eitaa logo
فروشگاه ستاره‌ها 📚
810 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
315 ویدیو
25 فایل
با این ستاره‌ها می‌توان راه را پیدا کرد "رهبر مقام معظم رهبری" ارتباط با پشتیبان کانال: @admin_setareha باشگاه مخاطبین انتشارات ستاره‌ها: @m_setareha #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند #برای_زنده_نگه_داشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
مشاهده در ایتا
دانلود
🌙 دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان اللّهُمَّ افْتَحْ لِي فِيهِ أَبْوَابَ فَضْلِكَ، وَأَنْزِلْ عَلَيَّ فِيهِ بَرَكَاتِكَ، وَوَفِّقْنِي فِيهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِكَ، وَأَسْكِنِّي فِيهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِكَ، يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ 🤲🏻✨ 📖 ترجمه: خدایا در این روز درهای فضل و کرمت را به رویم بگشا، و برکت‌هایت را بر من نازل کن، و مرا به کارهایی که موجب رضایت توست موفق بدار، و در بهترین جایگاه‌های بهشتت جای ده، ای اجابت‌کننده دعای درماندگان 🤍 ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 حسن آقا آمد کنار موشکی که عمود شده بود. دست هایش را دور موشک حلقه کرد و صورتش را چسباند به سردی موشک. بلالی رویش را آنقدر پر کرده بود که جای خالی نمانده بود: « الموت لصدام الموت لامریکا الموت لاسرائیل و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی »✊ چند لحظه ای با آن سلاح سرد و زمخت خلوت کرد و بعد با اکراه از موشک دور شد...🚀 این بار دکمه فایر را خود حسن آقا فشار داد. ساعت دو و چهل دقیقه نیمه شب بود. دیرتر از پریشب آمده بودند ولی مراحل آماده سازی را در زمان کمتری طی کرده بودند. کنده شدن موشک از زمین، به همان اندازه پریشب باشکوه و پرهیبت بود.🇮🇷 https://eitaa.com/m_setareha
🌾📚✨ عنوان کتاب: عروس گندم زار 👩‍🌾✍️ نویسنده: خانم مریم قاسمی 🌟👶 رده سنی: جوان و بزرگسال 📖🔹 قالب: تاریخ شفاهی / زنان قهرمان 💡 درباره کتاب: این داستان درباره‌ی زندگی روستایی و کار زنان در زمان دروست، اما فقط گزارش کار نیست. 🌞🍃 نویسنده با توصیف گندمزار، باد و خورشید، زیبایی و آزادی درونی لیلا و رابطه‌اش با طبیعت را نشان می‌دهد. 🌻💛 📖 📜 👩‍🌾 💛 🌟 ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید. @f_setareha
📚 عنوان کتاب: سالهای کبوتر ✍️ نویسنده: خانم هما سعادتمند 🌟 رده سنی: جوان و بزرگسال 📝 قالب: تاریخ شفاهی / زنان قهرمان 💛 درباره کتاب: شنیدن خبر کمبود غذا در جبهه، آرامش را از دل زن روستایی گرفت. فردا با فرغونی ساده راهی خانه‌های مردم شد؛ هر کس به اندازه وسعش آرد، برنج، قند یا حتی شیر و پنیر داد. فرغون که پر می‌شد به مسجد می‌برد و دوباره از نو راه می‌افتاد؛ تکراری عاشقانه برای سیر کردن دل رزمندگان. 🥖🧀🥛 🕊️ 📜 💪 📖✨ ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید 🎉 @f_setareha
📚 عنوان کتاب: افسر بی‌بی ✍️ نویسنده: خانم افسانه جانفزا 🌟 رده سنی: جوان و بزرگسال 📝 قالب: تاریخ شفاهی 💛 درباره کتاب: بچه‌ها دیده بودند که مهدی چطور با چند نارنجک، چند تانک دشمن را از پا درآورده بود. با لبخند می‌گفت: «حیفه آر‌پی‌جی حروم کنیم، وقتی میشه با یه نارنجک کارو راه انداخت!» 💫 📜 💪 📖✨ ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید 🎉 @f_setareha
📖همه چیز از یکشنبه شروع شد روایت زندگی سردار عباس شاملو نویسنده: نسرین رجب‌پور 📚اگر شما هم مثل من با دیدن اسمش، لحظه شماری می‌کنید برای خوندنش، فعلا دست نگه دارید ... 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
مادر شهید ابراهیم قائمی در دوران بارداری خواب دیده بود که زنان سیاه‌پوش به او خبر داده‌اند که فرزندش فدای امام حسین (ع) خواهد شد. از این رو، نام او را ابراهیم گذاشت. پدر شهید نیز با وجود سن کم فرزندش، به او اجازه حضور در جبهه را داد و گفت: 💐 🌱 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
بهت زده به محمد و سیب توی دستش به علی و پیشانی باند پیچی شده‌اش خیره ماندم. ذهنم عقب رفت و مرا برد پشت پنجره فولاد. آن شب پاییزی سال شصت و شش! آن شب سرد! 🍂 🌱 🌾 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
توی خیالات خودم بودم که دیدم نزدیک خانه‌ام یک دفعه چیزی که روی دیوار افتاد توی حیاط مرد دماغ عقابی بود از کلاه پشمی روی سرش و جثه اش شناختمش جلوتر رفتم رد کفش‌هایش روی برف تا دم در خانه رفته بود🌱✨ 🌾 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
نرگس و نورا و مهدیس دست‌هایشان را بالای سرشان بردند فریاد زدند زن زندگی آزادی مینا روی زمین افتاده بود کلاس دور سرش می‌چرخید گوش‌هایش سوت کشید چهره بچه‌های کلاس درهم بر هم و صورت‌هایشان چاق و لاغر می‌شد صدای بچه‌ها را کلفت و نازک می‌شنید چشمش افتاد به تصاویر روی دیوار تصویر پوسته آناتومی بدن چشمش را گرفت قلب توی تصویر تپید خون را پمپاژ کرد و از توی رگ‌هایش روی دیوار کلاس پاشید حروف انگلیسی از بالای دیوار دانه دانه پایین ریخت و روی کف کلاس رژه رفتند... 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
زندگی اهالی سمندر هزار مسجد با جاده قرابت دارد آن هم پیاده به دل جاده زدن گاهی برای برپا کردن سوروسات عروسی جاده را طی کردند و به چناران و مشهد برای خرید رفتند گاهی به دل جاده زدن به دنبال معاش تا خودشان به صف نفت و قند و روغن برسانند 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha