eitaa logo
در آن نیامده ایام
314 دنبال‌کننده
151 عکس
33 ویدیو
3 فایل
«گرچه وصالش نه به کوشش دهند» نشانی وبلاگ: FihMaFih.blog.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مجله میدان آزادی
🎬 اکران شاهکارهای میازاکی شب چهارم: «نائوشیکا از دره باد»زمان: چهارشنبه ۲۶ شهریور، ساعت ۲۱ 🏟️ محل اکران: سینما روباز باغ کتاب تهران 🎴خرید بلیط: اینجا 🌬️ دره‌ی باد جایی است که مردم هزارسال بعد از جنگ‌های آخرالزمانی، در صلح و آرامش در آن زندگی می‌کنند. سرزمینی که در میان جنگل‌هایی سمی قرار دارد و موجواتی عظیم و غیرعادی از آن محافظت می‌کنند. 🔮 پادشاه این دره‌ی آرام، پدر نائوشیکاست و از پیشگوی دره شنیده است که نجات‌دهنده‌ی این دنیا، کسی است که لباس آبی پوشیده و روی یک مزرعه‌ی طلایی فرود می‌آید... ☎️ در صورت نیاز به راهنمایی، اینجا هستیم: @azadi_sqart 🔗 متن کامل فراخوان هفته دوم رویدادهای نقد و تماشا را در سایت بخوانید. 9⃣3⃣7⃣ @azadisqart
در آن نیامده ایام
🎬 اکران شاهکارهای میازاکی شب چهارم: «نائوشیکا از دره باد» ⏰زمان: چهارشنبه ۲۶ شهریور، ساعت ۲۱ 🏟️ محل
«نائوشکا» یا «نائوشیکا از درهٔ باد»، یکی از خاص‌ترین انیمه‌های جناب است. حس عجیبی که وقت تماشای این انیمیشن تجربه کردم را دیگر هیچوقت تجربه نکردم. در حقیقت با همین انیمیشن است که میازاکی میازاکی می‌شود و جهان مشتاقش؛ هرچند برخلاف آثار دیگرش چندان در ایران دیده‌نشده. از طرفی نائوشکا در کنار خواهرش «شاهزادهٔ مونونوکه» به‌نظرم مهمترین شاهکارهای محیط زیستی سینما و به عبارت دقیق‌ترش: مهمترین شاهکارهای تاریخ سینما هستند که به طوری حماسی و سلحشورانه طرف محیط زیست را گرفتند. این انیمه خاص را فردا شب در رویداد نقد و تماشا در باغ کتاب تهران اکران می‌کنیم و هفته آینده هم در یک برنامه جداگانه نقد، بررسی و نمادشناسی‌اش. به امید خدا. @FihMaFih
هدایت شده از مجله میدان آزادی
🎬 اکران شاهکارهای میازاکی شب پنجم: «شاهزاده مونونوکه» ⏰زمان: پنج‌شنبه ۲۷ شهریور ساعت ۲۱ 🏟️ محل اکران: سینما روباز باغ کتاب تهران 🎴خرید بلیط: اینجا 🔮 روزی روزگاری در دوره‌ی موروماچی (حدود قرن پانزدهم میلادی) در ژاپن، شاهزاده‌‌ای جوان و شجاع به نام در دهکده‌ای دورافتاده زندگی می‌کرد. وقتی گرازی وحشی به این دهکده حمله می‌کند، شاهزاده به مقابله با او برمی‌خیزد و می‌کشدش؛ اما در آخرین لحظات مبارزه، بازوی آشیتاکا زخمی و طلسم می‌شود. 🦌 آشیتاکا برای نجات به سفر می‌رود و متوجه می‌شود که فقط روح جنگل که گوزنی عظیم‌الجثه است، می‌تواند او را درمان کند. با آشیتاکا همراه شوید تا ببینید سرانجام این نبرد میان انسان و طبیعت، چه خواهد شد. 🏆 انیمه‌ی فصل جدیدی در کارنامه‌ی رقم زد و جوایز زیادی را از آن خود کرد. از جمله‌ی آنان می‌توان به جایزه‌ی کینما جونپو، ماینیچی، جشنواره‌ی فیلم اوساکا، آکادمی فیلم ژاپن و... اشاره کرد. ☎️ در صورت نیاز به راهنمایی، اینجا هستیم: @azadi_sqart 🔗 متن کامل فراخوان هفته‌ی دوم رویدادهای نقد و تماشا را در سایت بخوانید. 9⃣3⃣9⃣ @azadisqart
