هدایت شده از مجله میدان آزادی
🎬 اکران شاهکارهای میازاکی
شب آخر: «شهر اشباح»
⏰زمان: جمعه ۲۸ شهریور ساعت ۲۱
🏟️ محل اکران: سینما روباز باغ کتاب تهران
🎴خرید بلیط: اینجا
🏙 چیهیرو، دختری دهساله، همراه با والدینش به شهری دیگر نقلمکان میکند و در میانهی راه وارد شهری عجیب و پرزرقوبرق میشوند. چیهیرو سعی دارد پدر و مادرش را از ورود به شهر منصرف کند؛ اما موفق نمیشود. والدین او به محض دیدن رستورانی پر از غذا، با اشتهای زیاد شروع به خوردن میکنند و ... .
🏆 #شهر_اشباح مشهورترین شاهکار تحسینشدهٔ #هایائو_میازاکی اولین انیمیشن خارجی است که جایزه اسکار انیمیشن را به خانه میبرد. بسیاری این اثر را محبوبترین انیمیشن سینمایی تاریخ میدانند، برای مثال در سایت IMDB این اثر سیامین فیلم محبوب تاریخ سینماست.
🧧 تماشای این انیمه را به مخاطب ۱۲ سال و بیشتر از آن پیشنهاد میکنیم. بعضی از نماهای این فیلم ممکن است مناسب خردسالان نباشد.
☎️ در صورت نیاز به راهنمایی، اینجا هستیم:
@azadi_sqart
🔗 متن کامل فراخوان رویدادهای نقد و تماشا را در سایت بخوانید.
#نقد_و_تماشا
#مجله_میدان_آزادی
9⃣4⃣1⃣
@azadisqart
هدایت شده از مجله میدان آزادی
📣 نشست آموزشی تحلیل و نمادشناسی شاهکارهای میازاکی
با ارائهٔ
👤 راضیه ایرانشهر
(نویسنده، تهیهکننده و کارگردان انیمیشن)
👤 حسن صنوبری
(پژوهشگر هنر و منتقد سینما و انیمیشن)
🗓️ چهارشنبه ۲مهر | ساعت ۱۸:۳۰
🏟️ سالن گالری باغ کتاب تهران
(کنار ورودی سینمای روباز باغ کتاب)
🎴 ثبتنام:
🏯 وبسایت رویداد مجله میدان آزادی
☎️ در صورت نیاز به راهنمایی، اینجا هستیم:
@azadi_sqart
🔗 متن کامل فراخوان جلسه تحلیل و نمادشناسی شاهکارهای میازاکی را در سایت مجله بخوانید.
#مجله_میدان_آزادی
1⃣3⃣6⃣9⃣
@azadisqart
در آن نیامده ایام
🔻رنجی که قهرمان میکشد همیشه بیشتر است
کتاب «سیدحسن نصرالله؛ انقلابی جنوبی» را دکتر رفعت سید احمد تاریخنگار و پژوهشگر سرشناس و سنیمذهب مصری گردآوری کرده است. بخشی از کتاب روایت خود او و بخشی دیگر گردآوری روایتهای مستند درمورد فصلی از زندگی و مبارزه این قهرمان بزرگ مردم آزادهٔ جهان است. اصل کتاب مربوط به ۱۹ سال پیش است و ۱۰ سال پیش اسماء خواجهزاده آن را ترجمه و در نشر معارف منتشر شد. ترجمه قابل قبول است ولی کتاب مشکلات ویراستاری زیادی دارد.
اما این روایت خاص و خواندنی را که برای سالگرد انتخاب کردم، به نقل از طلال سلمان (شاید مهمترین روزنامهنگار لبنان و سردبیر السفیر که دوسال پیش درگذشت) در کتاب آمده و شامل دو روایت غیرمستقیم و مستقیم از قهرمان عزیز ماست:
شنبه شب مورخ ۲۷ ژوئن ۱۹۹۸ ، کنار آقای سیدحسن نصرالله در دفتر کارش در دبیرخانه حزبالله نشسته بودم. همه منتظر ورود کاروان پیکرهای شهدای لبنانی بودند که در پی مذاکرات غیرمستقیم و موفقیتآمیز میان حزبالله و اسرائیل، به میهن باز میگشتند. پیکرها کفنپوش و در پرچم سرخرنگ لبنان پیچیده شده بودند. به چهرهٔ آرام رهبر چهلسالهٔ حزبالله که ظاهری ساده و آراسته و محاسن سیاه و انبوهی داشت و مرزی بین عمامه سیاه و محاسن او دیده نمیشد خیره شده بودم.
