فرقه های عجیب و جهان ماوراء
بانو گادایوا: نجیب زاده آنگولاساکسونی یا یک افسانه قرون وسطی؟ 👆 #افسانه_های_باستانی #عجیب_غریب 📝 این
بانو گادایوا: نجیب زاده آنگولاساکسونی یا یک افسانه قرون وسطی؟
بانو گادایوا نجیب زاده ی آنگولاساکسونی بود که برهنه در خیابان و سوار بر اسبی شد تا بتواند از مالیات ظالمانه ی همسرش علیه مردم بکاهد. داستان های زیادی در رابطه با او وجود دارد.
مردم شهر کاونتری از مالیات های زیاد پادشاه به ستوه آمده بودند و توانایی پرداخت مالیات های سنگین و هنگفت را نداشتند. او از همسرش خواست تا مبلغ مالیات ها را کمتر کرده و فشار را از سر مردم بردارد. همسرش به شدت از اینکار گادایوا عصبانی شد و از او خواست دیگر قدرتش را زیر سوال نبرد. گادایوا دست از اصرار برنداشت. بار آخری که از همسرش خواست مالیات ها را کم کند، شوهرش به او گفت که اگر برهنه از میان شهر و بازار رد شود و در حالی که تمام مردم به او نگاه می کنند می تواند دوباره از او سوال کند تا مالیات ها کم شود یا خیر.
لیوفریک همسر گادایوا در کمال تعجب متوجه شد که همسرش آماده شده است تا برهنه در خیابان ها بر اسبی سوار شود. او موهایش را بر تنش ریخت تا آن را بپوشاند، سپس به تمام مردم دستور داد در خانه هایشان بمانند. او از میان بازار گذشت و هیچ کسی آنجا نبود که بتواند او را ببیند. زمانی که به کاخ برگشت شوهرش مجبور شد تا مالیات ها را کم کند. در داستان های مختلف جزئیات کمی فرق می کند ولی داستان در تمامی روایت ها به شکل بالاست. زنی نجیب زاده که برای کاهش رنجش مردمش خودش را برهنه می کند. گفته می شود فردی به نام پیپینگ تام نتوانست به ملکه نگاه نکند و بلافاصله بعد از دین بدن گادایوا کور شد.
گادایوا واقعا که بود؟
بر عکس افسانه های مشهور انگلیسی مانند رابین هود، پادشاه آرتور و بسیاری دیگر، این زن واقعا وجود داشته و نفس می کشیده. گادایوا که معنی هدیه ای از سوی خداوند است یک زن نجیب زاده ی بزرگ انگلیسی است. او زنی بسیار قدرتمند بود و با یکی از سه حاکم پرقدرت بریتانیا ازدواج کرد. او در زمانی زندگی می کرد که 9 پادشاه بر انگلستان حکومت می کردند. ما اطلاعات دقیقی ار والدین او نداریم ولی او از خانواده ای بسیار بزرگ و محبوب بود. او در سال ۱۰۴۰ میلادی با لیوفریک ازدواج کرد. ازدواج آن دو روز به روز بر قدرت و ثروتشان می افزود. گادایوا بیشتر مناطق تحت حکومت شوهرش را اداره می کرد. در آن زمان قوانین آنگولاساکسون این اجازه را به آنها می داد. گفته می شود او فردی بسیار آرام و مهربان بود و بیشتر مردم او را دوست داشتند. او به باورهای مختلف مردم احترام می گذاشت و این کار او را بین سایر فرقه های مذهبی نیز محبوب می کرد. او زنی با وقار بود و تمایل به سرکوب و اعمال خشونت علیه مردم نداشت. او قصرهایی مخصوص به خود داشت که جواهراتش را در آنجا نگه داری می کرد.
همسر او در سال ۱۰۵۷ درگذشت. او چند سال دیگر زنده ماند. در بین سالهای ۱۰۶۶ تا ۱۰۸۶، نورمن ها به انگلستان یورش برده و آنجا را تصرف کردند. گادایوا تنها کسی بود که توانست مناطق تحت کنترلش را حفظ کند. تنها پسر او فردی بی عرضه بود که در سیاست دخالت نمیکرد. نوه ی دختریش با هرولد گادوینسون ازداوج کرد تا آخرین ملکه ی آنگولاساکسونی بریتانیا شود.
اما امروزه او به خاطر شهرت و قدرتش مشهور نیست. بلکه او را بخاطر برهنه شدنش می شناسند. برهنه شدنش او را به یکی از بزرگترین زنان تاریخ آنگولاساکسون تبدیل کرده است.
