eitaa logo
فتح الفتوح لحظه های یاد شهدا در راه شهدا
489 دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
191 فایل
پرورش جوانان خداجوی بسیجی، فتح الفتوح امام خمینی است. مقام معظم رهبری یاد مسئول گروه تحقیقاتی فتح الفتوح؛ حاج محمد #صباغیان که انتظار بر شهادت را رسم پرواز می دانست، صلوات.🌷 مدیر گروه @fathol_fotooh نذر صاحب الامر عجل الله فرجه الشریف 🌸
مشاهده در ایتا
دانلود
👆به برکت وجودهمین جوانان بودکه حتی یک وجب از خاک کشورمان کم نشد و در برابر تجاوز نظامی دشمن ایستادیم و پیروز شدیم امروز نیز اعتماد به جوان ها راه حل عبور از مشکلات اقتصادی‌ کشور است 📝سالروزپذیرش قطعنامه۵۹۸ وپایان جنگ تحمیلی 🌹اینجامعراج شهداست👇 @tafahoseshohada
هر وقت میخواست برای جوانها یادگار ی بنویسد می نوشت من کان لله، کان الله له هرکه با خدا باشد خدا با اوست. 🌷🌷🌷🌷 ای کاش مثل شهدا ما هم دلمان جای یکی بود
#پیام بعضی ها « #فرمانده_بودن» گویی در خونشان است #صباغیان یکی از آنها بود. نه اینکه فقط عادت به فرمان دادن داشت و بقیه عادت به اطاعت کردن. محمد همواره خودش اولین کسی بود که در میدانِ عمل آستین همت را بالا می زد و بقیه پشت او حرکت می کردند. این گونه بود که ما نه از سر عادت که با جان و دل او را بعنوان فرمانده قبول داشتیم و از او اطاعت می کردیم. #خداحافظ_فرمانده #به_امید_دیدار_فرمانده
دلم که میگیرد فرقی نمیکند کدام روز از هفته هست راه میوفتم به سمتی که جاذبه اش دلم را میکشاند،همانجا که برایم بوی کربلا دارد... آزادگان را تا انتها می‌روم تابلو حرم مطهر را میبینم و بعد دو راهی که یکی از تابلوهایش نوشته قطعه شهدا و بعد هم باب الشهدا... از همان اول شروع می‌شود نجوای دل یک به یک قاب عکس ها و پرچم های ایران و پرچم های مشکی یا حسین عجب یارانی دارد ارباب عجب مردانی جلوتر می‌روم و میرسم به یادمان گردان ۲۷محمد رسول الله و بعد هم میرسم به مزار پدرترین شهید... نگاه میکنم به پرچم زرد یا مهدی ادرکنی بالای مزارشان،اول سلام میدهم به پسر زهرا و بعد هم سلام می‌دهم به شهیدی که عبدالزهراست... جلوتر می‌روم میخوانم شعری را که تمام حسرت و آرزویم است: بـــــایــــــدگــــــذشتــــن از دنیـــــــــــا بـــــــــه آســــــــــانـــــــی بـــــایــــــد مهیـــــــــا شــــد از بهـــــــــــــــــرقــــــربــــــــانـــــــی بـــــاچهــــــره خـــــــــونیــــــــــــــــن، ســــوی رفتــــن زیبـــــــــــــابُــــــــوَد زیـــــــــن ســـــــان، معـــــــراج انســـــانــــی نام ارباب را به روی مزار که میبینم دلم میلرزد بغضی که راه گلویم رابسته بود حالا از چشمانم راه فرار پیدا کرده، عجب حالیست،حال دلتنگی و عجب غمیست درد دوری... دلم کربلا میخواهد خادم الحسین شما بگو ، چه شد
تولد حضرت معصومه سلام الله عليها که شد گفتیم حاجی شما احترام دارید. اجدادتان قمی هستند اگر بودی پابوس خانم میرفتیم و ما آمدیم زیارت. دلتنگ روزهای دیگر دهه کرامت بودیم ای سفیر امام رضا علیه السلام . و حالا پیام ها می آید که هر روز مسافری خستگی جانش را به طراوت روح میبری از تن. همه روزهای هفته کسی به دیدارت آمده، یکی اولین بار، کسی از مضجع حضرت معصومه با هدیه سوره یس در حرم ، دیگری نتوانسته تا پنج شنبه تاب بیاورد و آن نفر دیگر، می گفت تو را دیده است اما اینجا نه، در کربلا الحمدلله علی کل نعمة
#شبهای_جمعه هر کسی شهدا را یاد کند شهدا او را نزد اباعبدالله یاد خواهند کرد. شهید #زین_الدين به ياد حاج محمد #صباغیان که هر شب جمعه این پیام را میفرستاد و شهدا صلوات.🌷
