به کسانی که به همه چیز
شک دارند،احترام بگذارید آنها یک بار عمیقا مرده اند..
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
در آخرین خط دفترش نوشته بود:
«او مرا آتش زد و سوخت، و سپس
عذرخواهی کرد.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
آدمهاى از عشق تهى، هیچ چيز ندارند
حتى بعيد است خودشان را هم داشته باشند
دور از ذهن است قلبشان را به مهمانى ببرند
و ناچارند با چاى، تنهایشان را سر بكشند
آنها قند روزهاى تلخشان را، در تلخیهاى بزرگتر گم میکنند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
همیشه اونی بهت سنگین ترین ظربه هارو میزنه که بهت نزدیک تره ، همیشه اونی قلبتو میشکنه که ازش توقع نداشتی ، کسی بی اعتمادی رو جزئی از وجودت میکنه که همه وجودت میدونستیش ، اونی زیر آبتو میزنه که آخرین نفر بهش شک میکردی!
این قانون نانوشته زندگی آدمیزاده :)
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
خیلی دلم میخواست که برات؛
بیشتر از یه "مراقب خودت باشِ" روی گوشیت باشم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
او تنها کاری که خوب بلد است، رنج کشیدن است؛ زندگیاش به یک داستان غمانگیز تبدیل شده که در آن، هر روز به یاد میآورد که درد، تنها دوست وفادارش است.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
يه اتفاقايى تو زندگى هست كه آدميزاد بايد حتما تجربه كنه تا يه سرى چيزا ملكه ذهنش بشه؛ اينكه هميشه نبايد ببخشى، همه نبايد باهات راحت باشن، به همه نبايد اجازه بدى نظر بدن و هميشه نبايد صد خودتو واسه آدمى بذارى كه حتى صفر خودشو واست نميذاره.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