او منتظر رسیدن پیکر فرزند دلیر خود شهید سیدهادی نصرالله بود که یک سال قبل در نبرد با اسرائیلی ها در منطقه اشغالی «سجد» در نوار امنیتی جنوب لبنان به شهادت رسیده بود. همرزمان سیدهادی موفق به عقبکشیدن پیکر او نشده بودند. اسرائیلیها جنازه هادی را در اختیار داشتند و گمان میکردند میتوانند شروط خود را بر رهبر داغدار حزبالله که پیکر فرزند خود را ندیده بود، تحمیل کنند.
درک احساس سیدحسن نصرالله دربارهٔ بازگشت پیکر فرزندش سیدهادی نصرالله چندان دشوار نبود، اما سخن درباره تحصیلات، نوجوانی، همسالان، داوطلبشدن سیدهادی برای حضور در میدان رزم، آخرین ملاقات او با پدر و واکنش مادر داغدیده، بسیار دشوار بود.
در میان سخنان سیدحسن، این نکته توجه مرا جلب کرد که گفت خبر شهادت فرزندش سیدهادی و سه نفر از همرزمان او را روز جمعهای به او اطلاع دادند که فردای آن روز قرار بوده مراسم پرشوری با حضور تودهٔ مردم به منظور همبستگی با مقاومت برگزار شود. این مراسم طبق سنتهای نوگرایانهٔ شیعه با عزاداری برای سرور شهیدان امام حسین بن علی آغاز میشود و مراسم تعزیهخوانی نام دارد و در آن مراسم واقعه کربلا و شهادت اباعبدالله الحسين (علیه السلام) و برادران و فرزندان ایشان بازگو میشود. در اینگونه مجالس مردان شیعه قبل از زنان با صدای تعزیهخوانان به گریه و زاری و اشکریختن میپردازند و به کسانی که به خاندان اهل بیت ظلم کردند و آنان را به شهادت رساندند لعنت و نفرین نثار میکنند.
سیدحسن نصرالله به من گفت:
«سعی کردم با لغو مجلس عزاداری، برنامهٔ مراسم را تغییر دهم تا برخی از افراد تصور نکنند که به خاطر هادی و همرزمان او ترتیب داده شده است. این شیوهٔ مناسبی برای استقبال از پیکرهای شهدا نیست. بر شهید نباید گریست. شهید الگو و اسوه و مایهٔ عزت و سربلندی امت است. طبق برنامه قرار بود که بعد از مراسم عزاداری سخنرانی کنم، هنگامی که پشت تریبون قرار گرفتم با دهها دوربین تلویزیونی با نورافکنهای قوی روبرو شدم. گرما فوقالعاده طاقتفرسا بود. به ویژه اینکه نورافکنها حرارت زیادی تولید میکردند و به چشم انسان آسیب میرسانند. مخصوصاً برای کسانی مثل من که از عینک استفاده میکنند خیلی دشوار است. سخنرانی را مثل همیشه شروع کردم و لحظاتی بعد احساس کردم چیزی نمیبینم. از شدت گرما عرق از سر و صورتم سرازیر شده و شیشههای عینکم را پوشانده بود. خواستم دستم را دراز کنم و از روی میز تریبون دستمال کاغذی بردارم و عرق روی چشم و صورتم و دستکم شیشههای عینکم را تمیز کنم، اما در یک لحظه به فکرم رسید که برخی از دوربینهای تلویزیونی هویت بیگانه دارند و ممکن است برنامهٔ تولیدی خود را به اسرائیل بفروشند و همه گمان کنند که من برای فرزندم گریه و اشکهایم را پاک میکنم، بنابراین ترجیح دادم صورتم خیس بماند، ولی به دست دشمن بهانه ندهم که بگوید پدر داغدیده پشت تریبون ایستاده بود و برای جوان ارشد خود گریه میکرد و در عین حال دیگران را به شهادت در راه خدا فرامیخواند. من یکی از خانوادههای شهدا بیش نیستم.»
