انگاری که من قرچ شوم انگاری که جوجه هایم مرده اند شیشه عطرم شکسته شاید همان لب ساحل 5 صبح ذهنم با معشوقه های خیالی که میدانم همه اش زایش و بارش فکری وری گود و نایس است. انگاری که تو باشی و من نباشم. تصور کن خانه بدون مادر باشد. دنیای ابنباتی شکلاتی را در نظر بگیر که مادر فولاد زره انجا نشسته تا کلیه کودکان را درآورد و بفروشد. فکر کن امتحان داری و برای در آوردن تقلب دستت میلرزد. انگاری که نبوسیده رانده شده ای و پوسیده. انگاری که لبخندت بماسد ، فکر کن نامه هایت را پس دهد و فندک نداشته باشی تا آتیشش بکشی. حالم یک چیزی تو این مایه هاست.
" زایشافکار "
قانون چهل و چهار" یک چیزی تو مایه های قانون ۲۸،وقتی کم رنگ شده اند یعنی مهم نیستند."
قانون چهل و پنج"همه آدم ها سمی اند ، گاهی در قالب یک سودابه گاهی نیز در قالب یک او "