eitaa logo
مه عشق|رمان
2.1هزار دنبال‌کننده
83 عکس
41 ویدیو
0 فایل
﷽ هرگونه کپی و ایده برداری حتی با ذکر نام نویسنده از رمان پیگرد قانونی دارد. آیدی نویسنده/مدیر @mah5030
مشاهده در ایتا
دانلود
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچند عیان است،ولی وقت بیان است .. عشقِ تو گر انقدر ترین عشقِ جهان است.🤍
part164 با گریه فریاد میزدمو حنجره پاره میکردم. بازانو به زمین برخورد کردمو شکستم ،تمام وجودم شکست ،نابود شدم و تکه تکه های قلبمم جمع آوری نمیشد ..من چیکار کردم ،من با زندگیم چیکار کرده بودم دستامو بالا آوردم و یاد کتک هایی افتادم که با همین دستا به غزل زده بودم .. میزدم توصورتمو زار میزدم ،دستای مامان رو شونم نشست و جا خالی دادم ..نمیتونستم باورش کنم دیگه قبولش نداشتم .دیگه به عنوان مادر قبولش نداشتم ..کدوم مادری اینجور پسرشو خونه خراب میکرد . بلند شدمو از اتاق زدم بیرون ..سکندری خوردمو از دوپله آخر افتادم .. ماتم زده از جا بلند شدم و سمت حیاط قدم برداشتم .. آیلار تند تند پشت سرم میومد و گریه میکرد .. بمیرم برای جفتشون.. گفتن نکن پشیمون میشی گفتن حقیقت نداره ..منِ احمق حرف بقیه رو گوش دادم اما حرف عزیزترین های زندگیم رو نه .. سرگردان کوچه رو میگشتم و صداش میکردم انقدر بلند که هرکی رد میشد بهم خیره میشدو بیچاره گی مو تماشا میکرد. آیلار سعی داشت جلومو بگیره و من هیچی حالیم نبود ..با سوختن یه طرف صورتم به خودم اومدم و با چشای اشکی نگاهش کردم . خودشم حال خوبی نداشت و اشکش ثانیه ای بند نمیومد . _هیششش ،بیا ،بیا بریم خونه ..دیدی گفتم پشیمون میشی دیدی داداش ،الان زنت کو ؟زنِ کتک خورده و مریضت کو؟ بیرونش کردی؟ الان میدونی با اون تن زخمی کجاست ؟ میدونی کی به جای شوهرش پناهش شده ؟ عربده کشیدمو به سرم کوبیدم . _نمیدونمممم منِ خاک برسر نمیدونم زنم کجاست ،منو خدا زده دیگه تو دست از سرم برداااااار . (صدامو آوردم پایین )من آشغال زنمو به گناه نکرده پیر کردم .🥺 نا توانش کردم ،از خودم رنجوندمش ،حالا چه خاکی به سرم بریزم . مچ دستمو گرفت و کشوند سمت خونه . _باشه باشه بزار میریم دنبالش آروم باش از دستت خون میاد داداشم ،پیداش میکنیم . سوار ماشین شدیم و گشتیم کوچه به کوچه ،خیابونارو ،کلانتری ، وآخرین جا و بیمارستان ،فقط اسمش بود کل بیمارستانُ زیرو رو کردمو گزاشتم روسرم اما از خودش خبری نبود . میگفتن مرخص شده ..آخه کی مرخصش کرده ،کی آوردتش بیمارستان . از فکرایی که به سرم میومد و هیچ جوابی براشون پیدا نمیشد دیوانه میشدم . https://eitaa.com/foglev