#سید_حسن_نصرالله
@FihMaFih
🍁 «پاییز ما»
قدهای کوتاه و صفهای طولانی
یک یادگاری از نظمِ رضاخانی
انگار با خطکش کوتاهمان کردند
انگار ناظمها بودند سلمانی
هم ساعتِ تفریح، بودیم سرگردان
هم در کلاسِ درس، بودیم زندانی
بغضِ عدالت را خوردیم با تلخی
فریاد را در دل کردیم زندانی
هم بیطراوت، رنگ: خاکستری، طوسی
هم بیصدا، خنده: آرام، پنهانی
گاهی رفیقم بود تصویرِ روی جلد
گاهی پناهم بود دیوارِ سیمانی
{آموزگار خوب هم بود اما کم
چون شعلهای کوچک در شامِ ظلمانی}
آموزگاری هم _هرچند با تسبیح_
میخواند در گوشم آیاتِ شیطانی
این را معلم گفت که: غرب باهوش است
اما عقبمانده است انسانِ ایرانی
هم ذوق، بی ارزش؛ هم شوق، مصنوعی
هم ظهر، پاییزی؛ هم شب، زمستانی
خلاقیتهای سرخورده و متروک
انسانیتهای بیمار و حیوانی
تنبیهِ ناظم بود آسان و شد دشوار
وقتی خیانت کرد یارِ دبستانی
وادار شد شاید... شاید طمع هم داشت...
بخشیدمش اما یک روز بارانی
***
با مرکبِ لرزان بر صفحهی تردید
میشد نوشت آیا مشقِ مسلمانی؟
#شعر
#حسن_صنوبری
@FihMaFih
🍁 «پاییز شما»
شُرّۀ شال و پَرِ کُلات مبارک
کوچهی پاییز! برگهات مبارک
صبح شده دخترک! بلند شو از جات
دلهرۀ مدرسه برات مبارک
میرود این دلهره اگر که بخندی
میشود این روزها برات مبارک
حرف بزن، مثل نسیم است برایم
این خشِ بامزۀ صدات، مبارک
بوی نوی کاغذ و سفیدیِ دفتر
روشنیِ جوهر و دوات مبارک
کیف و کتاب و مداد و کاغذ و خودکار
خطکش و پرگار و گونیات مبارک
از پس یک فصل بیقراری و دوری
دیدنِ یارانِ آشنات مبارک
حلقۀ گلهای شادِ ساعتِ تفریح
گعدۀ یارانِ باصفات مبارک
راز شنیدن، نهان ز چشمِ معلم
عهدِ رفیقانِ با وفات مبارک
در دلِ این مدرسه نشاط تو جاوید
از پسِ این مقنعه حیات مبارک
قهر معلم، کنارِ مهرِ معلم
چاییِ تلخِ تو با نبات مبارک
صبح شده صبح شده صبح شده صبح
دخترِ خورشید! خندههات مبارک
#شعر
#حسن_صنوبری
@FihMaFih
25.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 حزن أيلول (اندوهِ مهرگان)
به احترام نخستین سالگرد شهادتِ
آزادیخواهِ بزرگِ روزگارِ بردگی:
والامقام #سید_حسن_نصرالله
▪️خواننده: #بسام_شمص
▪️تنظیم: #محمد_علیق
▪️شاعر: #سید_علوی_الغریفی
▪️تاریخ اثر: اکتبر ۲۰۲۵
▪️ جغرافیای اثر: #لبنان
#موسیقی
@FihMaFih
⛵ *قایق*
[تقدیم به ناوگانهای آزادی، ایستادگی و هزارمادلین
و همه دلهای دریایی]
«قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب»
این سخن را میگفت
روزگاری سهراب
روزگاری که نبود
ظلم اینقدر: نقابافکنده؛ بالنده
روزگاری که نبود
زندگی اینهمه گرم سَیَلان و سیلاب
هیچ فصل اینهمه پاییز نبود
هیچ سال اینهمه سیلاب نداشت
هیچ قرن اینهمه کشتار نکرد
- کودکان را در خواب -
آرزوها دور و
اشکها بسیار و
دستها کوتاهاند
پاسبانها کور و
بغضها سرشار و
نعرههامان آهاند
جادهها مسدود و
مرزها محدود و
واژهها ممنوع و
کوچهها بنبست و
ذهنها زندان و
خشمها تبعید و
چشمها سرگرم و
اسبها بیاصل و
نسلها بیفریاد
نه اگر مانده به جا پاینده:
قهرمانی زنده
نه اگر مانده سلاحی در دست
هست
در دستم: مشت
«غم این خفتهٔ چند
خواب در چشم ترم...» را میخواند
روزگاری نیما،
اینک اما غم این کشتهٔ بسیار مرا
خواهد کشت
گرچه دیوان به شکار
آسمان را و زمین را بستند
کودکان گُل و خار
خسته در ساحل شب منتظر ما هستند
«قایقی باید ساخت»
«قایقی باید ساخت»
«میتراود مهتاب
میدرخشد شبتاب»
کودکان غزه
پشتِ شب منتظرند
«قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب»
#حسن_صنوبری
۱۵مهر و ۷اکتبر
[سطرهای داخل گیومه از #سهراب_سپهری و #نیما_یوشیج هستند]
#شعر
@FihMaFih
🥇 که با شکستگی ارزد به صدهزار درست
روز ملی پارالمپیک به همهٔ آنهایی که
بیش از دیگران بهانه داشتند تا روی صندلی قربانی بنشینند؛ بیش از همه دلیل داشتند که ناامید و افسرده باشند؛ اما روی صندلی قربانی ننشستند، ناامید نشدند، و قهرمان شدند، و دنیا را تکان دادند، و ایران را ایرانتر کردند و همهٔ ما را قویتر، تابآورتر، امیدوارتر و با اعتماد به نفستر کردند، مبارک!
