نوشته که :
ناگهان بیدلیل غمگین شدم. همیشه این حس را داشتم و یک غم کهنهی بدون اشک بود. مثل کاغذ دیواری روی تمام اتاقهای خانهمان بود. این غم در سوپهای مادرم، کارهای پدرم و یا حتی توی کلاهای زمستانی پنهان بود.
- از کتاب فراتر از یک رویا
Paria's papers.
«فراتر از یک رویا» را از طاقچه دریافت کنید
درمورد سوگ از زبون پسربچهای که خواهر بزرگترش رو از دست داده.
Paria's papers.
جنگنده شهر رو زد و من دارم مینویسم.
شهر رو باز زدن و من درحال صحبت در چنل هستم.