ساعت نه خوابیدم بلکه بشه از زندگی عبور کرد و الان با سردرد با دیدن خواب اینکه یکی پیام دادهه از خواب پریدم
اولین اقدام این بود که پادکست مجتبی شکوری درباره سوگ رو مجدد گوش دادم و الانم چاووشی
خدایا مرسی.🙏
یوروص.
پنجشنبه ای که گذشت خیلی برام عزیزِ و دوست داشتنی.
یادم میندازه که باید به چیزهایی که خدا برام چیده اعتماد کنم و حقیقتا همیشه شگفت زده شدم؛چونکه معمولا یک چیزی رو که خیلی خواستم ازم دور شده و درست همون موقعی که رهاش کردم و سپردم به خودش و گفتم اگر به صلاحه خودت برام رقم بزن و بعد وقتی واقعا برام مهم نیست به طرز عجیب و زیاد تر از چیزی که من فکر کردم اگر براش قدم بردارم یا برنامه هام رو عوض کنم به دست میارم، برام نوشته و یه جور عجیبی محاسبات رقم میخوره و اون اتفاق برام میفته که اصلا تصور رو نمیکردم و ذهنم سمتش نمیرفت.
و حالا میخونم که ؛
تَظُنُّ أنها النِّهاية ثم يُصلِحُ الله كُلَّ شیٕ
و گمان می کنی که پایان است، سپس خداوند همه چیز را درست می کند :)
پ ن : چونکه دوست داشتم یادم بمونه.
متأسفانه وقتی یکی از چشمم میفته دیگه برام مهم نیست که چی میخواد بشه ؛ولی تا همیشه بابتش ناراحتم که میتونست شکل دیگه رقم بخوره.