اینجا -شش‌سال‌پیش- ریویویی درمورد این انیمهٔ تماشایی و کارگردانش نوشته‌ام:
هدایت شده از مجله میدان آزادی
🎬 اکران شاهکارهای میازاکی شب آخر: «شهر اشباح» ⏰زمان: جمعه ۲۸ شهریور ساعت ۲۱ 🏟️ محل اکران: سینما روباز باغ کتاب تهران 🎴خرید بلیط: اینجا 🏙 چیهیرو، دختری ده‌ساله، همراه با والدینش به شهری دیگر نقل‌مکان می‌کند و در میانه‌ی راه وارد شهری عجیب و پرزرق‌وبرق می‌شوند. چیهیرو سعی دارد پدر و مادرش را از ورود به شهر منصرف کند؛ اما موفق نمی‌شود. والدین او به محض دیدن رستورانی پر از غذا، با اشتهای زیاد شروع به خوردن می‌کنند و ... . 🏆 مشهورترین شاهکار تحسین‌شدهٔ اولین انیمیشن خارجی است که جایزه اسکار انیمیشن را به خانه می‌برد. بسیاری این اثر را محبوب‌ترین انیمیشن سینمایی تاریخ می‌دانند، برای مثال در سایت IMDB این اثر سی‌امین فیلم محبوب‌ تاریخ سینماست. 🧧 تماشای این انیمه را به مخاطب ۱۲ سال و بیشتر از آن پیشنهاد می‌کنیم. بعضی از نماهای این فیلم ممکن است مناسب خردسالان نباشد. ☎️ در صورت نیاز به راهنمایی، اینجا هستیم: @azadi_sqart 🔗 متن کامل فراخوان رویدادهای نقد و تماشا را در سایت بخوانید. 9⃣4⃣1⃣ @azadisqart
هدایت شده از مجله میدان آزادی
📣 نشست آموزشی تحلیل و نمادشناسی شاهکارهای میازاکی با ارائهٔ 👤 راضیه ایرانشهر (نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان انیمیشن) 👤 حسن صنوبری (پژوهشگر هنر و منتقد سینما و انیمیشن) 🗓️ چهارشنبه ۲مهر | ساعت ۱۸:۳۰ 🏟️ سالن گالری باغ کتاب تهران (کنار ورودی سینمای روباز باغ کتاب) 🎴 ثبت‌نام: 🏯 وبسایت رویداد مجله میدان آزادی ☎️ در صورت نیاز به راهنمایی، اینجا هستیم: @azadi_sqart 🔗 متن کامل فراخوان جلسه تحلیل و نمادشناسی شاهکارهای میازاکی را در سایت مجله بخوانید. 1⃣3⃣6⃣9⃣ @azadisqart
از حضرت (علیه السلام) به نقل از @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻رنجی که قهرمان می‌کشد همیشه بیشتر است کتاب «سیدحسن نصرالله؛ انقلابی جنوبی» را دکتر رفعت سید احمد تاریخ‌نگار و پژوهشگر سرشناس و سنی‌مذهب مصری گردآوری کرده است. بخشی از کتاب روایت خود او و بخشی دیگر گردآوری روایت‌های مستند درمورد فصلی از زندگی و مبارزه این قهرمان بزرگ مردم آزادهٔ جهان است. اصل کتاب مربوط به ۱۹ سال پیش است و ۱۰ سال پیش اسماء خواجه‌زاده آن را ترجمه و در نشر معارف منتشر شد. ترجمه قابل قبول است ولی کتاب مشکلات ویراستاری زیادی دارد. اما این روایت خاص و خواندنی را که برای سالگرد انتخاب کردم، به نقل از طلال سلمان (شاید مهمترین روزنامه‌نگار لبنان و سردبیر السفیر که دوسال پیش درگذشت) در کتاب آمده و شامل دو روایت غیرمستقیم و مستقیم از قهرمان عزیز ماست: شنبه شب مورخ ۲۷ ژوئن ۱۹۹۸ ، کنار آقای سیدحسن نصرالله در دفتر کارش در دبیرخانه حزب‌الله نشسته بودم. همه منتظر ورود کاروان پیکرهای شهدای لبنانی بودند که در پی مذاکرات غیر‌مستقیم و موفقیت‌آمیز میان حزب‌الله و اسرائیل، به میهن باز می‌گشتند. پیکرها کفن‌پوش و در پرچم سرخ‌رنگ لبنان پیچیده شده بودند. به چهرهٔ آرام رهبر چهل‌سالهٔ حزب‌الله که ظاهری ساده و آراسته و محاسن سیاه و انبوهی داشت و مرزی بین عمامه سیاه و محاسن او دیده نمی‌شد خیره شده بودم. او منتظر رسیدن پیکر فرزند دلیر خود شهید سیدهادی نصرالله بود که یک سال قبل در نبرد با اسرائیلی ها در منطقه اشغالی «سجد» در نوار امنیتی جنوب لبنان به شهادت رسیده بود. همرزمان سیدهادی موفق به عقب‌کشیدن پیکر او نشده بودند. اسرائیلی‌ها جنازه هادی را در اختیار داشتند و گمان می‌کردند می‌توانند شروط خود را بر رهبر داغدار حزب‌الله که پیکر فرزند خود را ندیده بود، تحمیل کنند. درک احساس سیدحسن نصرالله دربارهٔ بازگشت پیکر فرزندش سیدهادی نصرالله چندان دشوار نبود، اما سخن درباره تحصیلات، نوجوانی، همسالان، داوطلب‌شدن سیدهادی برای حضور در میدان رزم، آخرین ملاقات او با پدر و واکنش مادر داغدیده، بسیار دشوار بود. در میان سخنان سیدحسن، این نکته توجه مرا جلب کرد که گفت خبر شهادت فرزندش سیدهادی و سه نفر از همرزمان او را روز جمعه‌ای به او اطلاع دادند که فردای آن روز قرار بوده مراسم پرشوری با حضور تودهٔ مردم به منظور همبستگی با مقاومت برگزار شود. این مراسم طبق سنت‌های نوگرایانهٔ شیعه با عزاداری برای سرور شهیدان امام حسین بن علی آغاز می‌شود و مراسم تعزیه‌خوانی نام دارد و در آن مراسم واقعه کربلا و شهادت اباعبدالله الحسين (علیه السلام) و برادران و فرزندان ایشان بازگو می‌شود. در اینگونه مجالس مردان شیعه قبل از زنان با صدای تعزیه‌خوانان به گریه و زاری و اشک‌ریختن می‌پردازند و به کسانی که به خاندان اهل بیت ظلم کردند و آنان را به شهادت رساندند لعنت و نفرین نثار می‌کنند. سیدحسن نصرالله به من گفت: «سعی کردم با لغو مجلس عزاداری، برنامهٔ مراسم را تغییر دهم تا برخی از افراد تصور نکنند که به خاطر هادی و همرزمان او ترتیب داده شده است. این شیوهٔ مناسبی برای استقبال از پیکرهای شهدا نیست. بر شهید نباید گریست. شهید الگو و اسوه و مایهٔ عزت و سربلندی امت است. طبق برنامه قرار بود که بعد از مراسم عزاداری سخنرانی کنم، هنگامی که پشت تریبون قرار گرفتم با ده‌ها دوربین تلویزیونی با نورافکن‌های قوی روبرو شدم. گرما فوق‌العاده طاقت‌فرسا بود. به ویژه اینکه نورافکن‌ها حرارت زیادی تولید می‌کردند و به چشم انسان آسیب می‌رسانند. مخصوصاً برای کسانی مثل من که از عینک استفاده می‌کنند خیلی دشوار است. سخنرانی را مثل همیشه شروع کردم و لحظاتی بعد احساس کردم چیزی نمی‌بینم. از شدت