به: ساره جوانمردی، مرتضی مهرزاد، هاشمیه متقیان، روحالله رستمی، زهرا نعمتی، سعید افروز، یاسین خسروی، احمد امینزاده، علیاکبر غریبشاهی، امیرحسین علیپور، بهزاد زادهای اصغری، حسین گلستانی، داود علیپوریان، رمضان صالحی، محمد حسین حسینی، صادق بیگدلی، مجید لشکری، محمد نعمتی، مرتضی رمضانی، مرتضی مهرزاد، مهدی بابادی، مهرزاد مهروان و میثم علیپور، زندهیاد سیامند رحمان، شهید بهمن گلبارنژاد و... به همهٔ این قهرمانان فروتن و الهامبخش، چه با مدالها و چه هنوز بیمدالهایشان.
@FihMaFih
هدایت شده از مجله میدان آزادی
▫️ قدمِ بلندِ انیمیشنِ چین، به سمت مخاطب جهانی
🍿 این روزها انیمیشن نژا ۲ دو عنوان مهم پرفروشترین فیلم سال در تمام جهان و همچنین پردرآمدترین انیمیشن تاریخ سینما را کسب کرده؛ اما ما فعلا میخواهیم برویم سراغ انیمیشن #نژا_۱ ، محصولی که ششسال پیش اکران شد و گرچه فروش عجیب قسمت دوم خود را نداشت، ولی از نظر موفقیت هنری به نسبت زمانۀ خود چهبسا انیمیشن دیدنیتری بود و دستکم چیزی از قسمت دوم کم نداشت.
➕اگر بخواهیم خوشبینانه بگوییم: نژا سرشار از «بینامتنیت» و اقتباس است و سعی کرده از تمام ظرفیتهای پیشینی انیمیشن و حتی سینمای پیش از خود استفاده کند تا به محصولی خاص، محبوب، همهپسند و البته متعهد به فرهنگ بومی خود برسد.
➖اگر بخواهیم همین واقعیت را با لحنی منفی بگوییم: #نژا اثری است با دورترین تعریف از مفهوم «اصالت»، چون سرشار از کپیکاریها، اقتباسها و مهندسیها برای جلب توجه متنوعترین و بیشترین مخاطبان است. اثری کاملا صنعتی و تجاری، برای رسیدن به یک محبوبیت بزرگ اما زمانمند.
🔎از نظر معنایی یکی از مهمترین ویژگیهای نژا که در کمتر انیمیشنی با این صراحت دیده میشود، سرنوشتستیزی و باور به ارادۀ انسانی در تغییر جهان است.
🔗 متن کامل ریویوی نقد و بررسی انیمیشن «نژا ۱» را در سایت مجله بخوانید.
#انیمیشن
#مجله_میدان_آزادی
9⃣9⃣9⃣
@azadisqart
دنیا، دنیای بیفکرها و عملگراهاست
📜 ( #از_میراث_ادبیات_کهن )
آرام نیست قسمتِ دانا، که بحر را
بالین حباب و وحشتِ امواج، بستر است
#بیدل_دهلوی
آقای بیدل -این شاعرِ متفکرِ رازآمیز- در این #شعر یکی از انواع اضطراب را #اضطراب_دانایی یا اضطرابِ دانایان معرفی میکند.
میگوید آدمِ دانا مثل دریاست، عمیق است، پر است، و همین عمق و فربهی برایش اضطرابآور است، همانطور که دریا حتی وقتی بخواهد بخوابد هم، رختخوابش موجهای هولناک و همواره در حرکت است و تنها چیزی که برایش شبیه بالش است، حباب است، بالشی که وقتی سرت را رویش بگذاری میترکد!
این است حال دائمی (و بلکه: سرنوشت) یک فرد دانا، حتی وقتی که میخواهد لحظاتی به چیزی فکر نکند و در آرامش باشد.
@FihMaFih