داستان او چگونه به وجود آمده است؟
این داستان اولین بار و دویست سال بعد از مرگش روایت شد. فردی به نام سن آلبانز اولین راوی داستان بانو گادایوا است. بسیار از مورخان هنوز شک دارند که آیا این داستان حقیقت دارد یا خیر. یک مورخ به اسم متیو پاریس مدارکی را ارائه کرده است که نشان می دهد این داستان افسانه ای بیش نیست. اما در کتاب های مورخان بزرگ صحت این داستان تاییده شده است و حتی شجره نامه ی گادایوا نیز رسم شده و نوادگان او نیز مشخص شده اند.
به نظر می آید تا حد زیادی این داستان حقیقت داشته باشد. این داستان بعد از مرگش دهان به دهان بین مردم چرخید و دویست سال بعد از مرگش برای اولین بار مکتوب شد. مردم زیادی عاشق او بودند و بخاطر فداکاری بزرگش همیشه از او به نیکی و بزرگی یاد می کردند. در داستانی که امروزه نقل می شود همسر او فردی ظالم بود که مالیات های بسیار سنگین از مردم می گرفت ولی در تاریخ برعکس آن نقل شده است. لیوفریک همسر گادایوا فردی بسیار زیرک بود و ازدواج او در کمال بزرگی و شکوه انجام شد. برخی معتقدند او هرگز به همسرش اجازه ی برهنه شدن نداد.
#افسانه_های_باستانی
#عجیب_غریب
به کانال فرقه های عجیب و جهان ماوراء بپیوندید
👇👇
http://eitaa.com/joinchat/3478585344Cfddd4eceb2
فرقه های عجیب و جهان ماوراء
فرقه عجیب یزیدیه پیروان ملک طاووس قسمت (اول) نزدیک ترین دودمان به صابئین های حرانی ایزدی ها هستند .
فرقه عجیب یزیدیه پیروان ملک طاووس
قسمت (پایانی)
ملک طاووس خدایی به شکل پرنده است که بر هفت هوشمند سماوی یا فرشته حکمرانی می کند . همچون صابئین و مندائیان ایزدی ها هم رو به شمال و ستاره قطبی نیایش می کنند . آنها هر روز صبح به طلوع خورشید درود می فرستند .علاوه بر این در متون مقدس ایزدی از یک تابوت چوبی تزئین شده سخن به میان آمده که نمادهای معنی دار خورشید و ماه و چهار عنصر اصلی آب و باد و خاک و آتش روی آن حکاکی شده و ملک طاووس به شکل یک پرنده بالای یک ستاره که به یقین ستاره شمالی بوده ایستاده .
شمال قبله خدا است که با اسطوره آفرینش ایزدی در هم آمیخته که شامل پدید آمدن کیهان هم می شود . همه اینها در کتابهای قرن سیزدهمی جلوه و مُصحَف رش (کتاب سیاه) آمده کتاب مصحف رش درون تابوت گذاشته می شده و بسیار مورد توجه پژوهشگران است .
کتابی است عجیب که می گوید چگونه خدا از گرانبها ترین عنصرش مروارید سفیدی خلق کرده .او پرنده ای به اسم عنفرهم آفریده و مروارید را پشت او گذاشته ( کنایه از جهان قبل از هستی یافتن ) آن را برای چهل هزار سال آنجا گذاشته .سپس او فرشته ها را در کنار خورشید و ماه و نژاد انسان آفریده ودرجبه اش پنهان نموده و آن گاه با صدای بلند در کنار مرواریدگریسته ومروارید به چهار بخش تقسیم شده و آب از آن جوشیده و دریای کهن شکل گرفته .
سپس خدا کشتی ساخته و برای بیش از سی هزار سال در آن ساکن شده پیش از اینکه در نهایت در حرم بسیار مقدس لالیش در شمال عراق فرود آید . سپس خدای بزرگ فرشته جبرئیل را به شکل پرنده ای خلق کرده و به او دستور داده که دو تکه از مروارید رابرداشته و یک را در دل زمین و دیگری رادر دل ملکوت بگذارد . پس خدا خورشید و ماه رادر جای خود قرار داده وستاره ها را از بقایا ساخته و آنها را زینت ملکوت نموده .
ایزدی ها ملک طاووس یا عنفری را پرستش می کنند که به شکل یک پرنده ساخته شده از فلز خام است که روی یک محور مجزا شبیه نماد گل حیات ایستاده و به یک سینی دایره ای چسبیده . این نماد معروف است به سنجک که به معنی ایستاده و برقرار است .