part165 پا تند کردم سمت ماشین و آیلارم پشت سرم ... بیخیال از هرچیزی گازشو گرفتم سمت خونه غزل اینا . آیلار ترسیده بودو مانع این کارم میشد. _سعید نکن عزیزم ممکنه غزلو اصلا پیدا نکرده باشن و فکر کنن پیشه توعه .. هیچ توجهی نمیکردم ،میرفتم واشک چشامو تار کرده بود. وقتی رسیدیم بدون هیچ صبری پیاده شدمو پاتند کردم سمت خونه .. به قدری حالم بد بود جلو چشامو نمیدیدم و سکندری میخوردم .. دستمو روزنگ گزاشتمو بی ملاحضه پشت سر هم فشار میدادم . بعد چند دقیقه در باز شدو تا اومدم از در برم داخل قیافه برزخی جواد جلو دیدم قرار گرفت .. عربده میکشید .. تا اومد از خونه بندازه مون بیرون وحشت زده از دستش گرفتم و به پاش افتادم . حرفاش تیر خلاص به قلبم بودو زهرش کشنده . _بهت گفتم روش حساسم ،گفتم اشکشو دربیاری خونه خرابت میکنمممممم ،تو غلط کردییییییی این طور عذابش دادیییی . وقتی طلاق شو گرفتم و آبروتو تو کل شهر بردم میفهمی دنیا هرکی به هرکی نیست ...حالام دیگه نبینمتتتتت . بغض گلومو گرفته بود وراه حرف زدنو برام بسته بود . _نفهمی کردم ..هرکاری دلت میخواد باهام بکن ولی جان عزیزت ،عزیزمو ازم نگیر ،غلط کردم .. بیچاره گیم دیدن نداشت میگفتم و پشت هم اشک چشام می بارید. از کلمه «طلاق»قلبم تیر کشیدو جونم به لب .. https://eitaa.com/foglev
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
part166 هولم میداد سمت درو من التماس میکردم فقط برای چند دقیقه بزاره غزلو ببینم .. تا آرام خانومو دیدم سمتش پا تند کردم . تا منو دید صورتش متعجب شدو به ثانیه نکشید صورتش از شدت خشم قرمز شد . ..اون گریه میکرد من زجه ،اون عربده میکشید من التماس ... بلند بلند غزلو صدا میکردمو گریه میکردم. _غزلممم بیا ،بیا ببینم من دیوونه باهات چیکار کردم ...بیا توروخدا غلط کردم ،منِ بی همه چیز ندونستم دارم با جونم چطور رفتار میکنم ..بیا هرکاری میخوای باهام. کن ولی ولم نکن ،من... حرفم تموم نشده بود که جواد هولم داد سمت در ... وضعیتم به جایی رسیده بود که آیلار به پای جواد افتاده بودو با تمام وجودش التماس میکرد . اون اما بی توجه بهمون سمت در کشیدمونو انداخت بیرون و محکم درو بهم کوبید . اما دست از التماس برنداشتم و با تمام وجودم در میزدم . ساعت ۱۲شب بودو هنوزم پشت در بودم ،هرکاری کردم راهم ندادن .. به هر دری زدم ،به هرکی رو انداختم ..نشد که نشد . آیلار بیچاره پا به پام غصه میخوردو اشک میریخت ... خوابش گرفته بود و از سرما یخ کرده بود ... بد کرده بودم ،به جفت شون، به عزیز ترین هام ..وقتی دست زخمیه آیلارو میدیدم شرمنده میشدمو بابت کتک زدنام جیگرم به حال جفت شون کباب میشد .. با برگ گلم چیکار کرده بودم ؟چه بلایی سر قلبش آورده بودم؟ خودمم سوار ماشین شدمو منتظر ،منتظر بودم صبح شه و جواد بره سرکار ،تا شده برای لحظه ای غزلو ببینم . تا صبح عکساشو میدیدم وباهاش حرف میزدم ،خواهش میکردم تا بهم فرصت حرف زدن بده ،فرصت بده تا دوباره اعتماد شو جلب کنم اما میدونستم کارم اونقدری احمقانه بود که به همین راحتیا قبولم نکنه . طوری حرف میزدم انگار خود واقعیش روبرومه و التماسامو میبینه اما همه اش حرف زدن با عکس بود ..عکسی که توروز هایی گرفتیم که خوشی تو دلمون جوونه زده بود. 🥀تن ِ من قایق لنگر زده در طوفان است ،خودم اینجا دل من پیش تو سرگردان است .🥀 https://eitaa.com/foglev
