eitaa logo
فروشگاه ستاره‌ها 📚
810 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
315 ویدیو
25 فایل
با این ستاره‌ها می‌توان راه را پیدا کرد "رهبر مقام معظم رهبری" ارتباط با پشتیبان کانال: @admin_setareha باشگاه مخاطبین انتشارات ستاره‌ها: @m_setareha #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند #برای_زنده_نگه_داشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 یک بار با مینی بوس و یک بار با قطار به جنوب رفتیم تا هیچ کس متوجه حضور مسئولان، خصوصا رئیس جمهور، آقای خامنه ای نشود. اگر کسی از حضور ایشان خبردار می شد، متوجه می شد که به زودی، عملیاتی در پیش است. به خاطر وجود ستون پنجم باید این کار را می کردیم. آقای خامنه ای با لباس های بسیجی می آمدند، چند باری هم با لباس ارتشی آمدند. چیزی به نام ترس در وجود آقای خامنه ای نمی دیدم. از آن دست از مسئولان نبودند که پشت میز بنشینند و یا جنگ را از دور فرماندهی، کنترل و نظارت کنند. 📘 https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 در سفری، خدمت آقای خامنه ای به پاکستان رفتیم. ایشان گفتند: « می خوام با دانشجویان خلبانی که توی پاکستان درس می خونن دیدار کنم.» در راه با هم صحبت می کردیم و من گزارش کار می دادم. در مورد نحوه آموزش دانشجویان خلبانی توضیح دادم و گفتم: « دانشجویان خلبانی مون به پاکستان می رن. قبلاً هم تعدادی به آمریکا می رفتن.» ایشان گفتند: «نمیشه خودمون آموزش بدیم؟ امکاناتش رو نداریم؟» گفتم: « چرا میشه. یه سری هواپیماها رو داریم، اما چندتایی هم باید بخریم. چون با سه مدل هواپیما باید پرواز کنن. » ایشان با دانشجویان هم صحبت کردند. بعد از برگشت به ایران، همین سفر و دیدار، جرقه ای برای ایجاد دانشکده خلبانی شد. دانشگاه هوایی در ایران برای اولین بار، زیر نظر خود ایشان راه اندازی شد که شامل فنی و خلبانی بود. تأسیس دانشگاه هوایی موجب شد دانشجوی خلبانی به کشور دیگر نفرستیم و دانشجویان در ایران آموزش ببینند... 📘 https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 دیگر خودم خلبان آقای خامنه ای بودم و به همه چیز نظارت داشتم. در سفرهای هوایی که با آقای خامنه ای می رفتیم، معمولا غذایشان را به دیگران می دادند. یک بار به من گفتند: «شما که می دونید من اینقدر غذا و مخلفات نمی خورم.» گفتم: «استاندارد هواپیماییه. دست ما نیست. این غذا رو واسه همه میذارن.»اما همیشه می دیدیم که ایشان میوه یا غذایشان را به دیگران می دهند. همیشه ساده زیست بودند و اهل زیاده روی در مسائل مادی نبودند. در غذا خوردن هم همین ویژگی را داشتند. مقدار کمی غذا می خوردند و همیشه مقداری را به بچه های حفاظت که همراهشان بودند، یا افراد دیگری که در سفر بودند تعارف می کردند. گاهی کار از تعارف می گذشت و کباب یا میوه ای را که در ظرف بود، سر چنگال می زدند و به اصرار به دیگران می دادند. عموما در سفرها چند ساعتی از وقتشان در هواپیما می گذشت. معمولا اگر جلسه و گفت و گویی با همراهانشان نداشتند، این زمان را صرف مطالعه کتاب می کردند.📚🤍 https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
