•𝐇𝐚𝐚𝐦𝐢𝐦•
یه ورژن خیلی متفاوت بود از حامیم :) واقعا از متفاوت بودنش نمیدونم چی بگم ، هم ورس اول هم ورس دوم هرد
جوری که هما حرف دل هممونو زد🙂
استعداد✨
بچه ها....من واقعا امروز دووم اوردم تا وقت خوشحالی کنار هم باشیم...ولی واقعا روحم خستس...نمیکشم....از امشب کمترپیشتونم....باید به روحم استراحت بدم و روی یکسریچیزا فکرکنم....نه که نباشم...!
خبر هارو به گوشتون میرسونم...
ولی فعالیت ...نه کمتر
از همین حالا تشکرمیکنم ازکسایی که درک میکنن و لف نمیدن🙏🏻✨
•𝐇𝐚𝐚𝐦𝐢𝐦•
بچه ها....من واقعا امروز دووم اوردم تا وقت خوشحالی کنار هم باشیم...ولی واقعا روحم خستس...نمیکشم....ا
عه فرین
نکن این کارو تروخداااااا😭💔
مرور...
مروری بر خاطراتی که ۴ سال بر هممون گذشت....
ما هممون مثل خانواده ای بودیم که هرروز شاهد رشد و پیشرفت یک نفر بودیم....
عزیز جونمون :حامیم
یکم به عقب برگردیم...
با |مثلا| این داستان شروع شد....
از همون اول خدا سفت گرفته بودش و مواظبش بود....جلوتر رفت و با |سیاه و سفید| پدیده شد....
|اولاش| اومد و شد عزیز قلبمون...
رسیدیم به مخاطب حامی....حامیم کسی بود که با |یکیو دارم| یه پل پررنگ کشید بین ما و خدا....
حامیش شد حامیمون....
|از قصد| اومدو شد بهونه ی قشنگ دل هامون...
با |شب آخر| ارزش آدما رو درک کردیم و بعدش |رز سفید| اومد یک جرقه زد توی راهش و راهمون....
|کی میشه من| اومدو حالا نوبت درک ارزش خودمون بود....
با |خونمون| اهمیت روح و جان بخشی به چارچوب های زندگیمون..خونهامونو فهمیدیم....
با |آی ستاره| دلتگی های قشنگ رقم زدیم....
با |قلب منی| به انسان های مهم زندگیمون عشق ورزیدیم...
با |نیمه گمشده| سراغ عشق های حیاتی زندگیمونو گرفتیم....
با |عشق قدیمی| فهمیدیم خداحافظی تلخه ولی میتونه یه شروع جدید باشه...
با |راز شب| به رازهای نهان زندگیمون پی بردیم و بهشون ارزش بخشیدیم....
با |این همه آدم| ارزش قلب و روحمون و فهمیدیم و لیاقت آدمارو محک زدیم....
با |خورشید و ماه| پای افسانه ها نشستیم و فهمیدیم هیچ غیر ممکنی برای خدا وجود نداره...
با |زندگی کردم تورو| زندگی کردیم تموم نعمت هایی که بالاسری بهمون داده....
میخواستیم بریم بعدی....که...
عه چیشد؟
اون اتفاق نحس افتاد....
نمیخوام مرورش کنم....بهتره ازش رد بشم...ولی وایسا....!
مگه خدا همه کاراش حکمت و دلیل نداره؟
بله...
با همین اتفاق نحس یادمون داد قدر داشته هامون...حامیممون...استوری هاش...خنده هاش...شوخی هاش..همه چیزشو بدونیم...
آره میخواست امتحانمون کنه....
سر این امتحان ۴ ماه زندگیمون تاریک بود وتار
ولی با اتفاقی که بیست و هشتمین روز از مرداد ۱۴۰۳ اتفاق افتاد همه امید وذهنیتمون برگشت...آره|مرور|اومد ما مرور کردیم ....همه خاطراتمونو همه خاطراتمون تو فندوم...با بچه ها...شیوا...نفس..یکتا...خنده ها ...غم ها...اتحاد ها..ذوق و استرس اولین کنسرتش...وقتی دو تا قطعه هاش از بهترین قطعه های سال شدن...همه ی خاطراتمون امشب مرور کردیم...و به قول حامیم که میگه:
من خاطراتم با تورو هر شب مرور میکنم....
ما خاطره هامونو هرشب مرور خواهیم کرد....
زبانم قاصر وکلمه هام ناقصه....
برای بیان حال خوبمون...شکر✨🥹
و ازش میخوام همیشه این حالو برامون و براش نگه داره
ممنون که معجزمونو بهمون برگردوندی
حالا فصل جدید از زندگیش رقم خورده و ما تا پای جونمون باهاشیم و ازش حمایت میکنیم🤍
شکرش ...مبارکش...مبارکمون🫠✨
دلی...#فرین_نوشت