part167 🍃از زبان غزل🍃 از دیروز یه چشم خون بودو یه چشم اشک ،خواب به چشام نمیومدو از پشت پنجره سعیدِ سرگردون رو دید میزدم ... هم دلم واسش میسوخت هم میگفتم حقشه،بزار بفهمه الکی دیگران رو قضاوت نکنه و تهمت نزنه . جدا از همه ی اون شکنجه ها بهم ثابت شده بود که تو اون مدت بهم اعتماد و باور نداشته ،که اگه داشت حرفای منو باور میکرد نه حرفای یه آدم غریبه رو ... نمیدونم شاید بخاطر همون عکسایی بود که خودش ازش حرف میزد . با تقه ای که به در خورد نگاه از بیرون گرفتم و فورا پرده رو کشیدم . جواد با سینی صبحانه نزدیکم شدو کنارم نشست . _نمیای پایین که از وقتی اومدی گوشه گیر اتاقت شدیو مارو هم تحویل نمیگیری ،از دست ما ناراحتی ؟ لبخند تلخی زدم .ناراحت؟ سعیدی که یه عالمه عذابم داده بود رو نمیتونم خوبی های قبل شو فراموش کنم ... حالا بی دلیل از خوانوادم ناراحت باشم ؟! حرفی نزدمو سرمو انداختم پایین. _بخدا هرجارو بگی دنبال تون گشتیم شب و روز برامون نمونده بود . از شرکتش بگیر تا دوستاشو زیرو رو کردیم ..خوانوادش میگفتن برای تفریح رفتن ترکیه و نمیتونن جواب بدن ... بخدا تا فهمیدن میخوایم به پلیس خبر بدیم از کوچیک تا بزرگ بسیج شدن که نه ،اونا رفتن یه تفرح و سریع برمیگرن ،،غزل بفهمه رفتین پیش پلیس ناراحت میشه .... بهونه هایی میاوردن و منو از رفتن منصرف میکردن ،باور کن دارم راست میگم ،خودت میدو... پریدم وسط حرفش.. _هیششش میدونم ،میدونم دنبالم گشتین ،من از شما اصلا دلخور نیستم،من فقط نیاز به زمان دارم که حالم خوب شه ،فقط نیاز به درک شدن دارم ..امیدوارم بدونی چی میگم . لبخند اطمینان بخشی زدو سری تکون داد ... یکدفعه انگار که چیزی یادش افتاده باشه خنده از صورتش پاک شدو خشم جاشو گرفت. سردرگم نگاهش میکردم که بلخره به حرف اومد: _میگم غزل توکه دیگه نمیخوای به سعید برگردی . قلبم ایستاد ،چی باید میگفتم؟...میگفتم من هنوز فراموشش نکردمو هنوز به یاد شم . نگاه مشکوکی بهم انداخت که از زیر نگاه خیره اش در رفتم . https://eitaa.com/foglev
🌱شرایط عضویت در vip🌱 روزانه چهار پارت گزاشته میشود . روز های تعطیل(جمعه، تعطیلات رسمی ) سه پارت گزاشته میشه. لطفا از انتخاب تون مطمئن باشید ..بعد از ارسال لینک هزینه پس داده نمی شود.🌺 مبلغ:۶۵ تومان خریداری از طریق👇👇 @mah5030
حلالم کن اگر روزی گرفتار دلت بودم نفهمیدم که خوش بودی و تنها مشکلت بودم..
