودتر بشود_
_گریخت از همه ی هیچ هیچکس آباد
#علیرضا_قربان_خان
پ.ن؛
_ نگاه کن چقدر آسمان مقابل توست
https://eitaa.com/eshare
Moein4_5845882735364671069.mp3
زمان:
حجم:
8.9M
قفس.زاده ام، آسمانم بده
برای پریدن امانم بده
گرفتار تاریکی مطلقم
کمی روشنایی نشانم بده
بیابان و من؛ یوسف و گرگ و چاه
عزیزم کن و کاروانم بده
اگر لایق رحمتت نیستم
به لطفت کمی ریسمانم بده
به رسم همین روزگار سگی
محبت کن و استخوانم بده
ته شیشه ی هستی ام را بنوش
فقط قبل مصرف تکانم بده
#علیرضا_قربان_خان
پ.ن؛
فقط قبل مصرف تکانم بده..
https://eitaa.com/eshare
خدا کند که تو را چون علی فدا نکنند...
جز شهادت نیست معنای به قرآن زیستن
مرگ معمولی چه دارد جز پشیمان زیستن
سر به راه و دل به کار و چشم بر دیدار یار
این سه پاسخ شد معمای به سامان زیستن
خوشتر از این نیست که ایمان به دامان داشتن
بدتر از این نیست که مغرور ایمان زیستن
مرد شهری باش و بین مردمان پاکیزه باش
افتخاری نیست عمری در بیابان زیستن
رخت و تختت شد مراد و بخت شد اندیشه ات
می شود اینگونه مرد اینگونه نتوان زیستن
ای که پایانت به آغازت نمی آید به هم
وای بر اینگونه مردن وای بر آن زیستن
گفت نوعی از فلاطون این دو حرف بی مثال
« حيف دانا مردن و افسوس نادان زيستن »
#علیرضا_قربان_خان
---------------
وقت جان دادن فلاطون اين دو حرفم گفت و رفت
حيف دانا مردن و افسوس نادان زيستن...
#نوعی_خبوشانی
https://eitaa.com/eshare
لمس می کنم تو را، ای بهار آرزو
ای شکفته عطر و بو، ای شکفته رنگ و رو
آه ای ترانه خوان، ای بهار بی خزان
با من از خودت بخوان، با من از خودت بگو
خشک شد تنم ببار؛ ابر مست نوبهار
تا شکوفه گل کند در خلال گفتگو
تشنه ام شراب کو، باده ی خراب کو
آتش مذاب کو، صبر کو شتاب کو
ساقیا نترس ما، تازه کار نیستیم
جام را ببر کنار با سبو سبو سبو
پا به پای من بیا، من تلو تلو تلو
بازوی مرا بگیر تا نریزد آبرو
یا دهان من ببند، یا زبان من ببر
فاش می کنم تو را قطعه قطعه مو به مو
#علیرضا_قربان_خان
https://eitaa.com/eshare
هدایت شده از اشاره 👈 علیرضا قربان خان
تو کیستی که جهان وامدار بودن توست
شناوری فلک از پی ستودن توست
زمین اگر به تکامل رسید از تو رسید
زمان اگر به وجود آمد از سرودن توست
تو کیستی که لباس خدای ارض و سما
به لطف توست مهیا، رهین سوزن توست
تو امهات و مهمات عالم عشقی
خدای را به خداوند همدم عشقی
تو کیستی که محمد پی شنیدن توست
شبانه روز سه نوبت هلاک دیدن توست
تو کیستی که علی شیر حق و شاه جهان
اگر که خانه نشین است از ندیدن توست
خدا چه گفت ؛ « من الما کل شی حی »
تمام عالم هستی به لطف چیدن توست
حجاب دار خداوند بی حجاب تویی
شفیع خلق گنهکار، بی حساب تویی
تو کوثری، تو عطا کرده ای، تو زهرایی
تو مادر حسنینی و عشق مولایی
تو دختری؟ نه، مادر؟ نه، همسری؟ نه فقط
زنی که زندگی از تو گرفته معنایی
میان ذات و صفت نور توست در جریان
تو بین علت و معلول ربط والایی
نمی رسد به تو فهم عقول یا زهرا
نمی کند ز تو هستی عدول یا زهرا ...
#علیرضا_قربان_خان
#حضرت_زهرا
@eshare
187K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر
پای در
ایستاده هنوز...
#علیرضا_قربان_خان
این زندگی چقدر زیباست و چه موهبت باشکوهی ست و چقدر سوژه برای دوست داشتن دارد
پدر و مادر دو موهبت خدادادی ست
دو موهبتی که همیشه هستند حتی بعد از فوت ظاهری شان نیز تا همیشه در ذهن و روان آدمی حضور دارند.
