هدایت شده از جاموندههای سمـّی 🇮🇷
خوشگلای من توجه کنن لای لای لای لایییی
+ میگن چرا پیامای ناشناس مارو نمیزاری
پیاماشون :
@jamondehayesammi
هدایت شده از جاموندههای سمـّی 🇮🇷
ادمین شما خانومی یا آقا؟ خاله صداتون کنم یا عمو؟🦦
+ کاش این روزارو نمیدیدم
@jamondehayesammi
هدایت شده از جاموندههای سمـّی 🇮🇷
خوش به حال آنها که غَمِشان
دوری از نجف است؛ نه دوری از آدمها...
@jamondehayesammi
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
خوش به حال آنها که غَمِشان دوری از نجف است؛ نه دوری از آدمها... @jamondehayesammi
یه روز بالاخره میرم نجف
نه برای زیارت ، برای زندگی...
#ادمین_نوشت
@ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
یه روز بالاخره میرم نجف نه برای زیارت ، برای زندگی... #ادمین_نوشت @ezdevajihair
ادمین منم میبری؟
+ معلومه که نه ، ببرمتون جلوی امیرالمومنین هم آبرومو ببرید همش شوهر بخواید ؟؟ 🦦
@ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
خوش به حال آنها که غَمِشان دوری از نجف است؛ نه دوری از آدمها... @jamondehayesammi
یه خواستگار پر و پا قرص داشتم که باهاش حال میکردم ولی یکی دوتا نشونه ازش دیده بودم که جالب نبود . رفتیم نجف دعا کردم اقا دعام کنن قسمتم بشه وقتی برگشتیم به طرز عجیبی به دلم افتاد که بگم نه و گفتم نه و تموم شد . الان نمیدونم که امیرالمومنین حاجتمو داده یا نداده . 🗿
+ یه طوری داده که اصلا معلوم نیست کی داده کی نداده 🦦
@ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
یه خواستگار پر و پا قرص داشتم که باهاش حال میکردم ولی یکی دوتا نشونه ازش دیده بودم که جالب نبود .
توی راه اربعین رفتیم توی موکب استراحت کنیم رفیقای مامانم باهامون بودن سن بالا داشتن هرکاری داشتن هی به من میگفتن منم روم نمیشد بگم نه هرچی میگفتن میگفتم چشم انجام میدادم بعد خانومه که کنارمون بود شروع کرد با مامانم حرف زدن که آره دخترت چقد خانومه و چند سالشه و... . مامانم از دور اشاره کرد که فعلا نیا این طرف . نیم ساعت داشتم خودمو مشغول نشون میدادم اخرش یکی از همین پیرزنا رفتنی شماره مامانمو داده بود به خانومه کلی هم از من تعریف کرده بود بهشون گفته بود میاد همه کاراتو میکنه عروس خوبی میشه . به بدبختی از اون موکب راحت شدیم..😕😂
+ با چند تا پیرزن بری کربلا تضمینی شوهرت میدن
@ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
توی راه اربعین رفتیم توی موکب استراحت کنیم رفیقای مامانم باهامون بودن سن بالا داشتن هرکاری داشتن ه
بدبخت میخواستن ازت بیگاری بکشن😂
#مخاطب
@ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
توی راه اربعین رفتیم توی موکب استراحت کنیم رفیقای مامانم باهامون بودن سن بالا داشتن هرکاری داشتن ه
جمعبندی : هرچی بیشتر کار کنی شانسِ اینکه بگیرنت بیشتر میشه
پ.ن: کاش چند روز زودتر میگفتی الان دیگه اکثریت دارن بر میگردن🗿
#مخاطب
@ezdevajihair