✿✵✨🍃🌸<❈﷽❈>🌸🍃✨✵✿
🍃🍂#داستــــانهـــای
#پنـــــدآمــــــوز🍃🍂
┄┅═✼✿✵✿✵✿✼═┅┄
شتری با گاوی و قوچی در راهی میرفتند
یک دسته علف شیرین و خوشمزه
پیش راه آنها پیدا شد
قوچ گفت:
این علف خیلی ناچیز است
اگر آنرا بین خود قسمت كنیم
هیچ كدام سیر نمیشویم
بهتر است كه توافق كنیم هر كس
كه عمر بیشتری دارد او علف را بخورد
زیرا احترام بزرگان واجب است
حالا هر كدام تاریخ زندگی خود را میگوئیم
هر كس بزرگتر باشد علف را بخورد
اول قوچ شروع كرد و گفت:
من با قوچی كه حضرت ابراهیم بجای
حضرت اسماعیل در مكه قربانی كرد
در یک چراگاه بودم
گاو گفت: اما من از تو پیرترم
چون من جفت گاوی هستم كه
حضرت آدم زمین را با آنها شخم میزد
شتر كه به دروغهای شاخدار این دو دوست خود گوش میداد، بدون سر و صدا سرش را پائین آورد و دسته علف را به دندان گرفت و سرش را بالا برد و در هوا شروع كرد به خوردن
دوستانش اعتراض كردند
او پس از اینكه علف را خورد گفت:
من نیازی به گفتن تاریخ زندگی خود ندارم
از پیكر بزرگ و این گردن دراز من
چرا نمیفهمید كه من از شما بزرگترم
هر خردمندی این را میفهمد
اگر شما خردمند باشید نیازی به
ارائه اسناد و مدارک تاریخی نیست!
📗 مثنوی معنوی
•┈••✾◆✦✧✦◆✾••┈•
#کانال_مشاوره_خ_فرهادیان(بهشت فیروزهای)
_ _ _ _ _🔹🔷🔹_ _ _ _ _
@beheshtfirozeii
#پیشنهاد_عضویت
✿✵✨🍃🌸<❈﷽❈>🌸🍃
#پنـــــدآمــــــوز
┄┅═✼✿✵✿✵✿✼═┅┄
اتاق "سی.پی.آر" بیمارستان جای جالبیست
آدمهایی که بیرون از آن تند و تند
قدم میزنند گریه میکنند، دعا میکنند
حالشان بهتر از بیماری که برای زنده ماندن
با دستگاه شوک دست و پنجه نرم میکند نیست
آدمهای بیرون از اتاق از یک چیز میترسند
از "نبودن"
از نزدن ضربان قلب عزیزترین شخص دنیایشان از جای خالی یک آدم
اتاق شوک جای بد و جالبیست
تمام قولهای عالم پشت دَرش داده میشود
تمام خاطرات مرور میشود
تمام خوبیهایش یادآوری میشود
حالا چشمتان را ببندید
بهترین آدم زندگیتان را درون این اتاق
تصور کنید
فرض کنید تنها کسی هستید که او دارد
به خوبیهایی که قبلاً به شما کرده فکر کنید
به جای خالیاش
نبود آدمها را هیچ چيزی پر نمیکند!
لطفاً در زندگیتان یک اتاق سی.پی.آر
یک اتاق شوک داشته باشید
و خوبیهای آدمهای دنیایتان را احیا کنید
بعضی روزها امروزمان به فردا نمیرسند
💕#پندآموز
✨من راه رفتن را از یک سنگ آموختم
دویدن را از یک کرم خاکی
و پرواز را از یک درخت
✨بادها از رفتن به من چیزی نگفتند
زیرا آن قدر در حرکت بودند
که رفتن را نمیشناختند
✨پلنگان دویدن را یادم ندادند
زیرا آن قدر دویده بودند
که دویدن را از یاد برده بودند
✨پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند
زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند
که آن را به فراموشی سپرده بودند
✨اما سنگی که درد سکون را کشیده بود
رفتن را می شناخت
✨و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود
دویدن را می فهمید
✨و درختی که پاهایش در گل بود
از پرواز بسیار می دانست
✨آنها از حسرت به درد رسیده بودند
و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
✨وقتی راه رفتن آموختی
دویدن بیاموز
✨و دویدن که آموختی
پرواز را . . .