سلام دوستان به کانال خودتون خوش آمدید 🌷 مطمئن باشیدشما با بنر واقعی عضو کانال شدید.. فعلا یک رمان از خانم عزیزی پارت گزاری میشه. 🌱🌱🌱
part168 بعد چند دقیقه صدای در اومدو خبر از رفتنش میداد .. فوری از زیر پتو بیرون اومدمو پرده رو کنار زدم ،هنوز همونجا بودو تکون نخورده بود ...از خونه کمی دور تر پارک کرده بود که تو دید نباشه . میترسیدم جواد ببینتش و دوباره کتک کاری راه بندازه ... دیروز وقتی از پشت در سالن نگاهش میکردمو اونجور التماس میکردو کتک میخورد جونم میرفت .. صدای التماس ها و فریاد هاش هنوز تو گوشم بودو مغزمو خراش مینداخت .. ماشین جوادو دیدم که از خونه خارج شد... میدونستم بخاطر جواده که قدم از قدم برنمیداره و دست بردار شده . همین که ماشین جواد دور شد ..پیاده شدو سمت در پاتند کرد. وضعیتش اصلا خوب نبود و کلافه گی و غم ازش می بارید . استرس تموم جونمو گرفت نمیدونستم درو به روش باز میکنن یا نه ...فوری پاتند کردم سمت پایین و صدای زنگ آیفون گوشمو پر کرد ..پشت هم زنگ میزدو فکر هیچی نبود . مامان آرام از آشپزخانه بیرون اومدو تا منو دید اشک تو چشماش جمع شد ... _بلخره اومدی بیرون نازدونه ام ،نمیگی منِ پیر زن دق میکنم صورت ماه تو نبینم . حرکتی نمیکردم و فقط اشک میریختم . مامان آرام کلافه از صدای پی در پی زنگ آیفون سمتش رفت ..خشمگین وبا صدای بلند غرید : _تو اینجا چیکار میکنیییی ؟صدبار بهت نگفیتم اینجا پیدات نشههه ؟ببین پسر جان یه بار دیگه اینجا پیدات شه خودم تحویل مامور میدمت ..حالیت شد که . آیفون رو گزاشت و به ثانیه نکشیده دوباره صداش بلند شد .. قبل اینکه دوباره بَرش داره از برق کشیدمش و سمت مبل قدم برداشتم. چند دقیقه ای گذشت که طاقت نیاوردم و سمت پنجره قدم برداشتم . پشت در نشسته بودو سرش پایین بود ،از دیدن شونه هایی که میلرزید و نشون از گریه کردنش میداد دلم گرفت وقلبم تیر کشبد. https://eitaa.com/foglev
part169 ناخودآگاه سمت در کشیده شدم ..میدویدم و به هیچی فکر نمیکردم ،وقتی چشمای گریون شو تصور میکردم دنیا رو سرم خراب میشد ..اما با یاد آوری خودم وسط راه ایستادم . پس چرا اون چشمای گریون مو نمیدید ،چرا اون زخمی که میزد چشمش نمیومد چرا اون صدای شکستن قلبمو نمیشنید ... پشیمون از رفتن سربه زیر و آروم از در فاصله گرفتم که صدای دادو بیداد گوشمو پر کرد ..ترسیده نزدیک در شدم که با شنیدن صدای جواد استرس تموم جونمو گرفت ،میترسیدم دوباره زیر مشت و لگدش بگیره این دفعه دیگه بهش رحم نکنه .. وقتی صداها بالا تر گرفت بی صبرانه گوشه درو باز کردمو بیرونو دید زدم ..با سعیدی مواجه شدم که داغون بود و نگاهش به من بود ... انگار باور نداشت که منم ..بعد چند دقیقه که به خودش اومد پا تند کرد سمت در ،تا اومدم به خودم بجنبم و درو ببندم پاشو لای در گزاشت. اصلا طاقت دیدن همچین صحنه ای رو نداشتم ..اومدم برم که از لبه ی آستینم گرفت. ضجه هاش دل سنگم آب میکرد ،داشتم میمردم برای کسی که اینجور از پا در اومده بود . _دارو ندارم ، نگاهم کن ،غلط کردم ،دارم دق میکنم توروخدا نگاهم کن ، باهام حرف بزن . منِ لعنتی صداتو بشنوم .. هردمون اشک میریختیم و هق هق مون گوش جفت مون رو پر کرده بود . تا خواست دوباره حرف بزنه ،خودمو از جلو چشماش دور کردمو سمت خونه پا تند کردم. متوجه شدم که خواست دنبالم بیاد اما جواد جلوشو گرفته مانعش شده . از صدای التماساش که تو گوشم بود دیوونه شده بودم گریه میکردمو مامان اینام پا به پام غصه میخوردن و اشک میریختن ..آقاجون اشک میریخت و برام پناهی شده بود که آرامش توش موج میزد .. جواد داغون بود و خون، خون شو میخورد ،هیچ وقت این حجم از عصبانیتو ازش ندیده بودم به گفته خودش فکر میکرد بی غیرته که گزاشته این وضع برامون پیش بیاد . https://eitaa.com/foglev
رمضان است و تو هستی چه کنم با این درد ، ماه ‌ِمن یک طرف و ماه ‌ِخدا یک طرف است .🤍🌙