من متنفر بودن از آدما رو بلد نیستم؛
فقط یهویی برام بیاهمیت میشن،
دیگه برام مهم نیستن،
دیگه پیگیر کاراشون نیستم،
دیگه نگرانشون نمیشم، همین!
من متنفر شدن رو بلد نیستم ولی بیخیال شدن رو خوب بلدم…
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
عشقی که در دل داشتم، همیشه یکطرفه ماند. هر بار که به چشمانت نگاه میکردم، امیدی در دل میکاشتم، اما هرگز ندانستی که چقدر دوستت داشتم. حالا تنها ماندهام با قلبی پر از عشق و دلی که هرگز پاسخ نگرفت.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
تو این زندگی آدمایی برندهان که قلب ندارن، وابسته چیزی نمیشن، احساسی با مسائل برخورد نمیکنن، دلشون برای کسی نمیسوزه، منفعتشون براشون مهمه و خودشونو اولویت خودشون قرار دادن!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اعتماد مثل روح میمونه، اگه بدنی رو ترک کنه دیگه هیچوقت به اون بدن برنمیگرده..
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اگه نمیتونید، اگه عرضهش رو ندارید،
آدما رو حیف نکنید؛
احساساتشون رو،
عشقشون رو،
حوصلهشون رو،
ذوق و اعصابشون رو كور نکنید!
بذارید یکی که بلده و لیاقتشون رو داره کنارشون باشه...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اصلا خودتونو گول نزنیدا که بلد نیست، وقتشو نداره، یادش رفته،
همشوووون بلدن
همشوووون برای ادمی که «بخوان» همه کار میکنن.
فکت تلخ تر اینکه به رفتار شماهم بستگی نداره
فقط به میزان خواستن خودشون بستگی داره،
پس فکر نکن اگه خوب باشی توقع نداشته باشی عاشقت میمونن.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
تشنه سکوت بودم. سکوت کامل، سکوت مطلق! فکر میکنی تا وقتی گوش شنیدن دارم و سری که خود به خود انبوهی از هیاهوی گریزناپذیر زندگی تولید میکند، میتوانم به آن دست پیدا کنم؟ بنظرم سکوت از من میپرهیزد، مثل آب ساحل که از ماهی درمانده پرهیز میکند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