این توتم پرنده که گاهی اوقات از او بعنوان خروس هم یاد شده در میان جوامع ایزدی فوق العاده محترم است . کاهنان ویژه ای به نام qauwal مخفیانه سنجک را از دهکده ای به دهکده دیگر می برند و مکان خاصی را به دقت انتخاب می کنند تا آئین پرستش را برگزار کنند . سنجک به بیگانه ها نشان داده نمی شود .
موقع به نمایش گذاشتنش گفته می شود که سنجک زنده است . کاهن qauwal به حالت خلسه فرو می رود وباعث حلول ملک طاووس در سنجک می شود تا وحی الهی را دریافت کند .
عنفر نامی است که به خدای پرنده داده شده و معادل مرغ عنقا در افسانه های عربی است که به خدای ملکوت مشهوراست . تا حدی همچون سیمرغ است . مرغی افسانهای با دُم طاووس، بدن عقاب و سر سگ و پنجههای شیر در ایران باستان . عشایر عرب در حران به عقاب احترام می گذاشتند . افسانه رخ ( طائر) در ماجراهای سندباد به عقاب غول آسایی مربوط می شود که می توانسته موجودی به سنگینی کرگدن را حمل کند .
با وجود این رابطه ها ومشابهتها تنها توصیف از عنفرایزدی پرنده ای شبیه به فاخته / کبوتر سفید است . در آئین مندایی هم کبوتری هست که برای اوج گرفتن و به ملکوت رسیدن رها می شود . کبوترهاو عقاب ها در آئینهای مندایی و حرانی مقدس و شکار و خوردنشان ممنوع است .
#صوفیه
#پرستش_غیرخدا
#پرستش_جن_شیطان
#فرقه_های_پاگانیستی
#پرستش_حیوانات
#فرقه_های_عجیب
به کانال فرقه های عجیب و جهان ماوراء بپیوندید
👇👇
http://eitaa.com/joinchat/3478585344Cfddd4eceb2
فرقه های عجیب و جهان ماوراء
«بدن رنگینکمانی» راهبان بودایی بعد از مرگ 🌈👆 #فرقه_های_عجیب #جاودانگی_ارواح #اتفاقات_عجیب_بی_پاسخ #
«بدن رنگینکمانی» راهبان بودایی بعد از مرگ 🌈
قسمت (اول)
بر اساس مدارک موجود، راهبان بودایی قادر به تبدیل بدن خود به منبعی از نور خالص هستند. جالب است بدانید که تنها در تبت و هند ۱۶۰ هزار سند از تبدیلشدن بدن راهبان بودایی به منبعی از نور و انرژی خالص وجود دارد، اما این اتفاق چگونه رخ میدهد؟!
راهبان بودایی که در مناطقی مانند هند و تبت جمعیت متمرکزی دارند، به واسطه مهارتهای شگفتانگیز خود در مراقبه و مدیتیشن معروف بوده و بسیاری از آنها قادرند تا کارهایی که به اصطلاح عام معجزه خوانده میشود را انجام دهند. در همین رابطه جالب است بدانیم که در دو کشور ذکرشده تاکنون ۱۶۰ هزار مدرک مستند به ثبت رسیده که راهبان بودایی توانستهاند بدن خود را به منبع نور تبدیل کنند؛ کاری فوقالعاده و غیرطبیعی که با تعریف عامه معجزه همخوانی دارد.
اصطلاح «بدن رنگینکمانی» (Rainbow Body) برای این حالت جسمی راهبان بودایی استفاده میشود و برای رسیدن به آن، علاوه بر آماده کردن جسم و ذهن برای سالهای سال، این افراد باید بدن خود را با پروراندن افکار محبتآمیز در ذهن، به گونهای از قید و بندهای دنیا خارج کرده و آن را به نور تبدیل کنند.
تخمین زده میشود که هر ۵ سال یکبار، یکی از پیروان آموزشدیده آیین بودایی به این حد از مهارت میرسد تا چنین کاری را انجام دهد و گزارش شده که برای انجام آن، حدودا ۷ روز طول میکشد تا بدن شخص به تدریج کوچک شده و اصطلاحا به نور تجزیه شود و به گفته خود بوداییان، به درجهای بالاتر از وجود برسد.
نورانی شدن بدن راهبان بودایی از دید مکتبهای دیگر
همانطور که انتظار میرود حالت بدن رنگینمانی در مکتبها و آیینهای دیگر هم شناخته شده است؛ به عنوان مثال در آیین تصوف که برخی از متخصصان آن را به اسمهای عرفان اسلامی و ابعاد درونی اسلام هم میشناسند، این درجه از مهارت مراقبه، «مقدسترین بدن» و «بدن آسمانی» نامگذاری شده است.
