هدایت شده از مخاطبین ستارهها
همسرم برایم نقل کرد که مادرش پسرم مجتبی را که کودکی بود سرشار از معصومیت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات به حرم حضرت رضا (علیهالسلام) میبرده و به او میگفته: به وسیله امام رضا به خدای متعال متوسل شو و از خدا بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند.
کودک، معصومانه رو به امام رضا(علیهالسلام) میکرده و به او توسل میجست. یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرارشده؛ اما این بار نشانههای تأثری شدید در مجتبی ظاهر شده، گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا صحبت میکرده و به شدت اشک میریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته که دیگر این کار را از مجتبی نخواهد.
دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در میآید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه برادرم در تهران با آنها تماس گرفته بودم.
#فراخوان_رزمنده_برای_جبهه_مجازی
📘#خون_دلی_که_لعل_شد.
https://eitaa.com/m_setareham_setareha
🌤 زمستان | پنجشنبه ۲۱ اسفند
«السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْخَلْقِ»
سلام بر تو ای دختر برترین آفریده خدا
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به جمع ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha
🌙 دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان
اللّهُمَّ افْتَحْ لِي فِيهِ أَبْوَابَ فَضْلِكَ، وَأَنْزِلْ عَلَيَّ فِيهِ بَرَكَاتِكَ، وَوَفِّقْنِي فِيهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِكَ، وَأَسْكِنِّي فِيهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِكَ، يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ 🤲🏻✨
📖 ترجمه:
خدایا در این روز درهای فضل و کرمت را به رویم بگشا، و برکتهایت را بر من نازل کن، و مرا به کارهایی که موجب رضایت توست موفق بدار، و در بهترین جایگاههای بهشتت جای ده، ای اجابتکننده دعای درماندگان 🤍
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستارهها
📚✍🏻
حسن آقا آمد کنار موشکی که عمود شده بود. دست هایش را دور موشک حلقه کرد و صورتش را چسباند به سردی موشک. بلالی رویش را آنقدر پر کرده بود که جای خالی نمانده بود:
« الموت لصدام الموت لامریکا الموت لاسرائیل و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی »✊
چند لحظه ای با آن سلاح سرد و زمخت خلوت کرد و بعد با اکراه از موشک دور شد...🚀
این بار دکمه فایر را خود حسن آقا فشار داد. ساعت دو و چهل دقیقه نیمه شب بود. دیرتر از پریشب آمده بودند ولی مراحل آماده سازی را در زمان کمتری طی کرده بودند.
کنده شدن موشک از زمین، به همان اندازه پریشب باشکوه و پرهیبت بود.🇮🇷
#فراخوان_رزمنده_برای_جبهه_مجازی
#خط_مقدم
https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از فروشگاه ستارهها 📚
🌾📚✨ عنوان کتاب: عروس گندم زار
👩🌾✍️ نویسنده: خانم مریم قاسمی
🌟👶 رده سنی: جوان و بزرگسال
📖🔹 قالب: تاریخ شفاهی / زنان قهرمان
💡 درباره کتاب: این داستان دربارهی زندگی روستایی و کار زنان در زمان دروست، اما فقط گزارش کار نیست. 🌞🍃 نویسنده با توصیف گندمزار، باد و خورشید، زیبایی و آزادی درونی لیلا و رابطهاش با طبیعت را نشان میدهد. 🌻💛
📖 #عروس_گندم_زار
📜 #تاریخ_شفاهی
👩🌾 #زنان_قهرمان
💛 #برای_زنده_نگهداشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
🌟 #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند
┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈
مهمان ما باشید.
@f_setareha
هدایت شده از فروشگاه ستارهها 📚
📚 عنوان کتاب: سالهای کبوتر
✍️ نویسنده: خانم هما سعادتمند
🌟 رده سنی: جوان و بزرگسال
📝 قالب: تاریخ شفاهی / زنان قهرمان
💛 درباره کتاب:
شنیدن خبر کمبود غذا در جبهه، آرامش را از دل زن روستایی گرفت. فردا با فرغونی ساده راهی خانههای مردم شد؛ هر کس به اندازه وسعش آرد، برنج، قند یا حتی شیر و پنیر داد. فرغون که پر میشد به مسجد میبرد و دوباره از نو راه میافتاد؛ تکراری عاشقانه برای سیر کردن دل رزمندگان. 🥖🧀🥛
#سالهای_کبوتر 🕊️
#تاریخ_شفاهی 📜
#زنان_قهرمان 💪
#برای_زنده_نگهداشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم 📖✨
#شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند ⭐
┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈
مهمان ما باشید 🎉
@f_setareha
هدایت شده از فروشگاه ستارهها 📚
📚 عنوان کتاب: افسر بیبی
✍️ نویسنده: خانم افسانه جانفزا
🌟 رده سنی: جوان و بزرگسال
📝 قالب: تاریخ شفاهی
💛 درباره کتاب:
بچهها دیده بودند که مهدی چطور با چند نارنجک، چند تانک دشمن را از پا درآورده بود.
با لبخند میگفت: «حیفه آرپیجی حروم کنیم، وقتی میشه با یه نارنجک کارو راه انداخت!»
#افسر_بی_بی 💫
#تاریخ_شفاهی 📜
#زنان_قهرمان 💪
#برای_زنده_نگهداشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم 📖✨
#شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند ⭐
┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈
مهمان ما باشید 🎉
@f_setareha
هدایت شده از فروشگاه ستارهها 📚
📖همه چیز از یکشنبه شروع شد
روایت زندگی سردار عباس شاملو
نویسنده: نسرین رجبپور
📚اگر شما هم مثل من با دیدن اسمش، لحظه شماری میکنید برای خوندنش، فعلا دست نگه دارید ...
#همه_چیز_از_یکشنبه_شروع_شد ↪
#تاریخ_شفاهی⭕
#برای_زنده_نگهداشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم 📚
#شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند ⭐
┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈
مهمان ما باشید
@f_setareha
هدایت شده از فروشگاه ستارهها 📚
مادر شهید ابراهیم قائمی در دوران بارداری خواب دیده بود که زنان سیاهپوش به او خبر دادهاند که فرزندش فدای امام حسین (ع) خواهد شد. از این رو، نام او را ابراهیم گذاشت. پدر شهید نیز با وجود سن کم فرزندش، به او اجازه حضور در جبهه را داد و گفت:
#گلستان_ابراهیم 💐
#زندگی_نامه🌱
#برای_زنده_نگهداشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم 📚
#شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند ⭐
┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈
مهمان ما باشید
@f_setareha
هدایت شده از فروشگاه ستارهها 📚
بهت زده به محمد و سیب توی دستش به علی و پیشانی باند پیچی شدهاش خیره ماندم.
ذهنم عقب رفت و مرا برد پشت پنجره فولاد.
آن شب پاییزی سال شصت و شش!
آن شب سرد!
#آن_شب_پاییزی🍂
#زندگی_نامه🌱
#تاریخ_شفاهی🌾
#برای_زنده_نگهداشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم 📚
#شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند ⭐
┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈
مهمان ما باشید
@f_setareha