همسرم برایم نقل کرد که مادرش پسرم مجتبی را که کودکی بود سرشار از معصومیت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات به حرم حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌برده و به او می‌گفته: به وسیله‌ امام رضا به خدای متعال متوسل شو و از خدا بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند. کودک، معصومانه رو به امام رضا(علیه‌السلام) می‌کرده و به او توسل می‌جست. یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرارشده؛ اما این بار نشانه‌های تأثری شدید در مجتبی ظاهر شده، گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا صحبت می‌کرده و به شدت اشک می‌ریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته که دیگر این کار را از مجتبی نخواهد. دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در می‌آید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه برادرم در تهران با آن‌ها تماس گرفته بودم. 📘. https://eitaa.com/m_setareham_setareha
🌤 زمستان | پنجشنبه ۲۱ اسفند «السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْخَلْقِ» سلام بر تو ای دختر برترین آفریده خدا ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
🌙 دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان اللّهُمَّ افْتَحْ لِي فِيهِ أَبْوَابَ فَضْلِكَ، وَأَنْزِلْ عَلَيَّ فِيهِ بَرَكَاتِكَ، وَوَفِّقْنِي فِيهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِكَ، وَأَسْكِنِّي فِيهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِكَ، يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ 🤲🏻✨ 📖 ترجمه: خدایا در این روز درهای فضل و کرمت را به رویم بگشا، و برکت‌هایت را بر من نازل کن، و مرا به کارهایی که موجب رضایت توست موفق بدار، و در بهترین جایگاه‌های بهشتت جای ده، ای اجابت‌کننده دعای درماندگان 🤍 ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 حسن آقا آمد کنار موشکی که عمود شده بود. دست هایش را دور موشک حلقه کرد و صورتش را چسباند به سردی موشک. بلالی رویش را آنقدر پر کرده بود که جای خالی نمانده بود: « الموت لصدام الموت لامریکا الموت لاسرائیل و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی »✊ چند لحظه ای با آن سلاح سرد و زمخت خلوت کرد و بعد با اکراه از موشک دور شد...🚀 این بار دکمه فایر را خود حسن آقا فشار داد. ساعت دو و چهل دقیقه نیمه شب بود. دیرتر از پریشب آمده بودند ولی مراحل آماده سازی را در زمان کمتری طی کرده بودند. کنده شدن موشک از زمین، به همان اندازه پریشب باشکوه و پرهیبت بود.🇮🇷 https://eitaa.com/m_setareha
🌾📚✨ عنوان کتاب: عروس گندم زار 👩‍🌾✍️ نویسنده: خانم مریم قاسمی 🌟👶 رده سنی: جوان و بزرگسال 📖🔹 قالب: تاریخ شفاهی / زنان قهرمان 💡 درباره کتاب: این داستان درباره‌ی زندگی روستایی و کار زنان در زمان دروست، اما فقط گزارش کار نیست. 🌞🍃 نویسنده با توصیف گندمزار، باد و خورشید، زیبایی و آزادی درونی لیلا و رابطه‌اش با طبیعت را نشان می‌دهد. 🌻💛 📖 📜 👩‍🌾 💛 🌟 ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید. @f_setareha
📚 عنوان کتاب: سالهای کبوتر ✍️ نویسنده: خانم هما سعادتمند 🌟 رده سنی: جوان و بزرگسال 📝 قالب: تاریخ شفاهی / زنان قهرمان 💛 درباره کتاب: شنیدن خبر کمبود غذا در جبهه، آرامش را از دل زن روستایی گرفت. فردا با فرغونی ساده راهی خانه‌های مردم شد؛ هر کس به اندازه وسعش آرد، برنج، قند یا حتی شیر و پنیر داد. فرغون که پر می‌شد به مسجد می‌برد و دوباره از نو راه می‌افتاد؛ تکراری عاشقانه برای سیر کردن دل رزمندگان. 🥖🧀🥛 🕊️ 📜 💪 📖✨ ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید 🎉 @f_setareha
📚 عنوان کتاب: افسر بی‌بی ✍️ نویسنده: خانم افسانه جانفزا 🌟 رده سنی: جوان و بزرگسال 📝 قالب: تاریخ شفاهی 💛 درباره کتاب: بچه‌ها دیده بودند که مهدی چطور با چند نارنجک، چند تانک دشمن را از پا درآورده بود. با لبخند می‌گفت: «حیفه آر‌پی‌جی حروم کنیم، وقتی میشه با یه نارنجک کارو راه انداخت!» 💫 📜 💪 📖✨ ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید 🎉 @f_setareha