در مکتب تائوئیسم (Taoism) که متعلق به کشور چین است، این حالت به اسم «بدن الماسی» شناخته میشود و از هر کس که به این درجه برسید، به عنوان فردی که به جاودانگی رسیده و یا کسی که بر روی ابرها راه میرود، یاد میکنند.
در کتابها و نوشتههای موجود از آموزهها، مکتبها و فلسفههای مختلف هم مانند باورهای مصریان باستان، متخصصان تانترا و شکلهای گوناگون و جهانی مراقبه هم از این کار راهبان بودایی به عناوین مختلفی یاد شده است.
#فرقه_های_عجیب
#جاودانگی_ارواح
#اتفاقات_عجیب_بی_پاسخ
#عجیب_غریب
به کانال فرقه های عجیب و جهان ماوراء بپیوندید
👇👇
http://eitaa.com/joinchat/3478585344Cfddd4eceb2
فرقه های عجیب و جهان ماوراء
«بدن رنگینکمانی» راهبان بودایی بعد از مرگ 🌈 قسمت (اول) بر اساس مدارک موجود، راهبان بودایی قادر به
«بدن رنگینکمانی» راهبان بودایی بعد از مرگ 🌈
قسمت (پایانی)
بدن رنگینکمانی در عصر حاضر
با این تفاسیر تبدیل کردن بدن به منبعی از نور تنها مختص صدها و هزاران سال پیش نیست و شواهد مختلفی از اتفاق افتادن آن در سالهای اخیر وجود دارد؛ در کنار شهادتهای ثبتشده از مهارتهای راهبان تبتی در این رابطه، یکی از مثالهای موجود به کشیش معروف کاتولیک، فرانسیس تیسو (Francis Tiso) مربوط است که سرگذشت یک راهب بودایی اهل تبت به نام خنپو آچو (Khenpo Achö) که در سال ۱۹۹۸ درگذشت و داستان رسیدن این شخص به حالت بدن رنگینکمانی را ثبت کرد.
متخصص دیگری به نام دیوید استیندل (David Steindl) در سال ۲۰۰۲ رسما برای تحقیق در این رابطه تلاشهایی کرد و در یکی از مصاحبههایش گفت که اگر اتفاقی که پیروان مسیحی از آن به نام رستاخیز مسیح یاد میکنند، چیزی شبیه به پدیده بدن رنگینکمانی بوده، میتوان گفت که این اتفاق تنها در ۲ هزار سال پیش رخ نداده است؛ بنابراین با در نظر گرفتن چنین درجهای از مدیتیشن امکان این وجود دارد که دانشمندان با بخش جدیدی از تواناییهای بشر آشنا شوند.
استیندل در جریان پژوهش خود با کشیش تیسو مصاحبه کرد و مشخص شد که چند روز قبل از مرگ خنپو آچو، راهبی که تیسو در مورد او مدرک جمع کرده بود، رنگینکمانهایی بر روی خانه این فرد ظاهر شده بودند و پس از مرگ هم تعداد این رنگینکمانها بیشتر شد.
تیسو با چشمان خود دیده بود که بدن آچو پس از مرگ نورانیتر شد و ظاهرش تغییر کرده بود؛ بنا به رسم پیروان آیین بودایی، جسد این راهب در پارچه پیچیده شد و بعد از جان دادن او، بدنش روز به روز کوچکتر میشد. این اتفاق تا چند روز ادامه داشت و سرانجام گزارش شده بعد از روز هفتم هیچ اثری از بقایای خنپو آچو باقی نمانده است.
اتفاقی که برای این راهب افتاد در زمان خود توجه زیادی را جلب کرد و افراد سرشناسی در مورد آن نوشتند. یکی دیگر از راهبان بودایی که شاگرد فردی به نام دزوگچن رینپوچه (Dzogchen Rinpoche) بود هم اخیرا نوشتههایی را از مرگ استادش منتشر کرد؛ این راهب گفته است که در تاریخ ۱۱ نوامبر ۲۰۱۳ رینپوچه با شرایط مشابهی همانند آنچه برای خنپو آچو اتفاق افتاده از دنیا رفته و دقیقا همان فرآیند کوچک شدن بدن و رسیدن به حالتی از جسم بدون اتم و سراسر نور برای او پیش آمده است. این اتفاق یکی از آخرین موارد گزارششده از پدیده بدن رنگینکمانی است .
#فرقه_های_عجیب
#جاودانگی_ارواح
#اتفاقات_عجیب_بی_پاسخ
#عجیب_غریب
به کانال فرقه های عجیب و جهان ماوراء بپیوندید
👇👇
http://eitaa.com/joinchat/3478585344Cfddd4eceb2