eitaa logo
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨فور نده
124 دنبال‌کننده
770 عکس
218 ویدیو
0 فایل
[بـه نـام خـالـق زلـف هـای فـر تـو✨] [صــبـح شـد چشمام خـشک شـد💛] [به راه،نیومدی دلـم واسـه تـو خـودشـو کشـت مـرد!✨] [شـروعمـون: 1404/10/15💛] [کـدمـون:346🎟✨] [مـن: @mahla_30975 💛] [اصـکـی؟ مـنـبع یـا فـور بـزن✨] [لـف؟در شـان شـمـا نیـسـت💛]
مشاهده در ایتا
دانلود
بریم تا ادامشو بنویسیم
پارت چهل. رمان حامی:هیچی برا استرسه رویا:حامی این هیچیه حامی:رویااا بابا حمید:چیزی شده حامی حامی:نه چیزی نشده...رویا هم داره چرت میگه رویا:حامیی حامی:هیس هفته بعد حال حامی کاملا خوب شده بود و خطر رفع شده بود خلاصه زمانی سه سال بعد نیلا ۶ ساله نورا ۳ ساله امروز تولد یه شخص مهم بود تاریخ11/26 تولد اقا حامی حامی رفته بود تمرین و تا ساعت 21:00شب خونه نمیومد نورا و نیلا و رویا نقشه کشیده بودن یه نقشه خفن نورا:مامانی بابایی کی میاد خونه؟ رویا:شب میاد نورا:جشن رو آماده چنیم‌؟ رویا:الان بریم کیک و بادکنک بخریم نورا:بلیم نیلا:مامان من آماده ام رویا:بدو نورا دستتو بده بریم رفتند توی ماشین رسیدند به مقصد رویا ،نیلا و نورا رفتند پایین رویا:کدوم بادکنک نورا:اون مشتیه و آبیله رویا:مشکی و آبی نورا:آله نیلا:مامانی این برف شادی بخریم نورا:اختوننن رویا:بردار رویا یدونه کیک خیلی قشنگ هم سفارش داده بود اومدن خونه خونه رو تزئین کردند و ناهار خوردن و یکم خوابیدن ساعت۵ عصر تقریبا همه بیدار بودن
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨فور نده
+ ×♾️
بیاین فعلا این کمه تصمیم گرفتم تا پارت ۵۰ بره
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من پارت میخوامممممممممم