eitaa logo
•فَتْح‌ُالْقُلوب•
762 دنبال‌کننده
954 عکس
806 ویدیو
4 فایل
حاج قاسم یک فتح الفتوح و یک فتح القلوب داشت فتح القلوب در فضای مجازی🔻 🔗 https://zil.ink/fatholgholoob313 جهت ارتباط(انتقاد،پیشنهادو نظرات) با ادمین🔻 @abdolmahdi315 @fatholgholoob313admin کانال تبلیغات 🔻 https://eitaa.com/tablighfatholgholoob313
مشاهده در ایتا
دانلود
5.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸فتح القلوبیای عزیز سلام✋ 🔹تا حالا مرور کردید که سبب آشنایی ما با بیشتر شما کجا و چه زمانی شد و توفیق نوکری و خادمیتون رو خدا نصیبمون کرد! 🤔 +آره درسته، سبب آشنایی ما با بیشتر شما عزیزان یادمان شهدای عملیات فتح المبین بود و به خاطر اون فتح القلوبی که باعث آشکار شدن قدرت مان در برابر کفر تمام دندان مسلح شد. ما نوکرا به خاطر همیشگی شدن این نوکری شهدا با هم دیگر در کانال فتح القلوب جمع شدیم و شما توفیق این نوکری رو به ما دادید. 🥰سپاس به خاطر این اعتماد و متانتتان... انشاالله در وقتایی که شد قراره با هم یکم خاطره بازی و مرور خاطرات کنیم،البته معرفی یادمان رو به اعضا جدید سرلوحه کارمان هست ولی چه کنیم که همه چی از این دلبستگی و خاطرات است. @fatholgholoob313 | فتح القلوب
7.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا مقصد، آسمان است💫 یک شب زندگی به سبک رزمندگی موقعیت یا زهرا، یادمان فتح المبین پیاده‌روی و رزم شبانه در شیارهای یادمان فتح المبین
1.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رزمایش پتویی 😂✌ شب‌های خیلی سردی بود، به حدی که چندتا لباس روهم میپوشیدیم، پتو هم میزاشتیم، بازم کفاف نمیداد! وقتی روز انقدر باد میومد که داربست‌های اطراف محوطه رو چندبار انداخت! دیگه از شب چه توقعی میشه داشت؟😅 ولی خیلی عجیب بود که اگر تو محوطه نصف بدنت تو آفتاب بود و نصفه دیگه تو سایه، کاملا این حس رو داشتی که نصفت تو جهنمه، نصفه دیگه تو سیبری 😂😂 یکم میرفتیم تو آفتاب، یکم تو سایه که دمای بدن تعادل پیدا کنه، شانس آوردیم ترک برنداشتیم😂 ولی شب، از همون آفتاب سوزان هم خبری نبود، فقط سرد بود و سرد بود و سرد... و زائرهایی که مهمون شهدا بودن، با عشق، پتو انداختن رو خودشون و آماده رزمایش شبانه شدن... وقتی افتادیم تو مسیر، همه سکوت، فقط صدای پای بچه ها... سر و گوشمون گرم صدای راوی بود که از بیسیم‌ها پخش میشد، یهو به خودمون میومدیم و متوجه می‌شدیم عه! چرا دیگه سرد نیست!! چون همه‌ی حواسمون به حرف راوی بود که ببینیم چی میگه! که بفهمیم شهدا چه سختی‌هایی رو تحمل کردن... دیگه حواسمون از سرما پرت شده بود به قدمگاه شهدا...💚 خلاصه اونجوری بود که اینجوری شد