شب قدر زیر عکسی از حرم حضرت زینب سلام الله عليها نوشته شد برای این عکس بیش از ۲۰۰۰ شهید دادیم. اربعین، جاده ظهور است وقتی مقدمات آن را هموار می کنیم برای گرفتن عکس مهدی زهرا عجل الله چند شهید باید بدهیم؟ عکس کدام یک کنار جاده خواهد بود؟ #اربعین #ظهور #خادم_الحسين #صباغیان اربعین هم شهید می خواهد
فتح الفتوح لحظه های یاد شهدا در راه شهدا
#شبهای_جمعه هر کسی شهدا را یاد کند شهدا او را نزد اباعبدالله یاد خواهند کرد. شهید #زین_الدين به ي
بنده قبل از اینکه پیام بالا را از شما بخونم در شب جمعه به صورت تشابه چهره یکی از خادمین حرم حضرت ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه السلام (بابلسر) با حاج آقا صباغیان یادی از ایشون در حرم کردم. روحشان شاد که با دلی پاک به محضر پروردگار حاضر شدن که در بهترین جاها از آن بزرگوار یاد می شود. خوش به سعادتشان راهشان مستدام باد ان شالله ...🌷🌷🌷
🕊آخرین وداع زنان فوعه و كفريا با شهدای‌شان قبل از آزادی و خروج از منطقه ... 💠پایان محاصره‌ی ۳ ساله دو شهرک شیعه نشین فوعه و کفریا 🌹اینجامعراج شهداست👇 @tafahoseshohada
خاطرات شهیده ۹۷ 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 قسمت 6️⃣1️⃣ فصل چهارم خانه های شرکتی، دو شیر آب داشتند؛ شیر آب شهری که برای خوردن و پخت و پز بود و شیر آب شرکتی که برای شست و شوی حیاط و آبیاری باغچه و شمشادها بود. گاهی هم شیرآب شط را باز می کردیم، همراه آب، یک عالمه گوش ماهی می آمد. دخترها هم ذوق می کردند و گوش ماهی ها را جمع می کردند. ظهرها هم هرکاری می کردم که بچه ها بخوابند، خوابشان نمی برد تا چشم من گرم می شد، می رفتند و توی آب ها بازی می کردند. کار هر روزمان این بود که حیاط سیمانی را پر آب می کردیم و شب قبل از خواب، زیر در حیاط را که گرفته بودیم، برمیداشتیم و آب را بیرون می کردیم. این طوری سیمان ها خنک خنک می شد و ما می توانستیم تا اندازه ای گرمای هوا را تحمل کنیم و حداقل زمین زیر پایمان خنک باشد. شهرام چهارماهه بود که بابای مهران رفت و یک تلویزیون قرضی خرید. من بهش گفتم: مرد، ما بیشتر از تلویزیون به کولر احتیاج داریم. تلویزیون که واجب نبود. بابای مهران هم رفت و یک کولر گازی کوچک قرضی آورد. هرچند در اثر خوابیدن زیر کولر گازی و هوای شرجی آبادان، خودم بیماری آسم گرفتم، ولی بچه هایم از شر گرما و شرجی تابستان راحت شدند. به دخترها اجازه کوچه رفتن نمی دادم. می گفتم: خودتان چهار تا هستید؛ بنشینید و باهم بازی کنید. آنها هم توی حیاط کنار باغچه خاله بازی میکردند. مهری که از همه بزرگتر بود، مثل مادرشان بود. برای بچه ها دمپخت گوجه درست می کرد و می خوردند. ریگ بازی می کردند و صدایشان در نمی آمد. بچه ها عروسک و اسباب بازی نداشتند. بودجه ی ما نمی رسید که چیزهای گران بخریم. دخترها با کاغذ، عروسک کاغذی درست می کردند و رنگش میکردند. خیلی از همسایه ها نمیدانستند که من چهار تا دختر دارم. گاهی زینب و شهلا را دیده بودند، اما مینا و مهری غیر از مدرسه هیچ جا نمیرفتند. من هر روز از ایستگاه ۶ به ایستگاه ۶ می رفتم. بازار ایستگاه ۷ همه چیز داشت. حقوقمان کارگری بود و زندگی ساده ای داشتیم، اما سعی می کردم به بچه ها غذای خوب بدهم. هرروز بازار می رفتم و زنبیل را پر می کردم از جنس هایی که درحد توانم بود. زنبیل را روی کولم میگذاشتم و به خانه برمیگشتم. زمستان و تابستان، بار سنگین را به کولم می کشیدم. سیر کردن شکم هفت تا بچه که شوخی نیست. هرروز بازار می رفتم، اما تا شب هر چی بود و نبود می خوردند و تمام می شد و شب دنبال غذا میگشتند. ادامه دارد...