" زایشافکار "
قانون چهل و چهار" یک چیزی تو مایه های قانون ۲۸،وقتی کم رنگ شده اند یعنی مهم نیستند."
قانون چهل و پنج"همه آدم ها سمی اند ، گاهی در قالب یک سودابه گاهی نیز در قالب یک او "
ما هر سه قربانی ایم قربانی لهوی که لعب نداشت ما سرگرمی بودیم ما ادم خنده بودیم بنده شکوه و حالا شِکوه و آهی ای بیش نیستیم. ما گول خوردیم من به تدریج ، یک لباس قرمز و بخاری و اجبار و بغل های شل، تو به احساسات بازی گرفته شده، به نیلوفر ها ، به مو های فر، به رژلب های دزدی به موبایل گران . و اما او. او از ما خسته تر است خسته از زندگی عیانی اش و مصنوعی جات ها، از بینی عملی مادرش از شاسی ای که بلند است در جاده چالوس گیر خواهد کرد. ما هر سه بازی خوردیم. من به گناه نکرده تو کارما پس دادی و او؟ او هم گناه نکرده.
ما قوی بودیم، ما در جامدادی هایمان غلط گیر و پاکن نداشتیم و ترجیح بر آن بود که اشتباه هایمان خط بزنیم و به سراغ اشتباهات بعدی برویم تا اینکه کلا ان را از بین ببریم. ما عاقل بودیم فقط عقلی نبود که از آن استفاده کافی کنیم.
هدایت شده از عرصه عیّار
نصرت خداوند زمانی میرسد که انسان، تمام! تلاشش را کرده و دیگر مایوس شود.
کفر میگم فحش میدم هزار بار روزمو میخورم گریه میکنم تصمیم میگیرم درس بخونم باز کفر میگم مسخره میکنم درنهایت وضو میگیرم خجالت میکشم و نماز میخونم و خداروشکر