دلتنگ پدر نیستم زیرا می دانم که هست
https://eitaa.com/eshare
حالا که مشکلم به تو افتاده وامکن
مشکل بهانه است، مرا بی بها مکن
حالا که درد باعثِ نزدیکیّم شده
دردِ مرا، به هیچ طریقی دوا مکن
حالا که رو بسوی تو کردم مرا بسوز
رحمی به سازِ سینه ی این مبتلا مکن
بگذر از اینکه دیر به سوی تو آمدم
بگذار در حضور بمانم، رها مکن
شوقِ بهشت و ترسِ جهنم مرا چه سود
مشتاق را حواله به خوف و رجا مکن
من عاشقم، وصال فقط چاره ی من است
عشاق را به مَلعبه پرت و پلا مکن
شرب حمیم و میوه ی زقّوم ، عاجزم
این تشنه را شکم پرِ این هر دو تا مکن
اکنون به شوق دست دعا کرده ام دراز
شیطان اگرچه گفت؛ خدا را دعا مکن
بر ناتوانیّم که تو خود واقفی، بیا
با ناتوان تعاملِ زورآزما مکن
فردا چه زود می رسد امروز آمده
دیروز را مُسبّبِ فردای ما مکن
در انتها تویی که مرا رد نمی کنی
صحبت از عالم ذَر و از ابتدا مکن
منصوروار دارِ انا الحق مرا ببخش
_ مقصود وحدت است برادر خطا مکن _
یا مَن قَریب، نحن ... مِنَ الحَبلِ وَالوَرید
با من بمان و وسوسه را آشنا مکن
من از تواَم ، بسوی خودم باز آمدم
بر غفلتِ گذشته ی من اعتنا مکن
غافل شدم قبول ، ولی توبه کرده ام
جُرمم ببخش و قصه ی من ماجرا مکن
#علیرضا_قربان_خان
بسر رسیده توان من و تحمل من
به من که خار توام رحم کن کمی گل من!
بپرس از سر زنجیره ی قضا و قدر
دلیل این همه شیدایی و تعلل من!
چنانکه کوه به آتشفشان گرفتار است
ثبات من گره خورده ست با تزلزل من
" هزار نکته ی باریکتر ز مو ... " لیلا!
عجیب نیست که مجنون شده تعادل من!
تمام ترس من این است بر سر گورم
وصال ما برسد شاخه ی گلایول من
#علیرضا_قربان_خان
https://eitaa.com/eshare
ـــــ
« هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست »
#حافظ
سر سلسله ی دلاوران است علی
لب دوز همه سخنوران است علی
آلاف تحیه و الثنا بر او باد
میر دو سرا امیر جان است علی
&
مولاست فقط نشانه ی حق مولاست
همواره کنار شانه ی حق مولاست
از زادن و از شهادتش شد معلوم
از خانه ی حق به خانه ی حق مولاست
&
امیر بودی و در پایتخت... هرگز نه
به فکر سلطنت و تاج و تخت... هرگز نه
بدون اذن تو برگ از درخت... هرگز نه
به لطف تو شب تاریک سخت... هرگز نه
تو کیستی که معمای آدمیزادی
« ز هرچه رنگ تعلق بگیرد آزادی »
تو کیستی که شبانه طعام می بخشی
به کودکان یتیم التیام می بخشی
به کارزار، خطا را به خام می بخشی
به ابن ملجم ناکام، کام می بخشی
ببین چگونه به حیرت نهاده ای ما را
« که سَر به کوه و بیابان، تو دادهای ما را »
بگو بگو که اگر آدمی خدایت کیست؟...
وگر فراتری از آدم ادعایت نیست؟...
بگو که این همه بال ملک به پایت چیست؟...
ملک چگونه تواند که در هوایت زیست؟...
اگر که « رَبِّ اَرِنِی » رضایت موساست
« جمالِ چهرهٔ تو، حجّتِ موجّهِ ماست »
به بیکرانگی ات غبطه می خورد دریا
به جاودانگی ات نیست خضر پا برجا
به حصر خانگی ات جهل می شود رسوا
سر یگانگی ات جنگ و فتنه شد بر پا
نشد صدور بجز واحد از احد؛ اینجاست
« چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست »
یگانه تیر درون کمان اللهی
تو آیه آیه ی قرآن بیان اللهی
تو مصدر جلواتی، نشان اللهی
تو جان فاطمه ای پس تو جان اللهی
چگونه از تو بگوید منی که هستم خوار
« تو خود چه لعبتی ای شهسوارِ شیرین کار »
در ابتدای جهان ایستاده ای یعنی...
کمان در عالم امکان نهاده ای یعنی...
به هرچه هست شما وام داده ای یعنی...
عجیب نیست اگر کعبه زاده ای یعنی...
نمی رسد به تو هرگز بضاعت مزجات
« خیال، حوصله ی بحر میپزد هیهات »
#علیرضا_قربان_خان
پ.ن؛ مصاریع داخل گیومه از حضرت #حافظ
https://eitaa.com/eshare
هدایت شده از علی ، غدیر، مباهله
سرور ارجمند / هیات محترم .....
به استحضار می رساند هیات زنجیرداران حضرت علی اکبر (ع) معروف به (محمدهاشم) و انجمن ادبی شبنم شهرری سومین جشن بزرگ « علی، غدیر، مباهله » و اختتامیه سومین جشنواره ی شعر « علی، غدیر، مباهله » را برگزار می نماید.
لذا از حضرتعالی و هیات همراه دعوت می گردد در این مراسم حضور بهم رسانید
زمان؛ پنحشنبه مورخ ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
ساعت؛ ۱۸ الی ۲۱
مکان؛ شهرری، ابن بابویه، جنب برج طغرل، خیابان نبی پور، مجتمع فرهنگی ایوان ری
https://eitaa.com/mobahelerey