گرما عرق از سر و صورتم سرازیر شده و شیشه‌های عینکم را پوشانده بود. خواستم دستم را دراز کنم و از روی میز تریبون دستمال کاغذی بردارم و عرق روی چشم و صورتم و دستکم شیشه‌های عینکم را تمیز کنم، اما در یک لحظه به فکرم رسید که برخی از دوربین‌های تلویزیونی هویت بیگانه دارند و ممکن است برنامهٔ تولیدی خود را به اسرائیل بفروشند و همه گمان کنند که من برای فرزندم گریه و اشک‌هایم را پاک می‌کنم، بنابراین ترجیح دادم صورتم خیس بماند، ولی به دست دشمن بهانه ندهم که بگوید پدر داغدیده پشت تریبون ایستاده بود و برای جوان ارشد خود گریه می‌کرد و در عین حال دیگران را به شهادت در راه خدا فرامی‌خواند. من یکی از خانواده‌های شهدا بیش نیستم.» @FihMaFih
🍁 «پاییز ما» قدهای کوتاه و صف‎های طولانی یک یادگاری از نظمِ رضاخانی انگار با خطکش کوتاهمان کردند انگار ناظم‎ها بودند سلمانی هم ساعتِ تفریح، بودیم سرگردان هم در کلاسِ درس، بودیم زندانی بغضِ عدالت را خوردیم با تلخی فریاد را در دل کردیم زندانی هم بی‎طراوت، رنگ: خاکستری، طوسی هم بی‎صدا، خنده: آرام، پنهانی گاهی رفیقم بود تصویرِ روی جلد گاهی پناهم بود دیوارِ سیمانی {آموزگار خوب هم بود اما کم چون شعله‎ای کوچک در شامِ ظلمانی} آموزگاری هم _هرچند با تسبیح_ می‎خواند در گوشم آیاتِ شیطانی این را معلم گفت که: غرب باهوش است اما عقب‎مانده است انسانِ ایرانی هم ذوق، بی ارزش؛ هم شوق، مصنوعی هم ظهر، پاییزی؛ هم شب، زمستانی خلاقیت‎های سرخورده و متروک انسانیت‎های بیمار و حیوانی تنبیهِ ناظم بود آسان و شد دشوار وقتی خیانت کرد یارِ دبستانی وادار شد شاید... شاید طمع هم داشت... بخشیدمش اما یک روز بارانی *** با مرکبِ لرزان بر صفحه‎ی تردید می‎شد نوشت آیا مشقِ مسلمانی؟ @FihMaFih
🍁 «پاییز شما» شُرّۀ شال و پَرِ کُلات مبارک کوچه‎ی پاییز! برگ‎هات مبارک صبح شده دخترک! بلند شو از جات دلهرۀ مدرسه برات مبارک می‎رود این دلهره اگر که بخندی می‎شود این روزها برات مبارک حرف بزن، مثل نسیم است برایم این خشِ بامزۀ صدات، مبارک بوی نوی کاغذ و سفیدیِ دفتر روشنیِ جوهر و دوات مبارک کیف و کتاب و مداد و کاغذ و خودکار خط‎کش و پرگار و گونیات مبارک از پس یک فصل بی‎قراری و دوری دیدنِ یارانِ آشنات مبارک حلقۀ گل‎های شادِ ساعتِ تفریح گعدۀ یارانِ باصفات مبارک راز شنیدن، نهان ز چشمِ معلم عهدِ رفیقانِ با وفات مبارک در دلِ این مدرسه نشاط تو جاوید از پسِ این مقنعه حیات مبارک قهر معلم، کنارِ مهرِ معلم چاییِ تلخِ تو با نبات مبارک صبح شده صبح شده صبح شده صبح دخترِ خورشید! خنده‎هات مبارک @FihMaFih
25.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 حزن أيلول (اندوهِ مهرگان) به احترام نخستین سالگرد شهادتِ آزادی‌خواهِ بزرگِ روزگارِ بردگی: والامقام ▪️خواننده: ▪️تنظیم: ▪️شاعر: ▪️تاریخ اثر: اکتبر ۲۰۲۵ ▪️ جغرافیای اثر: @FihMaFih