eitaa logo
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨فور نده
124 دنبال‌کننده
769 عکس
218 ویدیو
0 فایل
[بـه نـام خـالـق زلـف هـای فـر تـو✨] [صــبـح شـد چشمام خـشک شـد💛] [به راه،نیومدی دلـم واسـه تـو خـودشـو کشـت مـرد!✨] [شـروعمـون: 1404/10/15💛] [کـدمـون:346🎟✨] [مـن: @mahla_30975 💛] [اصـکـی؟ مـنـبع یـا فـور بـزن✨] [لـف؟در شـان شـمـا نیـسـت💛]
مشاهده در ایتا
دانلود
مهلا خانم یزده پارت به ما نمیدهههه همه باهمممم
مهلااااااااااااااا پارت بده لعنتیییییی
نصفش آماده است
بریم تا ادامشو بنویسیم
پارت چهل. رمان حامی:هیچی برا استرسه رویا:حامی این هیچیه حامی:رویااا بابا حمید:چیزی شده حامی حامی:نه چیزی نشده...رویا هم داره چرت میگه رویا:حامیی حامی:هیس هفته بعد حال حامی کاملا خوب شده بود و خطر رفع شده بود خلاصه زمانی سه سال بعد نیلا ۶ ساله نورا ۳ ساله امروز تولد یه شخص مهم بود تاریخ11/26 تولد اقا حامی حامی رفته بود تمرین و تا ساعت 21:00شب خونه نمیومد نورا و نیلا و رویا نقشه کشیده بودن یه نقشه خفن نورا:مامانی بابایی کی میاد خونه؟ رویا:شب میاد نورا:جشن رو آماده چنیم‌؟ رویا:الان بریم کیک و بادکنک بخریم نورا:بلیم نیلا:مامان من آماده ام رویا:بدو نورا دستتو بده بریم رفتند توی ماشین رسیدند به مقصد رویا ،نیلا و نورا رفتند پایین رویا:کدوم بادکنک نورا:اون مشتیه و آبیله رویا:مشکی و آبی نورا:آله نیلا:مامانی این برف شادی بخریم نورا:اختوننن رویا:بردار رویا یدونه کیک خیلی قشنگ هم سفارش داده بود اومدن خونه خونه رو تزئین کردند و ناهار خوردن و یکم خوابیدن ساعت۵ عصر تقریبا همه بیدار بودن
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨فور نده
+ ×♾️
بیاین فعلا این کمه تصمیم گرفتم تا پارت ۵۰ بره
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا